بررسي و مقايسه تاثير انواع مديريت آموزشي بر پيشبرد اهداف مدارس متوسطه از ديدگاه مديران شهرستان سرپل ذهاب در سال تحصيلي 90-
مقدمه :
انواع مديريت راههاي مشخص تصميم گيري ها در امور تحت امر است. طرق مختلف مديريت ميتوانند بسته به عواملي تغيير کنند مانند فرهنگ جامعه، وظيفه اي که از کار انتظار ميرود، تفاوت نيروي کار، و شخصيت و توانايي هاي رهبران.
اين ايده قبلا توسط روبرت تاننبائو و وارن اشميت در سالهاي ????-???? توسعه يافت. افرادي که ميگفتند نوع مديريت و رهبري وابسته به پيشامدهاي جاري است؛ بنابرين مديران بايستي دسته اي از انواع مديريت را به خوبي بدانند تا در موقعيت لازم آنها را به کار بگيرند.از انواع مديريت مي توان مديريت دموكراتيك ، استبدادي ، رابطه مدار و وظيفه مدار را نام برد . ( ميرزايي ژف 1373، ص 125) .
مدير کسي است که اداره افراد يک مؤسسه توليدي ، بازرگانـي ياخدماتي را به عهده داشته و با استفاده از منابع انساني و مادي آن را به نحو مطلوب اداره نمايد و به منظور نيل به اهـداف معين که از طرف کارفرما يا هيات مديره تعيين شده در واحد تحت سرپرستي خود فعاليت نمايد . وي هم چنين مسئوليت بازدهي و بهره وريبيشتر کارکنان خود را از نظر کميت و کيفيت عهده دار است( همان منبع ، ص 128) .
. به عبارت ديگر ” مديريت يعني هماهنگ کردن منابع انساني و مادي براي رسيدن به هدف
در تعريفي ديگرمديريت به معناي سرپرستي انجام دادن کارها به وسيله و از طريق ديگران بيان شده است
– در تعاريف فوق بر دو موضوع تأکيد شده است :
1- وجود اشخاص مناسب براي انجام کارها
2- به انجام رساندن کارها به نحو مطلوب( معظمي ،1371، ص 89) .
شيوه هاي مديريت نظام آموزشي اساسا به نظريه سياسي حاکم بر جامعه وابسته است و فقط هنگامي تغيير مي کند که نگرش سياسي دستخوش تغيير و دگرگوني شود . از اين رو , در کشورهايي که مفهوم مستبدانه حکومت مقبول است احتمالا شيوه مديريت در نظام آموزشي از ويژگيهاي نظام مستبدانه برخوردار خواهد بود و در کشورهايي که مفهوم مردمي حکومت مورد اعتقاد است احتمالا پيش بيني هايي براي مشارکت مردم در امر رهبري و اداره نظام آموزشي مد نظر قرار خواهند گرفت .( همان منبع ص 90)
مديران آموزشي بايد توجه داشته باشند كه انتخاب هر يك از انواع مديريت مي تواند در رسيدن به اهداف مدارس نقش حياتي داشته باشد پس آنها بايد سعي كنند كه با انتخاب بهترين روش بهترين مديريت را در مدارس داشته باشند تا با استفاده از آن به اهداف و مقاصد آموزشي برسند .
بيان مسئله :
مديريت فرايند به کارگيري مؤثرو کارآمد منابع مادي وانساني در برنامه ريزي سازماندهي بسيج منابع وامکانات هدايت و کنترل است که براي دستيابي به اهداف سازماني و بر اساس نظام ارزشي مورد قبول صورت مي گيرد. واقعا بايد گفت ؛که در ابتدا انسانها درباره مديريت چقدر ميدانند؟دانش مديريت تا چه حد علمي است و آيا مديريت علم است يا هنر؟ بخشي از مديريت را ميتوان از طريق مدريت آموزش فرا گرفت و بخشي ديگررا ضمن کار بايد آموخت در واقع بخشي را که با آموزش فرا گرفته مي شود علم مديريت است . و بخشي را که موجب به کار بستن اندوختها در شرايط گوناگون مي شود هنر مديريت مي نامند. “به عبارتي ديگر سخن علم دانستن است و هنر توانستن .( اميركبيري ، 1374، ص 16) .
شيوه هاي مديريت نظام آموزشي اساسا به نظريه سياسي حاکم بر جامعه وابسته است و فقط هنگامي تغيير مي کند که نگرش سياسي دستخوش تغيير و دگرگوني شود . از اين رو , در کشورهايي که مفهوم مستبدانه حکومت مقبول است احتمالا شيوه مديريت در نظام آموزشي از ويژگيهاي نظام مستبدانه برخوردار خواهد بود و در کشورهايي که مفهوم مردمي حکومت مورد اعتقاد است احتمالا پيش بيني هايي براي مشارکت مردم در امر رهبري و اداره نظام آموزشي مد نظر قرار خواهند گرفت .( همان منبع ، ص 17) .
در اين تحقيق ما مي خواهيم انواع مديريت را كه مديران آموزشي از آن استفاده مي‌كنند بررسي و به مقايسه آنها با يكديگر بپردازيم ؟
اهميت و ضرورت تحقيق :
مديريت كاركردن باو به وسيله ديگران است ضمن آنكه مديران وظايف و فعاليتهاي متنوع و پيچيده اي انجام م ي دهند .هيچ مديري نمي تواند براي انجام كارهاي مربوط به شغلش تنها بر كوشش هاي فردي خود تكيه كند . براين اساس داشتن مهارت وتوانمنديهاي مختلفي براي مديران صرف نظر از نوع فعاليت و مأموريت سازمانشان ضرورت پيدا مي كند. مدير بايد قادر باشدكارهايي كه افراد او ا نجام خواهند داد برنامه ريزي كند، معيارهايي كه بايد به آنها رسيد تعيين كند، آنها را سازمان دهد، وظايف رامشخص كند و سرانجام دقت كند كه جريان فعاليت هاي افراد و بخشهاي مختلف با يكديگر هماهنگ باشد.( اينترنت 1)
سيطره سازمان هاي بزرگ در زمان ما همه گوشه هاي زندگي را فرا گرفته است انجام كارهاي اجتماعي بدون تشكيل سازمان امكان پذير نمي باشد و بديهي است توفيق يا شكست اين سازمان ها به مقدار متنابهي در گرو مديريت اين سازمانها است مديران اين سازمانها ممكن است در انجام ساير وظايفشان از جمله برنامه ريزي ، سازماندهي ، استخدام و كنترل موفق باشند ليكن دستيابي به اهداف سازمان از طريق دلبستگي ، مساعدت و وفاداري افراد سازمان ايجاد مي‌شود.( خليلي ، 1373 ، ص 12) .
پژوهش در اين زمينه لازم است زيرا با انجام چنين پژوهش هايي مي‌توانيم نتايج بدست آمده از اين پژوهش ها را در اختيار مديران مدارس قرار داده تا نسبت به نوع مديريتي خود و ميزان موفقيتي را كه سبك هاي مديريت در كاركنان ايجادمي كند آگاهي لازم را پيدا كنند . پژوهش در اين زمينه لازم است زيرا در هر سازماني مديريت ركن اصلي مي‌باشد پس شيوه رهبري مدير در سازمان مي‌تواند يكي از مهمترين عوامل در بهروري افراد سازمان باشد پس مديران لازم است كه با اطلاع از شيوه هاي گوناگون مديريت بهترين سبك را براي مديريت انتخاب كنند . و انجام نگرفتن چنين پژوهش هاي مسلماً عدم آگاهي را به دنبال دارد و هر جا كه عدم آگاهي باشد باعث ايجاد مشكلات فراوان در آن حيطه كاري خواهد شد . عدم مديريت صحيح در يك سازمان مسلما بعد از مدتي باعث پايين آمدن كيفيت كاري كاركنان و درنهايت باعث از بين رفتن و متلاشي شدن سازمان خواهد شد پس عدم انجام چنين پژوهش هايي ممكن است پيامدهاي را به دنبال داشته باشد كه اگر اين پژوهش ها صورت مي گرفت و از نتايج آنها استفاده مي‌شد شايد اين چنين پيامدهاي نامناسبي را به دنبال نداشت .
اهداف:
هدف كلي : بررسي و مقايسه تاثير انواع مديريت آموزشي بر پيشبرد اهداف مدارس متوسطه از ديدگاه مديران شهرستان سرپل ذهاب در سال تحصيلي 90-89 .
اهداف جزئي:
1 – تعيين رابطه بين مديريت آموزشي دموكراتيك و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران
2 – تعيين رابطه بين مديريت آموزشي رابطه مدار و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران
3 – تعيين رابطه بين مديريت آموزشي وظيفه مدار و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران
4 – تعيين رابطه بين مديريت آموزشي استبدادي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران
5 – تعيين رابطه بين مديريت آموزشي مشاركتي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه دبيران
6 – مقايسه ميزان استفاده از مديريت آموزشي دموكراتيك در مديران زن و مرد
7 – مقايسه ميزان استفاده از مديريت آموزشي استبدادي در مديران
سوالات پژوهش :
1 – آيا بين مديريت آموزشي رابطه مدار و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران رابطه معناداري وجود دارد ؟
2 – آيا بين مديريت آموزشي وظيفه مدار و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران رابطه معناداري وجود دارد ؟
3 – آيابين مديريت آموزشي مشاركتي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه دبيران رابطه معناداري وجود دارد ؟
4 – آيابين مديريت آموزشي استبدادي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران رابطه معناداري وجود دارد ؟
5 – آيا بين مديريت آموزشي مشاركتي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه دبيران رابطه معناداري وجود دارد ؟
6 – آيا ميزان استفاده از مديريت دموكراتيك در دبيران زن بيشتر از دبيران مرد است ؟
7 – آيا ميزان استفاده از مديريت استبدادي در دبيران مرد بيشتر از دبيران زن است ؟
فرضيا پژوهش :
1 -بين مديريت آموزشي رابطه مدار و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران رابطه معناداري وجود دارد
2 -بين مديريت آموزشي وظيفه مدار و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران رابطه معناداري وجود دارد
3 – بين مديريت آموزشي مشاركتي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه دبيران رابطه معناداري وجود دارد
4 – بين مديريت آموزشي استبدادي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه مديران رابطه معناداري وجود دارد
5 -بين مديريت آموزشي مشاركتي و پيشبرد اهداف مدارس از ديدگاه دبيران رابطه معناداري وجود دارد
6 -ميزان استفاده از مديريت دموكراتيك در دبيران زن بيشتر از دبيران مرد است
7 – ميزان استفاده از مديريت استبدادي در دبيران مرد بيشتر از دبيران زن است
تعريف متغير ها :
متغير ها :
تعريف متغير : متغير يك مفهوم است كه بيش از دو يا چند ارزش يا عدد به آن اختصاص داده مي‌شود . ( دلاور ، 1381 ،ص 35 ) .
تعريف متغير مستقل : به متغيري گفته مي شود كه از طريق آن متغير وابسته تبين يا پيش بيني مي‌شود به اين متغير محرك يا درون داد گفته مي شود . ( همان منبع ، ص 35 ) .
متغير مستقل : انواع مديريت آموزشي
تعريف متغير وابسته متغير وابسته پاسخ ، برون داد يا ملاك است و عبارت است از وجهي يا جنبه اي از رفتار ارگانيزم كه تحريك شده است . ( همان منبع ، ص 36 ) .
متغير وابسته : پيشبرد اهداف مدارس
تعريف متغير كنترل : متغيري كه تأثير آن بايد خنثي يا حذف شود .( سيف ، 1386، ص 25 ) .
متغير كنترل : مقطع تحصيلي
تعريف متغير تعديل كننده : به منظور توصيف متغير مستقل معيني به كار مي‌رود و دومين متغير مستقل است و عاملي است كه توسط پژوهشگر ، انتخاب ، اندازه گيري يا دستكاري مي شود . ( همان مبنع ، ص 26 ) .
متغير تعديل كننده : جنسيت
تعريف متغير مزاحم ( مداخله گر ) . به متغيري گفته مي‌شود كه به صورت فرضي ، بر پديده مشاهده شده تاثير مي گذارد ولي قابل مشاهده ، اندازه گيري و دستكاري نيست . ( همان منبع ، ص 28 ) . شرايط اقتصادي و اجتماعي دبيران
تعاريف مفهومي و عملياتي متغير ها :
1 – انواع مديريت : عبارت است از الگوي رفتاري كه مدير هنگام هدايت كردن فعاليتها ي ديگران از خود نشان مي دهد . در اين تحقيق با استفاده از پرسشنامهاستاندارد سبك هاي مديريت سنجيده مي‌شود .
2 -مديريت مشاركتي : در اين سبك تمام كاكنان در تصميم گيريها مشاركت دارند در واقع مدير براي انجام برنامه در سازمان با كاركنان خود مشورت مي كند در اين تحقيق با استفاده از پرسشنامه استاندارد سبك هاي مديريت سنجيده مي شود .
3 -مديريتي رابطه مدار : افرادي كه به روابط انساني بيشتر توجه مي‌كنند و هدف اصلي در اين سبك رضايت خاطر كاركنان و حل مشكلات آنها است . در اين تحقيق با استفاده از پرسشنامه استاندارد سبك هاي مديريت سنجيده مي شود .
4 -مديريت استبدادي :در اين سبك تمام تصميمات برعهده مدير است و تمركز اصلي بر روي كار است و نبايد هيچ مسئله شخصي وارد كار شود . در اين تحقيق با استفاده از پرسشنامهاستاندارد سبك هاي مديريت سنجيده مي‌شود .
5 -مديريت دموكراتيك : در اين سبك مدير از همه تيم نظر مي خواهد و اكثريت هستند كه حكومت مي‌كنند . در اين تحقيق با استفاده از پرسشنامه استاندارد سبك هاي مديريت سنجيده مي‌شود .
6 -مديريت وظيفه مدار : افرادي تمام سعي و تلاش خود را در برآوردن اهداف سازمان بدون توجه به روابط انساني انجام مي دهند. در اين تحقيق با استفاده از پرسشنامه سبك هاي رهبري سنجيده مي شود .
7 – مديريت آموزشي: كاربرد تمام وظايف و فعاليت هاي مديريتي براي اداره مدرسه به عنوان يك سازمان با ويژگي ها، ساختار و اهداف خاص آن.
مقدمه :
سارمانهاي آموزشي وظيفه تعليم و تربيت افراد را بر عهده دارند و مردم سالهاي عمر خود را در آنها سپري مي كنند. از بدو تولد انسان و زندگي او بر كره خاكي نياز به مديريت و ضرورت لزوم آن همواره احساس مي شد و شايد هميشه در اداره ي امور مدرسه هم به چشم مي خورده است. به تدريج كه نسل بشر در روي زمين افزايش يافت و اجتماعات كوچك و بزرگ شكل گرفت به همراه آن افرادي در رأس امور به عنوان مدير وجود داشته اند، و وجود پدر و مادر خانواده، رئيس قبيله، تا برسد به بالاترين مرجع قدرت و مديريت، دلايل نياز به اين امر مخصوصاً شخص مدير در مسير تكاملي زندگي بشر محرز مي گردد.
مدرسه در حكم يك سازمان حساس اجتماعي، در توسعه اقتصادي و اجتماعي جامعه و پاسخ گويي به نيازها، نقش مهمي ايفا مي كند. اما ايفاي اين نقش به نحو مؤثر و تحقيق اهداف آموزش و پرورش در گرو اثر بخشي نوع مديريت آن است.
تغييرات سريع عوامل بيروني،پيچيده تر شدن ارتباط سازمان با محيط،افزايش سطح پيچيدگي فن آوري اطلاعات مورد نياز براي اداره ي سازمان ها بر دشواري وظايف مديران افزوده است. مديران مدارس در قياس با ساير مديريت ها به تجزيه و قدرت يادگيري و آشنايي با سبك هاي مديريتي و همراه با توانايي تصحيح قواعد تصميم گيري، كنترل، هدايت و … نياز دارند.
به لحاظ اهميت اين مسئله بر جريان كنترل و هدايت معلمان و اجراي صحيح برنامه هاي آموزشي در بهبود و كيفيت توليدات اثر بگذارد واجد اهميت بسيار است. مدارس ما هنوز به شيوه هايي كه نيم قرن گذشته شكست آفرين بوده اند، اداره مي شوند. اغلب معلمان و مديران ما علاقه ي چنداني به آموزش فراتر در زمينه فعاليت خود احساس نمي كنند.
اصول مديريت چيست؟
ظهورسازمانهاي اجتماعي وگسترش روزافزون آنها يکي از خصيصه هاي بارز تمدن بشري است .
وبه اين ترتيب وبا توجه به عوامل گوناگون مکاني و زماني و ويژگيها و نيازهاي خاص هر جامعه هر روز بر تکامل و توسعه اين سازمانها افزوده مي شود .بديهي است هر سازمان اجتماعي براي نيل به اهدافي طراحي شده و با توجه به ساختارش نيازمند نوعي مديريت است . يکي از پيامدهاي مهم در هم ريخته شدن نظام ارزشي غرب حاکم شدن مکتب اصالت نفع بر روند فعاليتهاي اقتصادي و توليد است .معتقدين به اين مکتب يک عمل را تا انجا درست قلمداد ميکند. که براي فرد يا افرادي بيشترين خوشي و اسايش را به بوجود اورد به بيان ديگر ملاک درستي يک عمل نتايج ان است نه شيوه انجام ان عمل. ( گروه دانشجويان موسسه رهياران دانش ، 1385) .
تعريف مديريت
مديريت فرايند به کارگيري مؤثرو کارآمد منابع مادي وانساني در برنامه ريزي سازماندهي بسيج منابع وامکانات هدايت و کنترل است که براي دستيابي به اهداف سازماني و بر اساس نظام ارزشي مورد قبول صورت مي گيرد.
واقعا بايد گفت ؛که در ابتدا انسانها درباره مديريت چقدر ميدانند؟دانش مديريت تا چه حد علمي است و آيا مديريت علم است يا هنر؟ بخشي از مديريت را ميتوان از طريق مدريت آموزش فرا گرفت و بخشي ديگررا ضمن کار بايد آموخت در واقع بخشي را که با آموزش فرا گرفته مي شود علم مديريت است . و بخشي را که موجب به کار بستن اندوختها در شرايط گوناگون مي شود هنر مديريت مي نامند. “به عبارتي ديگر سخن علم دانستن است و هنر توانستن . ” ( همان منبع )
وظايف مدير آموزشي
هدف اصلي مديريت آموزشي تسهيل وپيشبرد امر آموزش ويادگيري است که براي رسيدن به اين هدف مديران آموزشي بايد وظايف زير را انجام دهند( عزت خواه ، 1375 ، ص 19 )
الف – وظايف عمومي
برنامه ريزي عبارت است از تعيين اهداف وتدارک فعاليتها ، امکانات ووسايل براي تحقق اهداف لذا داشتن طرح وبرنامه کار هفتگي ، ماهانه وسالانه از وظايف مهم يک مدير موفق آموزشي است
سازماندهي : فرا گرد سازماندهي يعني جريان نظم وترتيب دادن به کار وفعاليت ، تقسيم وتکليف آن به افراد به منظور انجام دادن کار وتحقق هدفهاي معيني مي باشد . مدير آموزشي بدين منظور بايد هماهنگي هاي لازم را بين افراد وواحدهاي مختلف بوجود آورد .( همان منبع ، ص 22 ) .
هدايت ورهبري : رهبري در مديريت ، فراگرد اثر گذاري ونفوذ در رفتاراعضاي سازمان براي ياري وهدايت آنها در ايفاي وظايفشان است .لذا يک مدير مدرسه بايد قبل ازهرچيز يک رهبر آموزشي باشد چرا که رهبر آموزشي با برقراري ارتباط متقابل با کارکنان انگيزه کار وفعاليت را در آنها بوجودمي آورد وهمواره مشکلات وکشمکش هاي آنها را حل مي نمايد .( نوروزي ، 1375 ، ص 65 )
نظارت وکنترل : نظارت وکنترل فراگرد ارزشيابي عملکرد فردي وسازماني است براي آن که معلوم شود آيا هدفهاي سازمان تحقق پيدا کرده يا نه . يک مدير خوب ابتدا ملاکها وروشهاي سنجش عملکرد را تعيين مي کند وآنگاه برعملکردها نظارت وآنهارا اندازه گيري مي کند ودر ادامه نتايج حاصله را مقايسه ودر پايان براي تصحيح عملکرد ها اقدام مي نمايد .( علاقه بند ، 1374 ، ص 68
– يکي ديگر از وظايف عمومي مدير آموزشي برقراري ارتباط مناسب با افراد سازمان است که مي بايست ضمن روشن نمودن هدف ومنظور پيام پيامهارا بدون ابهام ارسال نمايد وهمواره قابليت پذيرش وميزان اثرگذاري آن را از سوي مخاطبان مورد بررسي قرار دهد .( همان منبع ، ص 69 ) .
2- وظايف خاص
برنامه آموزشي وتدريس : مهمترين وظيفه مديران آموزشي هدايت جريان آموزش ويادگيري به ويژه تسهيل جريان رشد وپرورش دانش آموزان است مديران مدارس اگر برنامه هايشان را باروشن بيني اجرا نمايند وهدفهاي خود را بصورت قابل فهم وعملي طرح نمايند مي توانند بازده آموزشي مدارس را بهبود بخشند لذا تعريف دقيق هدفهاي کلي نظام آموزشي بصورت معني دار ، تقسيم هدفهاي کلي به هدفهاي فرعي ، تبدلي هدفها به هدفهاي عملي در کلاس به کمک معلمان ، بالا بردن روحيه کارکنان و… مي تواند تغييرات چشمگيري را در بازده کارمعلمان و دانش آموزان ايجاد کند علاوه براين مدير آموزشي مي بايست با ارزشيابي مستمر تدريس وفعاليتهاي آموزشي مدرسه ميزان اثر بخشي وکارايي معلمان وميزان تحقق هدفهاي آموزشي را مشخص ودر زمانهاي معيني از تغيير… يکي ديگر از وظايف مديران آموزشي توجه به امور دانش آموزان است مدير مدرسه هم وظيفه ارائه خدمات اداري وسرپرستي امور دانش آموزان را بعهده دارد وهم وظيفه شناسايي توانايي ها ، علايق ونيازها وپرورش آنها را عهده دار مي باشد .( صافي ، 1379 ، ص 125)
امور کارکنان : مديران آموزشي با بهره گيري از شايستگي هاي فردي و تخصصي معلمان وراهنمايان تعليماتي مي توانند به پيشرفت فعاليتهاي آموزشي وبررسي وافزايش بازده مدارس کمک کنند .
يکي ديگر از وظايف مديران برقراري ارتباط موثر ميان مدرسه واجتماع است هدف از ايجاد اين رابطه ، ايجاد اعتماد متقابل ازطريق اطلاع رساني به مردم درباره ي وضعيت کار مدارس است تا بدين وسيله حمايت آنان را براي حل وفصل مشکلات گوناگون مدارس جلب نمايند مردم باکسب آگاهي بيشتر از اهميت آموزش وپرورش به مشارکت در سرنوشت آموزشي وتربيتي فرزندان خود تشويق مي شوند مدرسه هم متقابلا” از نظرات ونيازهاي مردم واجتماع مطلع مي شود لذا تشکيل انجمن هاي اوليا ومربيان ، تشکيل شوراهاي آموزشي محلي ، برقراري ارتباط با موسسات فرهنگي ديني ، اجتماعي و… ازاهميت بسزايي برخوردار است .( همان منبع ، ص 126 ) .
يکي ديگر از وظايف مديران آموزشي تهيه وتدارک امکانات ، تسهيلات وتجهيزات ويژه است دراين زمينه مي توان به ساختمان وتاسيسات مدرسه ، زمين بازي و ورزش ، آزمايشگاه ، کتابخانه و وسايل وابزار کمک آموزشي ، ميز ونيمکت – وسايل آموزشي – بهداشتي وورزشي ، تعمير ونگهداري ساختمان و تاسيسات حرارتي وتهويه وتامين امکانات آب ، برق ، گاز ، تلفن و…. اشاره کرد .
امور مالي واداري : ارائه خدمات آموزشي وفعاليتهاي مدرسه منوط به اداره موثر امور وتامين منابع مالي وبودجه است بنابراين اداره موثر امور گوناگون مدرسه ، ثبت نام ، تقسيم کار باتوجه به شرح وظايف کارکنان ابلاغ آيين نامه ها ، بخشنامه ها ودستورالعمل ها ، نظارت بردفاتر ومدارک مدرسه ونگهداري از آنها ، تامين منابع مالي مدرسه چه از طريق دولتي يا مردمي نيز از وظايف مديران به شمار مي رود ( علاقه بند ، 1374، ص 114)
اجزا سيستم مدرسه
اجزا سيستم يک واحد آموزشي به چهار قسمت زير تقسيم مي شود
1- ورودي هاي سيستم مدرسه
2- فرايندهاي مدرسه
3- خروجي هاي سيستم مدرسه
4- بازخورد
ورودي هاي سيستم مدرسه عبارتند از دانش آموزان ، معلمان ، منابع فيزيک ، منابع مالي ، دانش نظري وعلمي فني وپژوهشي
فرايند هاي مدرسه عبارتند از : تدريس ، مديريت ، ارزشيابي ، محتوا وروشها به سخن ديگر آنچه در حد فاصل ورود دانش آموزان به مدرسه تا خروج آنان در پايان سال تحصيلي اتفاق مي افتد واز آنها فرد مورد نظر ومعطوف به هدف را مي سازد فرايند ناميده مي شود .
خروجي هاي سيستم مدرسه هم همان دانش آموختگان وفارغ التحصيلان هستند .( همان منبع ف ص 116) .
مثلا” دانش آموزان بعنوان ورودي هاي سيستم ، تحت آموزش قرار گرفته ودر مسير وجريان ياددهي – يادگيري ،تغيير رفتار داده ودر پايان سال تحصيلي به مرتبه وقابليت هايي مي رسند( خروجي )
منظور از بازخورد رابطه اي است که بين برونداد، درونداد وفرايند، باعمليات سيستم برقرار مي گردد تا براساس مقتضيات محيطي ونيازها به کارسيستم اصلاح گرديده وآن را در تعادل نگهدارد.
ديدگاههاي موجود در مديريت آموزشي
باتوجه به بررسي ومطالعه شيوه هاي مديريت وديدگاههاي مديران آموزشي نسبت به حل مشکلات ومعضلات واداره مدرسه به دوديدگاه مهم در زير اشاره مي شود:
الف – برخي مديران مدارس ريشه بسياري از مشکلات و نيز راه حل ها را در ورودي هاي سيستم مدرسه مي جويند آنها معتقدند که اگر ظرفيت هاي ورودي مدرسه ازقبيل منابع مالي ، فيزيک وپول افزايش يابد مي توان همه ي تنگناها ومشکلات مدرسه راحل کرد دراين نگاه سنتي مديريت کار وقتي خوب انجام شده که درصد قبولي از بالاترين ميزان برخوردار باشد اغلب مديران ومعلمان هم دانش آموزان را افرادي بي انگيزه وناتوان از شناخت نيازهايشان مي دانند دانش آموزان هم تصور مي کنند کارشان فقط حفظ مفاهيم کتابها و آوردن نمره قبولي است .( توراني ، 1382 ، ص 212 )
ب- دسته دوم براين باورند که گرچه توجه به منابع موجود ومورد انتظار در ورودي هاي سيستم مدرسه حايز اهميت وتاثير بسيار است اما باتمرکز در فرآيند سيستم مدرسه وبهبود ارتقاي مستمر فرايند ها همراه با تعيين استراتژي ها وراهکارهاي مرتبط مي توان بسياري از حفره هاي آشکار و پنهان راحتي در ورودي هاي سيستم مدرسه بهبود بخشد وبرطرف کرد .
در مديريت فرايند محورهمه ي تلاش وهدف مدرسه ومدير معطوف به رضايت دانش آموزان وتوسعه ي يادگيري است وتاوقتي رضايت دانش آموزان ومعلمان حاصل نشده باشد در مدرسه کاري انجام نگرفته است دراين شيوه مديريت دانش آموزان ار باب وسرور هستند( همان منبع ، ص 214)
توجه به نيازها
پاسخ به نيازها وانتظارات دانش آموزان يکي از مسائل مهم وجدي است که بايد در مديريت مدرسه به آن توجه شود چرا که يکي از بهترين راه ها براي کسب توفيق پايدار در زمينه ي تعليم وتربيت ، پاسخ به انتظارات ونيازهاي دانش آموزان است دانش آموزان نيازهاي متفاوتي دارند ولي اکثر آنها نيازمند کيفيت يادگيري هستند عده اي از آنها مايلندمدرسه اي شاد داشته باشند وجمعي ديگر علاقمندند که از تکنولوژي روز در آموزش برخوردار شوند وتعدادي ديگر به ارتقاي فردي خود مي انديشند اما همه ي آنها مي خواهند مدرسه اي باکيفيت وبانشاط داشته باشند ويادگيري عميق را بهبود بخشند .( شوجي ، 1380 ، ص 120) .
متمرکز شدن برخواسته هاي دانش آموزان باعث ايجادرضايت در دانش آموزان شده وکارکرد مدرسه مفيد ويادگيري دانش آموز را عميق وموثر مي سازد مديريت فرايند محور بر دانش آموز تمرکزدارد واين کمک مي کند تا مدير مدرسه در کارهاي خود مطابق اهداف برنامه ريزي شده پيش رود واز حاشيه روي پرهيز نمايد وهميشه منافع دانش آموز را موردتوجه قرار دهد .( همان منبع ، ص 121
اهداف اساسي و کلي مديريت آموزشي
?) مهمترين هدف مديريت آموزشي رسيدن به اهداف کلي تعليم و تربيت است .
?) برقراري هماهنگي بين مانع و فعاليتهاي مختلف واحد آموزشي .
?) اصلاح و بهبود جريان آموزش و پرورش . ( شعباني ، 1381 ، ص124) .
?) شناساندن و تفهيم هدفهاي تعليم و تربيت به معلمان و کارکنان مدرسه .
?) حمايت و تقويت واحد آموزشي منبع رفع مشکلات معلمان .
?) ايجاد زمينه هاي شور و تبادل نظر و به وجود آوردن احساس مسئوليت مشترک در واحد آموزشي (مديريت مشارکتي ) .
?) برقراري ، حفظ و گسترش روابط انساني مطلوب و احترام متقابل در مدرسه . ( همان منبع ، ص 126)
? تفاوتهاي مديريت و رهبري آموزشي
غالباً دو اصطلاح ” مديريت و رهبري ” را مترادف استعمال مي کنند . در چارچوب مورد بحث ميان رهبري و مديريت مي توان تمايز قائل شد . به نظر مي رسد که مديريت با بعد هنجاري و رهبري با بعد شخصي ، پيوستگي دارد . ( ميرکمالي ، 1382 ، ص 65)
مديريت به معني اداره کردن واحدهاي به نسبت کوچک است که اصطلاحاً مدرسه خوانده مي شود . مديران افرادي هستند که به انجام وظايف قانوني خود تاکيد دارند .
رهبري يعني هدايت و راه بردن و نشان دادن راه به انسانها . تکيه رهبري بر انسانها است . رهبري مصلحت گراست و تصميمها و رفتار رهبري بر پايه ضرورتهاي زماني و اقتضائات محيطي است . جهت و جريان قدرت در رهبري از پايين به بالاست و تا زماني که پيروان با ميل و اراده خود فردي را قبول داشته باشند ، رهبري او با پا برجاست . رهبري امري کيفي است که از نظر تحقق به کميت وابسته نيست . خداوند درآيه اي از قرآن کريم مي فرمايد ” لکل قوم هاد ” مفهوم آيه اين است که هر گروه و قومي چه بزرگ و کوچک نيازمند هدايت کننده و رهبر مي باشد . ( علاقه بند ، 1371 ، ص 142) .
? ذاتي يا اکتسابي بودن مديريت و رهبري
در مورد ذاتي يا اکتسابي بودن مديريت و رهبري نظرهاي متفاوتي توسط گذشتگان ارائه شده است . بعضي صفات و تواناييهاي مديريت و رهبري را ذاتي دانسته و تقدير الهي مي دانند که فردي را براي رهبري خلق مي کند و برخي بر اکتسابي بودن صفات رهبري تکيه دارند . ويژگي هايي مانند سلامت جسمي ، شهامت ، تحمل ، صبر ، تواضع ، ايثار ، عفو ، شجاعت ، هوش بالا ، فرهي ، قوت اراده ، اعتماد به نفس ، مصصم بودن و امانت داري را عامل مديريت و رهبري در افراد مي دانند . ( همان منبع ، ص 143) .
با توجه به اين که بسياري از صفات مديريت و رهبري اکتسابي و بر اثر تجربه تکامل پيدا مي کنند و از طرف ديگر افرادي باهوش بالا نه تنها نتوانسته اند در ديگران نفوذ کنند ، بلکه مشکل ارتباطي نيز داشته اند و هم چنين بسياري از افرادي که در مديريت نيز نبودند چنين صفاتي داشتند ، مي توان گفت مديريت و رهبري صرفاً ذاتي نيست . اگر چه اعتقاد به ذاتي بودن ويژگي هاي مديريت از قطعيت افتاده است . مع ذالک هر کسي نمي تواند بدون داشتن زمينه ها ، استعداد ها و قابليت هايي به رهبري يا مديريت بپردازد . داشتن استعداد يادگيري ، شناخت و تطبيق با محيط مي تواند عاملي براي کسب موفقيت در مديريت به حساب آيد . ( ماهنامه مديريت آموزشي ، 1386 ، 46 ) .
بهترين صفاتي که در رهبران يا مديران غالباً وجود دارد ، هوش ، برون گرايي ، اعتماد به نفس و دل سوزي است. از اين صفات غير از عامل هوش ، بقيه صفات از قابليت تعميم کمي برخوردارند .
اصولاً اين فکر که مديريت امري ذاتي است و نياز به آموزش ندارد ، فکري نادرست و زيان بار است . درجه زيان باري آن در مديريت آموزشي بيشتر از ساير مديريت هاست . آنچه ما از مطالعه درباره انسان ، مديريت و رهبري دريافت مي کنيم اين است که موفقيت در رهبري علاوه بر خصوصيات فردي رهبر ، به ويژگي هاي زيردستان يا پيروان ، محيط و درک عوامل موثر بر همه آنها مربوط مي شود .( همان منبع ) .
تاريخچه اي كوتاه از ظهور انديشه هاي مديريت تا به امروز :
منابع موجود در زمينه ي مديريت كه امروز در دسترس عموم مردم قرار دارد بيانگر نظريات كلاسيك غرب است و حتي اشاره اي به تجربيات ساير جوامع به ويژه كشورهاي آسيايي ندارد.
به همين دليل اين شبه در ذهن شكل مي گيرد كه نظريه هاي مديريت متعلق به دنياي غرب است و حالت جهان شمول دارد،زيرا غربيان تنها جراحان نظريه هاي مديريت مي باشند.(بكيان،1383، ص 8).
در قرون 19 و 18 ميلادي همزمان با انقلاب صنعتي شواهد گويا وجود دارد كه انگلستان در رعايت و به كارگيري فراگير مديريت، قدمهاي اساسي برداشته است.
به عنوان مثال چالز بابچ با انتشار كتاب خود به نام اقتصاد ماشين آلات و توليدات در سال 1832 در خصوص نياز به بررسي منظم و منطقي در جهت استاندارد نمودن اجراي كار به منظور پيشرفت در افزايش توليد محصول،مطالب ارزشمندي ارائه كرد. ليكن مي توان ادعا نمود كه قرن بيستم مديريت، ميراث دار موضوعي جالب و نمايشي بوده، تا اينكه به عنوان يك تفكر مديريتي مطرح باشد.(علاقه بند،1369، ص83).
مورفي چنين اظهار مي دارد كه نپرداختن به مديريت و نگارش مفاهيم و اصول آن در دوران انقلاب صنعتي بازتابي از عدم شناخت مديريت به عنوان يك فن بوده است كه سه علت دارد:
1- جدا و مجزا كرد وظايف اداري از وظايف و عمليات فني و بازرگاني دشوار بوده است.
2- در اين دوره صاحبان و مؤسسين سازمانها، خود مديران حاكم بر آنها بودند كه نقش آنها ايجاد سازمان و اداره آن بر اساس آگاهي ها، خواسته ها و تمايلات خودشان بود.
3- عقيده غالب و متداول آن بود كه سازمان از طريق تجديد شخصيت كارگران و پرورش و تبديل آن به مستخدمين مطيع و فرمانبر، پيشرفت مي كنند و بدين ترتيب افزايش بازده و كار حاصل مي گردد، به اين معنا كه كارگران به عنوان منابع انساني در نظر گرفته نمي شوند و اين تفكر منطقي مي بايست يك متعادل و سازگاري منطقي بين سه رأس 1)مديريت 2)كار و 3)كاركنان وجود داشته باشد، در ذهن ايجاد نشده بود.ناگفته نبايد گذاشت كه حركت مديريتي امروز به يك باره روي نداده است و مراتبي از تأكيد بر كار و توليد و پافشاري بر ارزش كاركنان و اعضاي سازمان و تأكيد بر اداره را پيموده است.(پسران قادر،1371، ص 17).
در كشور ما توجه به مسئله مديريت تقريباً از سي سال پيش از طريق ارائه دروس و سپس ايجاد نظام آموزشي،ضرورت بهسازي كيفيت نتايج آموزشي، مسئله مديريت و رهبري را بيش از پيش اهميت بخشيده است. مع هذا بايد اعتراف كرد كه مديريت آموزشي هنوز جايگاه شايسته خود را در نظام آموزشي احراز ننموده است.(علاقه بند،1369،ص 3)
انواع سبك هاي مديريت :
رفتار و اعمال و استراتژي ترجيحي مدير را،شيوه ي مديريت مي نامند. عواملي چون فرهنگ،سازمان،قدرت و اختيارات است كه به ما اجازه مي دهد سازمان را با حداكثر استفاده از منابع ملي و مادي به سوي اهدافش هدايت مي كند.بسياري از صاحب نظران سه شيوه ي استبدادي،دموكراتيك و هرج و مرج را مطرح كرده اند كه هر كدام را به اختصار توضيح مي دهيم.(سرمدي- حاتمي،1384، ص27)
1- شيوه ي استبدادي :
مدير در اين شيوه،تصميم گيري متمركز را ترجيح مي دهد و تمايل به شركت دادن ديگران در قدرت و اختياراتش را نمي دهد.وظايف بدون مشورت و از روي ميل رهبري انجام مي شود.
مدير مستبد انتظار دارد كه دستورات او بدون سؤال كردن اطاعت شود.قدرداني و انتقادات او جنبه ي شخصي دارد.كارها به ندرت به صورت گروهي انجام مي شود.تهديد و تنبيه از جنبه هاي صنعتي اين شيوه ي مديريت است و پاداش معمولاً به كساني تعلق مي گيرد كه دستورات مدير را دقيقاً به مورد اجرا بگذارد.(طوسي،1372، ص198).
2- شيوه ي دموكراتيك :
شيوه ي مشاركتي است.به اين معني كه گروه مدير در تعيين خط مشي ها و تصميم گيري هاي مهم،مشاركتي عمل مي كنند و صرفاً در اختيار مقام و بقيه سازمان نيست.مدير در تحسين و انتظار منطقي و بدون تعقيب است،فعاليت هاي گروهي تشويق مي شوند و با گروه اغلب در قالب يك واحد اجتماعي،همكاري و مشاركت وجود دارد.اعضاء ترغيب مي شوند كه ايده هايشان را مطرح كنندو در نيل به اهداف مشترك همكاري و مشاركت داشته باشند.مديريت دموكراتيك در ارتقاء يا بهبود كار گروه و به كاهش درگيري ها و بحران ها،برقراري ارتباطات سالم و دو طرفه و به وجود آوردن جو تفاهم و همكاري و رشد شخصيت اعضاء مفيد و مسمر ثمر است.(همان منبع،ص199)
3- شيوه ي هرج و مرج :
در اين شيوه افراد يا گروه بدون مشاركت و جهت دهي هاي مدير،داراي آزادي كامل هستند.
نقش اصلي مديريت،آوردن خدمات حمايتي و تداركاتي است.مشاركت او در كارها بسيار محدود است،مگر اينكه گروه تقاضاي مشاركت او را داشته باشند (ديويس) در اين باره مي گويد :
شيوه ي هرج و مرج همان قدر،سهيم كردن مدير را در فعاليت ها ناديده مي گيرد. (جاسبي،1386، ص 114)
4- سبك هاي خود مختار :
رهبران برخوردار از اين سبك بدون نظرخواهي از اعضاي گروه تصميم مي گيرند و به اعضاي گروه تحت امر خود فرمان مي دهند.در اين سبك،رهبر از اين كه اعمال زور مي كند،شكي ندارد كه كارها بر وفق مراد او است. روال كارها در اين سبك الزام به كنترل تمام اموري است كه به وسيله فرودستان انجام مي گيرد.(همان منبع،ص115)
سبك رهبري خود مختار را مي توان با سبك رهبري مستبد يكي دانست.اعمال اينگونه رهبري در بعضي از موقعيت ها،به ويژه در موقعيت هايي كه اعضاي گروه ترجيح مي دهند تحت دستور انجام وظيفه كنند داراي اين ويژگي مي باشند. اجراي مقررات را الزامي مي دانند،كمتر اجتماعي هستند و نظر فردي و جمعي را رد مي كنند.(منوچهري،1389،ص 85)
5- سبك دموكراتيك :
رهبران اين سبك داراي انگيزش مثبت و محترمانه نسبت به پيروان هستند و دوست دارند پيروان از حقوق بهتر و مطلوب تري برخوردار باشند و داراي احساسات و روحيه و پشتيباني بيشتر از پيروان خود هستند كه ويژگي هايي به شرح زير دارند:علاقه مند به كار- قدرشناس و شاكر- كم برانگيزاننده ولي مشوق.(اينترنت 1)
7- رفيق نما :
رهبران اين سبك ضمن علاقه مندي به هم زيستي خود را مكمل پيروان مي دانند. به اين جهت مغرور موقعيت خويش نيستند و موقعيت شان را به رخ ديگران نمي كشند.رهبران اين سبك داراي ويژگي هاي زير هستند: دوستدار زندگي جمعي- جدي در مسئوليت – كم هراس از سختي ها- با اين حال در برابر پيروان سركش ضعيف هستند.(همان منبع)
8- سبك تشخيص گرايي :
رهبران برخوردار از اين سبك سعي مي كنند تحت رهبري ايشان زبانزد خاص و عام شوند. از ويژگي هاي اين رهبران قدرت پيش بيني است، ريسك مي كنند،بيشتر شنونده اند تا گيرنده.
9- سبك به حال خود بگذار:
رهبران برخوردار از اين سبك،از به كارگيري قدرت خود كناره جويي مي كنند و معتقدند كه پيروان با برخورداري از آزادي مي توانند خود را تا جايي كه منجر به انتخاب نوع فعاليت متناسب با استعداد آنها است،بروز دهند. اين سبك رهبري شايد فراتر از مشكلاتي است كه از فشار كاري نشأت مي گيرد و در نهايت،موجب نگراني رهبري مي شود.(همان منبع)
10- سبك كارآمد يا وظيفه مدار:
در اين سبك كاملاً آمرانه،مدير به مرئوسان خود اعتماد ندارد. روابط مدير و زير دستان مبتني بر ارعاب و ترس است و توجه صرف به وظيفه و اهداف است.اين سبك به سبكي اطلاق مي شود كه مدير تمام سعي و تلاش خود را جهت برآورده شدن اهداف سازمان بدون توجه به روابط انساني مي كند. در اين سبك مدير به تنهايي تصميم مي گيرد و راه حل ارائه مي دهد و زيردستان هيچ گونه مشاركتي با مدير ندارند.(حاتمي-سرمدي،1384، ص37 تا 41)
سبك انسان مدار يا رابطه مدار :
در اين سبك اعتماد و اطمينان به مرئوسان در حد كمال است و رابطه صميمانه و مشاركت جويانه در تمام امور بين آنها برقرار مي باشد.از آنجا كه مديران مدارس نقش بسيار مهمي در برنامه ريزي،سازماندهي،رهبري و شايستگي برقراري روابط انساني مؤثر با دانش آموزان و كاركنان مدرسه و اولياء دانش آموزان دارند و در توفيق كاركنان و سلامت رواني و اخلاقي و رضايت خاطر آنان و پيشرفت علمي دانش آموزان و افزايش كارايي و اثر بخشي به ويژه در مدارس راهنمايي تأثير بسزايي دارند،بايد اين نقش را به افراد باتقوا،كاردان و برخوردار از هنر و شيوه هاي نوين تعليم و تربيت سپرد.(همان منبع،ص43)
نظريه هاي سبك مديريت مشاركتي :
شيوه هاي مديريت نظام آموزشي اساساً به نظر سياسي حاكم بر جامعه وابسته است و فقط هنگامي تغيير مي كند كه نگرش سياسي دستخوش تغيير و دگرگوني نمي شود. از اين رو در كشورهايي كه مفهوم مستبدانه حكومت مقبول است احتمالاً شيوه مديريت در نظام آموزشي از ويژگي هاي نظام مستبدانه برخوردار خواهد بود و در كشورهايي كه مفهوم مردمي حكومت مورد اعتماد است،



قیمت: تومان


پاسخ دهید