جهت اخذ درجه کارشناسي در رشته علوم تربيتي
موضوع:
بررسي و مقايسه ميزان اضطراب و اعتماد به نفس دانش آموزان دختر مقطع راهنمايي و متوسطه شهرستان گيلان غرب در سال تحصيلي 91-90
مقدمه :
نياز جامعه انساني به شناخت عزت نفس و رشد و ارتقا عزت نفس خود در اين زمان از هر زمان بيشتر شده است. تغيير تحولات اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي اين دوره به شكلي است كه براي برآورده شدن نيازها و كنار آمدن با دنياي پيچيده رو به تحول كنوني احتياج به اتكاي دروني محكم و عزت نفس قوي داريم. عزت نفس يک شاخص بسيار مهم در شخصيت افراد است که با مقدار ارزشي که ما به خود نسبت مي دهيم و فکر مي کنيم ديگران براي ما قائل هستند گفته مي شود .عزت نفس از جمله مفاهيمي است که در چند دهه اخير مورد توجه بسياري از روانشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است، اما قدمت تاريخي اين موضوع در مباحثي که علماء و فلاسفه تعليم و تربيت در گذشته داشته‌اند نيز به چشم مي خورد( پور شافعي ، 1380، ص 178) .
عزت نفس واقعاً بر همه سطوح زندگي اثر مي گذارد. در حقيقت ، بررسي هاي گوناگون حاكي از آن است كه چنانچه نياز به عزت نفس ارضاء نشود ، نيازهاي گسترده تري نظير نياز به آفريدن ، پيشرفت ، و يا درك و شناسايي استعدادهاي بالقوه محدود مي ماند. به خاطر بياوريد هنگامي كه كاري را به بهترين نحو به پايان رسانده‌ايد چه احساس خوشي به شما دست داده است. افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند ، معمولاً احساس خوبي نيز نسبت به زندگي خواهند داشت . آنها مي توانند با اطمينان به خود و اطرافيان ، با مشكلات و مسئوليت هاي زندگي مواجه شوند و از عهده آنها برآيند
اضطراب به منزله بخشي از زندگي انسان در همه جوامع به عنوان يک پاسخ مناسب و سازگار تلقي مي گردد فقدان اضطراب بيمار گونه ممکن است ما را با مشکلات و خطرات زيادي مواجه سازد اضطراب در حد متعادل و سازنده ما را وادار مي‌کند که براي انجام امور خود به موقع و مناسب تلاش کرده و بدين ترتيب زندگي خود را بادوام تر سازيم بندرت اتفاق مي افتد که در خلال فرايند نوجواني بحرانهاي اضطراب مشاهده گردد ، گاهي اين اضطراب به طور ناگهاني و زماني به صورت تدريجي ظاهر مي شود ، گاهي فراگير است و زکاني بالعکس در خلال چند ساعت پايان مي پذيرد بنابراين اضطراب به منزله بخشي از زندگي کودکان و نوجوانان ، يکي از مولفه‌هاي ساختار شخصيت آنها را تشکيل مي دد و از اين زاويه است که پاره اي از اضطراب هاي دوران نوجواني را مي توان بهنجار تلقي کرد و تاثير مثبت آنها را بر فرايند تحول پذيرفت چون اين فرصت را در جهت مواجه با منابع استرس زا و اضطراب آور گسترش دهند بالعکس اضطراب حرفي نيز وجود دارد که منزله منابع شکست و سازش نايافتگي به شمار مي رود و طيف وسيعي از اختلال هاي شناختي و بدني ، ترسهاي غير موجه و وحشت زدگي را شامل مي شود و فرد را از بخش عمده اي از امکانات محروم مي کند . ( جعفري ، 1383 ، ص 21)
يکي از اصول بهداشت رواني ، عزت نفس است به اعتقاد روانشناسان ، افراد بهنجار ، خود و زندگي خود را در دست دارند و هرگز کاري نمي کنند که مورد بي احترامي ديگران واقع شوند يا حب ذات و شخصيت خود را به خطر اندازد در صورتي که افراد نابهنجار نه تنها از خود بيزارند بلکه نفرت خويش را به ديگران نيز نشان مي دهند براي حصول عزت نفس پدران و مادران به ويژه معلمان و بزرگترها وظيف دارند که از تحقير شاگردان و فرزندان خود به طور جدي بپرهيزند و نيز مديران و کارفرمايان ، اميران و فرماندهان ارتش ، بايد نسبت به زير دستان با ادب رفتار کنند و تا مي توانند در برخورد هاي خود احترام ?نان را رعايت کنند بايد به خاطر داشت که مفهوم خود از روابط دوران کودکي با افراد خانواده سرچشمه مي گيرد در تکوين آن بيش از هر چيز تابع انگيزه ذاتي اجتماعي است آدمي دوست دارد که ديگران او را انسان با ارزش ريال لايق کمک و محبت ، شايسته مقامي امن و احترام آميز در جامعه بدانند وقتي عزت نفس به خطر مي افتد ، اعتماد به نفس انسان نيز سست شده يا از بين مي رود و ايمان آدمي به ارزش انسان خود نيز متزلزل مي شود . ( همان منبع ، ص 60)
بيان مسئله :
بسيار ديده شده دانش‌آموزاني که از لحاظ توانايي و استعداد در سطح يکساني مي باشند عملکرد تحصيلي متفاوتي را به هنگام امتحان و يادگيري مطالب قبل از امتحان نشان مي دهند هر ساله دانش آموزان و دانشجويان زيادي در سراسر کشور با وجود توانايي و استعداد خوب جهت ادامه تحصيل دچار افت تحصيل شده و در پاره اي از موارد مجبور به ترک تحصيل شده اند عوامل چندي در اين مسئله دخيل است که اضطراب يکي از مهمترين آنهاست اضطراب تاثير مهمي بر عملکرد تحصيلي داشته و ممکن است موجب کاهش آن شود و در نهايت خود اثر بخش عزت نفس دانش آموزان و دانشجو را تضعيف نموده و منجر به افزايش نگراني اجتماعي و خانوادگي و تشويش گردد در بعضي از موارد پژوهش هاي انجام شده بين اضطراب امتحان و عوامل شخصيتي ، اجتماعي خانوادگي و آموزشگاهي رابطه نشان داده است ( غفاري ، 1385، ص 44 ) .
اعتماد به نفس ديدگاهي است که به فرد اجازه مي دهد که از خود تصور مثبت رواني داشته باشد او را با اعتماد به نفس به توانايي هايشان اعتماد مي کنند به طور کلي حس مي کنند که بر زندگيشان کنترل دارند و باور دارند که در يک طيف منطقي قادر به انجام کارهايي که مي خواهند و برنامه ريزي مي کنند هستند داشتن اعتماد به نفس انتظارات واقع گرايانه را قبول دارند آنهايي که اعتماد به نفس کمتري دارند براي اينکه در مورد خودشان احساس خوبي داشته باشند به مقدار زيادي به تاييد ديگران وابسته هستند آنها معمولاً از ريسک کردن اجتناب مي کنند به خاطر اينکه از شکست مي‌ترسند معمولاً انتظار موفق شدن دارند معمولاً خودشان را دست کم مي گيرند و اگر تشويق يا تحسين شوند آنرا کوچک مي‌شمارند يا رد مي کنند به خاطر اينکه به تواناييهاي خودشان اعتماد دارند آنها خودشان را مي پذيرند و اين حس را ندارند که بايد خودشان را وفق بدهند تا پذيرفته شوند اعتماد به نفس الزاماً خصوصيتي نيست که در همه ابعاد زندگي فرد تبلور داشته باشد معمولا افراد در بعضي از جنبه ها اعتماد به نفس دارند مانند درس يا ورزش اما در بعضي از جنبه ها اعتماد به نفس ندارند مثل تيپ و قيافه يا روابط اجتماعي ،(راستي نايز ،1386، ص 90) . اکنون اين پژوهش سعي دارد رابطه بين ميزان اضطراب و اعتماد به نفس دانش آموزان دختر راهنمايي و متوسطه را بررسي کند در اين تحقيق بر آنيم که اين سوال را پاسخ دهيم آيا عزت نفس مي تواند بر ميزان اضطراب دانش آموزان موثر باشد
اهميت و ضرورت پژوهش:
اضطراب به عنوان يك پديده‌ي متداول و مهم آموزشي ، رابطه تنگاتنگي با اعتماد به نفس و عملكرد و پيشرفت تحصيلي ميليون‌ها دانش آموز و دانشجو در مراكز آموزشي دارد(اسلامي نسب ، 1388،ص 45).
اين پديده يكي از متغيير‌هاي شناختي-هيجاني بسيار مهم است كه از سالهاي بسيار دور وجود داشته و ارزيابي عملكرد كودكان و نوجوانان را تحت تأثير قرار داده است. اسپيلبرگر ، كانزالز و انتول (1978) در نوشته‌ةاي خود ماهيت اضطراب را به 50 سال پيش نسبت داده‌اند . به طور كلي بررسي متون روانشناسي نشان مي‌دهد كه پژوهش درباره اضطراب به طور جدي از سال 1952 ميلادي توسط مذلو و ساراسون شروع شده است پژوهش‌هاي اوليه نشان مي‌دهند كه افراد داراي اضطراببالا هنگامي كه از آنان انتظار موفقيت مي‌رود عملكرد ضعيفي از خود نشان مي‌دهند اما افراد داراي اضطراب پايين در چنين موقعيتي عملكرد خوبي از خود نشان مي‌دهند. اين يافته‌ها توسط “اي.سارسون” و همكارانش در بين دانشجويان نيز به دست آمده است و توسط “آنتوان ” “بدل” و اسپيلبرگر (1976) مورد ارزيابي و تأييد قرار گرفته است. تفاوت و اختلاف در عملكرد افراد از نظر مذلو و ساراسون (1952) بر اساس سايق‌هاي روانشناختي آموخته شده صورت مي‌پذيرد.(همان منبع،46).
موقعيت امتحان دو نوع سايق را فرا مي‌خواند:
1 – تكليف جهت يافته يا تكليف مدار بر انگيخته مي‌شود كه موجب بروز رفتار‌هايي براي انجام تكليف مي‌گردد.
2 – سايقهايي دوم سايقهاي اضطراب اموخته مي‌باشند كه اين نوع سايق ‌ها دو نوع رفتار مخالف و ناهمساز را به وجود مي‌آورند. كوشش‌هاي مربوط به اين تكليف كه افراد را بر اساس آن بتوانند امتحان را به پايان برسانند و به اين طريق اضطراب خود را كاهش دهند.
پاسخها و رفتارهاي ناموربوط به تكليف كه با احساسات هيجاني از درماندگي ، واكنش جسماني شدت يافته، پيش بيني و انتظار تنبيه و توبيخ ، اعتماد كم و تلاش‌هاي ضمني براي رهايي از موقعيت امتحان مشخص مي‌شود.
مزايا و معايب عدم اجراي تحقيق :
پژوهش در اين زمينه لازم است زيرا در دنياي پيچيده امروز شناخت عزت نفس و ارتقاي آن بيش از هر زمان ديگر براي افراد جامعه مهم و ضروري است در دنياي پيچيده امروز براي اينکه شخص بتواند به نيازها ي خود دست پيدا کند بايد به نيروي دروني خود تکيه کند و عزت نفس قوي داشته باشد شناخت عوامل مربوط به عزت نفس و هم چنين اضطراب ، شناخت عوامل ايجاد کننده اضطراب و عواملي که باعث بالا رفتن اعتماد به نفس در افراد جامعه مي شود ياعث مي شود که ما افرادي موفق را در تمام رشته هاي موجود در جامعه داشته باشيم که با عزت نفس قوي مي توانند به اهداف خود برسند . يکي از مسئله هاي اصلي که در حل مشکلات پيش آمده وجود دارد عدم شناخت کافي از مشکل موموضوع پيش آمده براي ارائه راه حل مي باشد با بدست آوردن شناخت و انجام پژوهش مي توانيم به راه حل هاي بهتر براي حل مسائل پيش آمده دست پيدا کنيم .
اهداف پژوهش :
هدف کلي : بررسي و مقايسه ميزان اضطراب و اعتماد به نفس دانش آموزان دختر مقطع راهنمايي و متوسطه شهرستان گيلان غرب در سال تحصيلي 91-90
اهداف جزيي :
1 – تعيين رابطه بين ميزان اضطراب و اعتماد به نفس دانش آموزان دختر .
2 – – تعيين رابطه بين ميزان اضطراب و اعتماد به نفس دانش آموزان دختر.
3 – مقايسه ميزان اضطراب دانش آموزان دختر و پسر .
4 – مقايسه ميزان اعتماد به نفس دانش آموزان دختر و پسر.
سوالات پژوهش :
1 – آيا بين ميزان اضطراب دانش آموزان دختر و اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد ؟
2 – آيا بين ميزان اضطراب دانش آموزان پسر و اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد ؟
3 – آيا ميزان اضطراب دانش آموزان دختربيشتر از پسران است است ؟
4 – آيا ميزان اعتماد به نفس دانش آموزان پسر بيشتر از دختر است ؟
فرضيات پژوهش :
1 – بين ميزان اضطراب دانش آموزان دختر و اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد .
2 -بين ميزان اضطراب دانش آموزان پسر و اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد .
3 -ميزان اضطراب دانش آموزان دختربيشتر از پسران است است .
4 -ميزان اعتماد به نفس دانش آموزان پسر بيشتر از دختر است .
تعريف نظري متغيير‌ها:
متغيير مستقل: به متغيري گفته مي‌شود كه از طريق آن متغير وابسته تبيين يا پيش بيني مي‌شود به اين متغير محرك يا درون داد گفته مي‌شود .
متغيير مستقل در اين تحقيق اضطراب دانش اموزان مي‌باشد.
متغيير وابسته: متغيير است كه در جريان پژوهش از متغيير مستقل تأثير مي‌‌پذيرد.(ساروخاني ، 1377،ص 130)
متغيير وابسته در اين تحقيق اعتماد به نفس دانش آموزان مي‌باشد.
تعريف نظري اضطراب: حالت نگراني و دلشوره كه با ترس پيوند دارد موضوع اضطراب (مانند خوابي مبهم ، يك رويداد احتمالي ناگوار) معمولاً نامشخص تر و غير اختصاصي تر از موضوع ترس مانند يك حيوان وحشي است.
تعريف عملياتي اضطراب: در اين پژوهش منظور از اضطراب نمره‌هايي است كه دانش آموزان در مقياس اضطراب عمومي ANQ كسب مي‌كند و اين نمره‌ شاخص عددي براي اندازه‌گيري ميزان اضطراب عمومي مي‌باشد و نمره اي كه فرد در اين مقياس مي‌گيرد بيانگر ميزان شدت اضطراب عمومي وي مي‌باشد.(نجاريان و همكاران 1374،36)
تعريف نظري اعتماد به نفس: اعتماد به نفس قضاوت فردي نسبت به درجه ارزشمندي خود است ، كه در نگرش فرد نسب به خود بيان مي‌شود و آن يك تجربه ذهني است كه فرد به وسيله‌ اظهارات شفاهي و ساير رفتارهاي بياني آشكارا انتقال مي‌دهد.(كوپر اسميت ، 1997)
تعريف عملياتي اعتماد به نفس: در اين تحقيق منظور از اعتماد به نفس نمره‌اي است كه فرد از مقياس بخشي اعتماد به نفس كوپر اسميت كسب مي‌كند.
متغيير‌هاي كنترل‌كننده: متغيير‌هاي هستند كه در جريان آموزش تحت كنترل محقق مي‌باشند كه در اين تحقيق جنسيت ، شهرستان محل تحصيل ، پايه تحصيلي مي‌باشند.
متغيير مداخله گر: هوش ، سطح تحصيلات والدين ، ساختار خانواده ، وضعيت اقتصادي خانواده مي‌باشد.
مقدمه:
نياز جامعه انساني به شناخت عزت نفس و رشد و ارتقا عزت نفس خود در اين زمان از هر زمان بيشتر شده است. تغيير تحولات اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي اين دوره به شكلي است كه براي براورده شدن نيازها و كنار امدن با دنياي پيچيده رو به تحول كنوني احتياج به اتكاي دروني محكم و عزت نفس قوي داريم. عزت نفس يک شاخص بسيار مهم در شخصيت افراد است که با مقدار ارزشي که ما به خود نسبت مي دهيم و فکر مي کنيم ديگران براي ما قائل هستند گفته مي شود .عزت نفس از جمله مفاهيمي است که در چند دهه اخير مورد توجه بسياري از روانشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است، اما قدمت تاريخي اين موضوع در مباحثي که علماء و فلاسفه تعليم و تربيت در گذشته داشته اند نيز به چشم مي خورد( پور شافعي ، 1380، ص 178) .
سالهاي نوجواني مرحله مهم و برجسته رشد و تکامل اجتماعي و رواني فرد به شمار مي رود. در اين دوره نياز به تعادل هيجاني و عاطفي به خصوص تعادل بين عواطف و عقل، درک ارزش وجودي خويشتن خودآگاهي با انتخاب هدف هاي واقعي در زندگي، استقلال عاطفي از خانواده، حفظ تعادل رواني و عاطفي خويش در مقابل عوامل فشار زاي زندگي و محيطي و برقراري روابط سالم با ديگران،کسب مهارت هاي اجتماعي لازم در دوست يابي،شناخت زندگي سالم و مؤثر و چگونگي برخورداري از آن مهم ترين نيازهاي نوجوان مي باشد. بنابراين کمک به نوجوانان در رشد و گسترش مهارت هاي اجتماعي مور نياز براي زندگي مؤثر، ايجاد يا افزايش اعتماد به نفس در برخورد با مشکلات و حل آن و
يافته هاي نو در روانشناسي همچنين کمک به آنها در رشد و تکامل عواطف و مهارت هاي اجتماعي لازم جهت سازگاري موفق با محيط اجتماعي و زندگي مؤثر و سازنده در جامعه ضروري به نظر مي رسند( شعاري نژاد، 1376، ص 168)
به سبب بروز مسائل خاص، اين دوره، با نوعي سردرگمي همراه با کاهش عزت نفس، خود کم بيني و خود پنداره منفي همراه با احساس خشم و پرخاشگري همراه است که سبب کاهش فعاليت هاي طبيعي و تعاملات اجتماعي مي شود.به وسيله آموزش مهارت هاي اجتماعي به نوجوان مي توان وي را براي ادامه يک زندگي مطلوب ياري نمود. بنابراين توجه به نقاط مثبت، تقويت اعتماد به نفس و احساس خودباوري و خود ارزشمندي از مهمترين کارهايي است که بزرگان دين و علماي تعليم و تربيت به آن توجه خاصي داشته‌اند. تکريم شخصيت چيزي است که نوجوانان سخت بدان نياز دارند. از اين رو ترغيب و تشويق نوجوان،ايجاد الگوهاي رفتاري موفق، تقويت مهارت هاي اجتماعي وي، اجتناب از هرگونه رفتار تنبيهي و تحقير آميز و ياد دهي شيوه هاي صحيح غلبه بر ناملايمات زندگي از مهم ترين اقداماتي است که مي‌توان در مسير کمک به نوجوانان انجام داد)افروز، 1371، ص 205)
نوجواني که از لحاظ عاطفي در محيط خانواده مشکل دارد با هر محرک کوچکي برانگيختهمي شود و پرخاشگري مي کند لذا وقتي وارد اجتماع مي شود نمي‌تواند با هر موقعيتي خود را سازگار سازد. چنين فردي به راحتي مناسبات اجتماعي خود را برهم مي زند و رفتاري از خود نشان مي دهد که علامت عدم رشد وي در بعد اجتماعي است. براساس پژوهش هاي انجام شده عواملي نظير،مهارت هاي اجتماعي)برقراري ارتباط مطلوب ابراز وجود، همکاري، خود افشايي، خاتمه دادن،گوش دادن، پاداش و تقويت، انعکاس، توضيح دادن و حل مسئله(، تعيين و شناسايي ارزش هاي فردي در پيشگيري يا کاهش ابتلاء نوجوانان به انواع نابهنجاري هاي رفتاري – اجتماعي و اختلالات رواني و شخصيتي نقش مؤثري دارند. بنابراين باتوجه به اهميت و ارزش آموزش مهارت هاي اجتماعي با اهداف پيشگيرانه و ارتقاء سطح سلامت و روان فقدان اين مهارت ها باعث مي شود که فرد در برابر فشارها و استرس ها رفتارهاي غير مؤثر و پرخاشگرانه روي آورد. آموزش چنين مهارت‌هايي در کودکان و نوجوانان احساس کفايت، توانايي مؤثر بودن،غلبه کردن بر مشکل و افزايش خود پنداره، توانايي برنامه ريزي و رفتار هدفمند و متناسب با مشکل را به وجود مي آورد.( طارميان، 1370 ؛ ص83)
عزت نفس چيست؟
عزت نفس ، عبارت است از احساس ارزشمند بودن . اين حس از مجموعه افكار، احساسات ، عواطف و تجربيات ما در طول زندگي ناشي مي شود. مي انديشيم كه فردي با هوش يا كودن هستيم ، احساس مي كنيم كه شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم ، مورد قبول و اطمينان هستيم يا خير؟ خود را دوست داريم يا نداريم؟( مترجم ، احمدي ، 1380، ص 29)
3-3.نياز به عزت نفس
عزت نفس واقعاً بر همه سطوح زندگي اثر مي گذارد. در حقيقت ، بررسي هاي گوناگون حاكي از آن است كه چنانچه نياز به عزت نفس ارضاء نشود ، نيازهاي گسترده تري نظير نياز به آفريدن ، پيشرفت ، و يا درك و شناسايي استعدادهاي بالقوه محدود مي ماند. به خاطر بياوريد هنگامي كه كاري را به بهترين نحو به پايان رسانده‌ايد چه احساس خوشي به شما دست داده است. افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند ، معمولاً احساس خوبي نيز نسبت به زندگي خواهند داشت . آنها مي توانند با اطمينان به خود و اطرافيان ، با مشكلات و مسئوليت هاي زندگي مواجه شوند و از عهده آنها برآيند. ( همان منبع ، ص 30)
مجموعه اين برداشت ها و ارزيابي ها و تجاربي كه از خويش داريم باعث مي شود كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن ، يا بر‌عكس احساس ناخوشايند بي‌كفايتي داشته باشيم . همه ي افراد ، صرف نظر از سن، جنسيت، زمينه ي فرهنگي و جهت و نوع كاري كه در زندگي دارند ، نيازمند عزت نفس هستند. عزت نفس ، برابر است با خودباوري واقعي . يعني : خود را آنگونه كه هستيم باور كنيم و براي خشنودي خودمان و ديگران تلاش نماييم.( جهان آرا ، 1382، ص 92)
3-4-تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس چيست؟
“عزت نفس” يک منبع انرژي است . يک چتر وسيعي است که” اعتماد به نفس ” زير سايه آن است . اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه عنوان فردي توانا با کفايت دوست داشتني ومنحصر به فرد کفايت يعني توانايي که درحد کافي وتسلط بر امور باشد .منحصر به فرد يعني با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ي فرديبه تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان احساس و شناختي که از توانايي ها و محد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .
( همان منبع ، ص 102) .
3-5-منشا پيدايش عزت نفس كجاست؟
تصور ما نسبت به خودمان به واسطه تجارب ما با افراد مختلف و گوناگون در گستره زندگي‌مان ، سبب پيدايش و دگرگوني عزت نفس ما مي شوند . به ويژه ، تجارب دوران كودكي ما نقش بزرگي در شكل‌گيري اساس و پايه عزت نفس ما دارند. نحوه رفتار افراد درجه يك خانواده ،مربيان ، معلمان ، روحانيون ، افراد مذهبي، همسالانمان و همچنين موفقيت‌ها (و شكست‌ها ) از جمله عوامل تأثيرگذار در شكل‌گيري ، عزت نفس مي‌باشند. ( بيابانگرد ، 1370، ص 86) .
” بخش عظيمي از عزت نفس در دوران كودكي شكل مي‌گيرد.”( همان منبع ، ص 87) .
3-6.نظريه ها
3-6-1.نظريه ي جيمز
كوپر اسميت در رابطه با نظريه ي جيمز مي نوسيد:
جيمز از اولين کساني است که در مورد عزت نفس نگاشته است به اعتقاد وي آرزوها و ارزشهاي انسان نقش اساسي در تعيين اينکه آيا او خود را مطلوب مي پندارد يا نه دارند. احساس فرد در اين دنيا کاملاً به آنچه مي خواهد باشد يا انجام دهد بستگي دارد. وي مي پنداشت که قضاوت فرد در مورد ارزش خود تابعي است از موقعيتها و کمالات وي نسبت به آنچه ادعا يا آرزوي خوب انجام دادن آن را دارد. بنابراين بر اساس نظريه جيمز فردي که توانائي موسيقي‌اش بيشتر نسبت به توانايي رياضي اش مي بالد چنانچه در يک کنسرت بد عمل نمايد در مقايسه با عملکرد در امتحان رياضي عزت نفس وي بيشتر تحت تاثير قرار خواهد گرفت. اگر فرد به هيچ وجه به رياضيات خود نبالد عملکرد ضعيف در امتحان رياضي عزت نفس او هيچ تاثيري نخواهد گذاشت. جيمز اين موضوع را با طرح کلي فرمول عزت نفس ابراز نموده است. عزت نفس = موقعيت / آرزوها يا انتظارات بر اساس فرمول فوق اگر در زمينه ارزشمند پيشرفت به آرزوها نزديک باشد يا به آن زمينه دست يابيم نتيجه آن عزت نفس بالاست. اگر اتلاف زيادي بي پيشرفت و آرزوها وجود داشته باشد، خود را ضعيف مي دانيم.( نيک چهره ، 1380، ص 205)
رومهاودي (1986) مي نويسد: “جيمز در ادامه نظريه‌اش پيشنهاد مي کند که شخص مي تواند عزت نفس خود را از طريق افزايش پيشرفت و يا کاهش آرزوهايش افزايش دهد.( همان منبع ، ص 202)
3-6-2.نظريه‌ي روزنبرگ
پترسون درباره ي نظريه ي روزنبرگ مي گويد او با ابراز موضعي شبيه جيمز فرض مي کنند که فرآيند قضاوت فرد درباره ارزش خود را مي توان طي سه گام مورد تحليل قرار داد.
اول: خرد ابعادي را که بر اساس آن درباره ي خود قضاوت مي نمايد انتخاب مي نمايد.( پور شافعي ، 1370، ص 125) .
اول : مثلاً قضاوت در مورد يک توانايي ورزشي يا تحصيلي
دوم: فرد خودش را در اين ابعاد ارزيابي مي نمايد.
مثلاً من يک ورزشکار بد و يا دانش آموز ضعيف هستم
سوم: اينکه فرد اين ارزيابي را بر حسب ارزش خود تفسير مي نمايد. مثلاً من يک ورزشکار و يا دانش آموز ضعيف هستم اما با وجود اين يک انسان ارزشمند هستم(امامي پور ، 1376، ص 156) .
کوپر اسميت (1967) در اين باره مي گويد: روزنبرگ مطالعات وسيعي در مورد پيشايندهاي عزت نفس انجام داده است. تحقيق او گامي مهم در روشن کردن بسياري از شرايط اجتماعي همراه با افزايش يا کاهش عزت نفس نشان مي دهد اطلاعات او از يک مطالعه ارزيابي که بر روي بيش از 5000 دانش آموز دبيرستاني انجام شد به دست آمده است( همان منبع ، ص 160) .
3-6-3.نظريه‌ي آدلر
آدلر (1956-1927) در مقايسه با ديگر نظريه پردازان بر اهميت ضعيف و ناتوانائي‌هاي واقعي که منجر به عزت نفس پايين مي شود تاکيد بيشتري نموده است. کوپر اسميت(1967) درباره ي نظريه ي آدلر مي گويد: او در ابتداي کار تصور مي نمايد که احساس حقارت در حول و حوش اعضا يا الگوهاي مشخصي از رفتار که واقعاً نقص دارند به وجود مي آيد اين نقص هاي واقعي مثل کوري، ضعف جسماني و … ممکن است احساس ناکفايتي را بوجود آورند. اما بعداً آدلر اين نقايص و ناتوانائي‌ها را حقارت عضوي ناميده از تعريف اجتماعي و فردي احساس حقارت متمايز مي نمايد. آدلر به شرط و پيشايند را که ممکن است پيامدهاي تاسف باري در رشد عزت نفس داشته باشد ذکر مي کند. اول حقارت هاي عضوي و تفاوتهاي اندازه و قدرت اين شرايط تا حد زيادي غير قابل اجتناب مي باشد اما به علت اينکه اثرات برانگيختگي دارند مي توانند منجر به مقايسه بين قدرت و اندازه که کودکان انجام مي دهند آنها را بر اين نتيجه گيري وا مي دارد که در حقيقت نتيجه مطلوب گردند.( بيابانگرد ، 1376، ص 68) .
او مفروض مي دارد که احساس حقارت ناگزير در تجربيات دوران کودکي هر فرد به‌ وجود مي‌آيد. مقايسه بين قدرت و اندازه که کودکان انجام مي دهند آنها را بر اين نتيجه گيري وا مي دارد که در حقيقت ضعيف و ناقص مي باشند و نتيجه آن احساس مقاومت و نابسندگي است که کودک را در رسيدن به شايستگي بيشتر تحريک مي کند. پيشايند دوم که مهم نيز مي باشد عبارت از عدم دريافت ميزان مناسب پذيرش و حمايت و تشويق از والدين و دوستان نزديک مي باشد. کودکان داراي حقارت عضوي با دريافت پذيرش و حمايت مي توانند ضعفها را جبران و به قوت تبديل نمايند اما آنها بدون چنين حمايتي نااميد و پريشان مي شوند. پيشايند سوم افراط زياد در حمايت و پذيرش است. در صورتيکه آدلر معتقد به اثرات سودمند حمايت و پذيرش مي باشد ولي در مورد اثرات تخريبي افراط زياد اخطار مي دهد او معتقد است که کودکان نازپرورده به ميزان غير واقع بينانه‌اي از ارزش دست خواهند يافت. آنها خود محور و طلبکار مي باشند و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعي نيستند و يا آمادگي آنرا ندارند.( همان منبع ، 70)
ايزدي (1351) در اين باره مي نويسد:
آدلر چهار موقعيت خانوادگي را مولد احساس حقارت دانسته است. مراقبت افراطي، کمال طلبي والدين يا خرده گيري بيش از حد آنها، طرد شدن از طرف والدين، ناپروردگي( مترجم ، پروين ، 1381، ص 119) .
3-6-4.نظريه ي راجرز
راجرز در نظريه ي خويش درباره ي مفهوم خود و خود ايده آل عقيده اي مشابه عقيده ي جيمز دارد. پترسون (1977) معتقد است تفاوت جيمز و راجرز در آن است که جيمز توجه‌اش نسبت به واقعي و خود آرماني و راجرز توجه اش به ناهماهنگي خودهاي واقعي و خودآرماني به عنوان تعيين کننده عزت نفس است. به نظر راجرز هر چه ناهماهنگي بين خودهاي واقعي و آرماني بيشتر باشد عزت نفس کمتر و ميزان ناسازگاريي بيشتر خواهد بود.( مترجم ، جمالفر ، 1383، ص 38) .
کوپر اسميت (1967) در اين باره مي گويد : راجرز در مورد منشاء عزت نفس مستقيماً صحبت نکرده ولي بحث او در مورد شرايطي که خويشتن پذيري را تسهيل و تعارض را کاهش مي دهد در شناخت ما از آن موضوع سهم است. راجرز مفروض مي دارد که تمام افراد خودانگاره اي از خود شکل مي دهند که به حفظ سازگاري به دنياي خارج کمک مي نمايد. چون اين خودانگاره در اثر تعادل يا محيط رشد مي کند، قضاوت ها ، ترجيحات و کمبودهاي موقعيت خانوادگي و اجتماعي خاص را منعکس مي کند راجرز اثرات مهلک محيط‌هايي را که در مورد فرد به عنوان يک موجود بد قضاوت مي نمايند را نشان مي دهد اين قضاوت هاي تند و خرد کننده فرا را از پذيرش خود باز مي‌دارد و بدينسان مي تواند باعث رنجش شده و با تهديد ارزشمندي و شايستگي او اثر تخريبي داشته باشد.( جهان آرا ، 1383، ص 263)
وي (راجرز) معتقد است يک جو آسان گيرد. بيان آرزو و عقايد و عاطفه را ممکن ساخته و به مقايسه ها و ارزشيابي تند مکرر متوسل نمي شود خرد را قادر به شناخت و خويشتن پذيري مي کند. شاملو (1368) مي نويسد: بنابراين مي توان گفت بر اساس نظريه ي راجرز احساس عزت نفس در اثر نياز به نظر مثبت به وجود مي آيد نياز به نظر مثبت ديگران شامل بازخوردها يا رفتار گرم و محبت آميز، احترام، صميميت، پذيرش و مهرباني از طرف محيط و بخصوص اولياء کودک مي شود. . اگر اولياء به طفل محبت بدون قيد و شرط نشان دهند بعدها از چنان عزت نفسي برخوردار مي شود که لزومي در طرد کردن تجارب واقعي نمي‌بيند ليکن اگر اولياء به کودک به طور مشروط محبت کنند و يا نظر مثبت بدهند کودک تجربه هايي را که با مفهوم خودش هماهنگ نباشد طرد و انکار مي نمايد. به عبارت ديگر انسان اصولاً موجودي فعال و خود شکوفا است و به عنوان بخشي از فرآمند خود شکوفايي در جستجوي حفظ و نگهداري همخواني بين خويشتن و تجربه است. ( همان منبع ، ص 262)
پروين23 (1372) در اين باره مي گويد البته به دليل تجربيات گذشته در مورد توجه مثبت مشروط ممکن است مواردي که عزت نفس را تهديد مي کند انکار يا تحريف شود نتيجه حالتي از ناهمخواني است که در آن اضطراب و عدم انعطافي را تجربه مي کنيم که با نحوه تثبيت شده اي از ادراک و تجربه همراه است. پروين در ادامه مي گويد مطالعات بسياري در حمايت از اين نظريه که سلامت رواني و عزت نفس زماني با يکديگر همبسته‌اند که بين خويشتن اصلي و خويشتن آرماني تفاوت زيادي وجود نداشته باشد. به عبارت ديگر عزت نفس و رضايت از زندگي مي تواند به عدم تشابه با خويشتن مطلوب مربوط شود تا شباهت با خويشتن آرماني( احمدي ، 1379 ، ص 128)
نظريه آلپورت
آلپورت در سال (1961) هفت مرحله رشد را معرفي مي کند که در مراحل اوليه احساس شخص نسبت به خويشتن شکل مي گيرد. مراحل اول شامل مرحله ي کودکي ، مرحله خويشتن جسماني ،مرحله خود هويتي ،مرحله عزت نفس، مرحله بسط مفهوم خويشتن و مرحله تلاش شخصي
او در توضيح مرحله 4که مرحله عزت نفس است مي گويد: عزت نفس به عنوان قدرداني شخصي از اعمال و رفتارش است. يعني تائيد او بر ديگران براي او پاداش است و عزت نفس را افزايش دهد( همان منبع ،ص 130) .
3-5-6.نظريا ت ديگر روانشناسان
پروين (1992) در مورد نظرات ديگر روانشناسان چنين مي نويسد : اپستين معتقد است افراد با عزت نفس بالا
آستانه تحمل پائيني نسبت به شکست نشان مي دهند و بر عکس افراد با عزت نفس پايين خود را همواره تحقير مي کنند و تحمل شکست را ندارند( صالحي ، 1373، ص 112) .
نظريه پردازان کمال نفس بالا را جنبه ي مهم خود پنداره مي دانند که با سازگاري فرد ارتباط دارد
همچنين در نظريه هاي کمال خود پذيرشي به ادراک رضايت از خويشتن استناد مي کند. در واقع رهبران مذهبي نيز عشق به خويشتن را رد نمي‌کنند اما معتقدند که شخص سالم علاوه بر علاقه بر خويشتن به ديگران هم علاقمند است. به طور کلي ارزش گذاري نسبت به خويشتن را مي توان عزت نفس ناميد. اسميت هارتر و روزنبرگ عزت نفس را عنصري از خود پنداره مي دانند که به قضاوت ما نسبت به توانائيهاي بالقوه و بالفعل دلالت دارد. فردي که عزت نفس بالايي دارد خود پذيرا و خود ارزشمند است. روانشناسان اجتماعي عزت نفس را ارزيابي مثبت و منفي فرد از خود مي دانند. به طور کلي فرض مي شود عزت نفس تا حدودي با ثبات است .همچنين به افزايش عزت نفس اهميت زيادي مي دهند. برخي از عوامل به تفاوتهاي فردي در ميزان عزت نفس بالا اشاره دارد مثلاً در بين کودکان 4-10 ساله قهرمان ورزش بودن در افزايش عزت نفس تاثير بسزايي دارد. ( همان منبع ، ص 115) .
3-7.ويژگي افراد
3-7-1.ويژگي‌هاي شخصي كه عزت نفس بالا دارد( اينترنت 1)
1- مستقل عمل مي كند: در مورد مسائلي چون استفاده از : وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اين ها ، خود دست به تصميم گيري و انتخاب مي زند.
2- مسؤوليت پذير است : سريع و با اطمينان عمل مي كند.
3- به پيشرفت‌هايش افتخار مي كند : هنگامي كه از پيشرفت هايش ، تعريفي به ميان مي آيد ، با مسرّت تصديق مي كند و از اين بابت احساس رضايتمندي مي نمايد.
4- به چالش هاي جديد مشتاقانه رو مي آورد
5- دامنه وسيعي از هيجانات و احساسات را نشان مي دهد : مي تواند قهقهه بزند، بخندد ، فرياد بكشد و گريه كند .
6- ناكامي را به خوبي تحمل مي كند : هنگام روبه رو شدن با ناكامي ها ، مي تواند واكنش هاي گوناگوني نشان دهد
7- احساس مي كند مي تواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد و از نفوذي كه بر افراد خانواده و دوستان دارد ، مطمئن است.( همان منبع )
3-7-2.ويژگي افرادي كه عزت نفس پايين دارند( عبدالله پور ، 1385، ص 122)
1-توانمندي هاي خود را دست کم مي گيرد و اظهار مي کند که هيچ وقت نمي‌تواند ياد بگيرد .
2-احساس مي کند ديگران برايش ارزش قائل نيستند .
3-در محبت و پشتيباني دوستانش ترديد دارد و يا احساس مي کند آنها به او علاقه ندارند و از او حمايت نمي‌کنند .
4-احساس ناتواني مي کند و با مشکلات و مسائل روزمره ي خود قدرتمندانه مقابله نمي‌کند .
5-به آساني تحت تاثير ديگران قرار مي گيرد . انديشه ها و رفتارش غالباً متاثر از کساني است که اوقات خود را با آنها مي گذارند . او اغلب تحت نفوذ شخصيت هاي قوي قرار مي گيرد .
6-او فقط رفتار هاي خاص چون بد خلقي ، بي‌قيدي ، خشونت را از خود بروز مي دهد و والدين مي توانند پيش بيني کنند که درآن لحظه منتظر کدام رفتار او باشند . ( همان منبع ، ص 130).
7-او از شرايطي که باعث آشفتگي اش مي شود مثل ترس خشم و… فرار مي کند و کمتر تحمل آنها را دارد .
8-اشتباهات و ضعف هاي خود را نمي پذيرد و معمولاً ديگران يا بد شانسي را سبب بروز مشکلاتش مي داند .
9-کسي که عزت نفس پاييني دارد ، به آسودگي تن به آلودگي و انحراف مي دهد در برابر فقر و نداري خود را مي بازد از انجام گناه باکي ندارد و از اين که رسوا شود ناراحت نيست .( پور افکاري ، 1375)
اگر بخواهيم اختلالات رفتاري را به سه دسته تقسيم كنيم
فردي:
1-آرزوي شخصي ديگر بودن
2-احساس ناکامي و بي ارزشي
3-اضطراب آشکار
4- مکرر گريستن
5- نظر گاه منفي و بد بينانه نسبت به آينده( همان منبع ، ص68)
اجتماعي:
1 – اعمال پرخاشگرانه نسبت به همسالان( وجداني ، 1381، ص 163)
2-نداشتن اعتماد به بزرگتر غريبه و همسالان تازه وارد
3- اشکال در درک ديدگاه هاي ديگران
4- اجتناب از نقش هاي رهبري
5- آزادي طلب نبودن ( همان منبع ، ص 164)
آموزشي:
1-پريشان حال بودن
2-به ندرت سوال کردن(فيروز بخت ، 1377 ، ص 132) .
3-8عزت نفس يكي از دلايل اختلالات رفتاري نوجوانان
يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي‌كند.( همان منبع ، ص 133)
از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود:
1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد.
2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آن ها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را.
3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آن ها فراهم كنيد.
4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد. ( بيگي ، 1377 ، ص 45)
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد.
8-مهارت هاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد.
9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد.( همان منبع، ص 50) .
3-9.عزت نفس سالم و نا سالم
ميزان اعتماد به نفس کودک در طي دورانهاي مختلف زندگي با نوعي نوسان روبرو ميشود. تجربيات کودک زياد مي شود و درک او نسبت به مسائل مختلف تغيير پيدا ميکند به همين دليل عزت نفس او به طور متناوب در حال تغيير است. اين امر مي تواند به والدين کمک کند تا نشانه هاي عزت نفس سالم و ناسالم را درک کنند(اينترنت 2)
کودکي که با عزت نفس پايين روبرو است هيچ گونه تمايلي به انجام کارهاي جديد ندارد. در اين شرايط کودک ممکن است دائماً در مورد توانايي هاي خود نگرش منفي داشته باشد و چيزهايي از اين قبيل بگويد: “من نادان هستم” يا “هيچ وقت ياد نميگيرم که چگونه بايد کارها را به درستي انجام دهد” يا “آخرش چه مي‌شود؟ به هر حال که هيچ کس به من اهميت نمي دهد.” ( همان منبع )
تاب و توان کودک در برابر مشکلات کم مي شود به راحتي تسليم موانع خارجي ميشود و هميشه منتظر کسي است که از راه برسد و بار مسئوليت هاي او را به دوش بکشد. اين قبيل کودکان به شدت نسبت به انتقادهاي خارجي از خود واکنش منفي نشان مي دهند، و به راحتي از خودشان نااميد مي شوند. کودکي که داراي عزت نفس سالمي است، از برقراري ارتباط با ديگران لذت مي برد. او از قرار گرفتن در در مکان هاي عمومي و اجتماعي لذت مي برد و در عين حال تنهايي نيز به او آرامش مي دهد. زمانيکه نوبت به مواجهه با مشکلات و چالش هاي خارجي مي رسد، مي تواند به راحتي راه حل هاي کاربردي و مفيد را پيدا کند. به راحتي متوجه کاستي ها مي شود و هيچ



قیمت: تومان


پاسخ دهید