چکيده :
پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه عزت نفس با پرخاشگري در دانش آموزان (دختر و پسر)دوم و سوم پايه متوسطه شهر فيروزآباد صورت پذيرفت .
بدين منظور فرضيه هاي زير مطرح گرديدند :
1- بين عزت نفس با پرخاشگري رابطه معکوس وجود دارد .
2- بين عزت نفس با پرخاشگيري در پسران رابطه معکوس وجود دارد .
3- بين عزت نفس و پرخاشگري در دانش آموزان دختر رابطه معکوس وجود دارد .
4- بين دختران و پسران در عزت نفس تفاوت وجود دارد .
5- بين دختران و پسران در پرخاشگري تفاوت وجود دارد .
به منظور بررسي فرضيه هاي پژوهش از بين 2187 نفر دانش آموز شامل 150 نفر پسر و 150 نفر دختر پايه دوم و سوم دبيرستان شهر فيروزآباد نمونه اي با حجم 350 نفر با روش نمونه گيري تصادفي انتخاب گرديد و با استفاده از پرسشنامه هاي عزت نفس کوپر اسميت و پرخاشگري AQ آرنولد اچ باس و مارک پري اطلاعات جمع آوري شد .
نتايج نشان مي دهد که : بين عزت نفس و پرخاشگري رابطه معناداري (در جهت معکوس ) وجود
فصل اول
طرح تحقيق
1-1- مقدمه
شکست و ناتواني انسان فقط يک دليل دارد که ان هم ايمان نداشتن به واقعيت خود است ( ويليام جيمز ) داشتن عزت نفس سالم يک نياز اساسي است و چيزي است که انسانها پيوسته براي رسيدن به ان تلاش مي کنند . با اين حال بعضي مردم هر گونه به خود انگيزه اي که بتوانند با ان احساس راحتي کنند ، نمي رسند و تا ابد زندگيشان ، بر اثر اشکهايي که نسبت به خود داريند دست خوش ناراحتي و عذاب مي شود . از طرفي بهترين سرمايه گذاري در زندگي ، ارتقاء عزت نفس است . عزت نفس ضعيف موجب مي شود که همه افراد خود واقعي شان را با شرمندگي پنهان کنند ، جلوه هاي تدافعي از خود بيروز داده و مانع شکوفايي تواناييهايشان شوند . در حاليکه نبايد از خود و ديگران پنهان شوند و بايد سعي کنند خودشان را بپذيرند و به خود عشق بورزرند . رويا هايشان را به واقعيت در آوردند و آينده خود را به بهترين وجه بسازند ( شيمان 1378) .
عزت نفس معمولا به عنوان ارزشيابي شخصي از (( خود ارزشمندي )) خويش تعريف شده است . برخي از روان شناسان عزت نفس را عزور و افتخار مي دانند که وقتي فرد به نقايص خويش واقف مي شود انها را مي پذيرد و سعي مي کند انها را مرتفع نمايد . عزت نفس چگونگي احساس ما درباره خودمان است و مي توان گفت کليد رفتار فرد است ( دارابي 1384) .
برخورداري از بينشي مثبت نسبلت به خود که همان عزت نفس است از سنين کودکي شکل مي گيريد که نحوه شکل گيري ان در نظريه هاي اريکسون ، را جزو ساير روان شناسان خود ، توضيح داده شده است .
عزت نفس با توانايي سازگاري همراه است . کساني که عزت نفس بالايي دارند در مقايسه با کساني که از عزت نفس پايين برخوردارند بهتر مي توانند با موقعيت هاي مختلف سازگار شوند ، اين افراد از اضطراب و افسردگي کمتري برخوردارند و کمتر هيجاني و پرخاشگر مي شوند . بر عکس افراد داراي عزت نفس پايين از اضطراب و افسردگي بيشتري برخوردارند و از انواع ديگر اختلالات رواني و رفتاري رنج مي برند . در تعامل با ديگران دچار پرخاشگري مي شوند و پرخاشگري انها به شکل اعمال خشن بروز پيدا مي کند که ممکن است موجب اجتناب ديگران يا مقابله به مثل بسياري از ان ها گردد . پرخاشگري تلويحا به قصد آسيب زدن يا به نوعي آزار دادن فردي ديگر صورت مي گيرد . مفهومي که از رخدادهاي قبل يا پس از عمل پرخاشگرانه استنباط مي شود در مقايسه با پرخاشگري حيوانات که چيزي غريزي است و بر اساس هرف بقاء فرد يا نوع قابل فهم است . به نظر برخي از محققين تصور مي شود که پرخاشگري انسان آموخته شده است و توجيه ان بر حسب منافع نوع شکل است .
پرخاشگري از خشونت ممکن است در بسياري از موقعيت هاي باليني از مسموميت با الکل و ساير مواد و اختلالات شناختني گرفته تا کودک آزاري و اعمال ضد اجتماعي مزمن مشاهده شود . بحث از پرخاشگري و خشونت بدون بحث درباره مدرسه امکان پذير نيست . زيرا پديده خشونت عمدتا در محيط مدرسه يا در راه مدرسه نيز روي مي دهد . در مدرسه رفتار پرخاشگري از بعضي دانش آموزان سر مي زند که قابل تحمل براي دانش آموزان ديگر و اولياء مدرسه نيست
2-1: بيان مسئله :
بيش از 45 سال است که ابراهام مازلو (1962: نقل از بيدار 1383) و کارل راجرز (1951 : نقل از احمدي 1373) نشو و نما و عملکرد فردي را بيان کرده اند و با ان راهنمايي هاي سودمندي در جهت درک و برخورد با تفاوتهاي فردي در برابر محيط فيزيکي و اجتماعي صورت گرفته است .
نظريات آن ها بيش از تمرکز بر رشد و استعداد معکي ، نظرات افراد از خود و خود پنداري را کانون توجه قرار داده است انها اين موضع را اتخاذ مي کنند که شايستگي در ارتباط خود با محيط به شدت تحت تاثير موضعي که ما در قبال خود اتخاذ مي کنيم قرار مي گيرد .
خود پنداريهاي خوب با رفتار (( خود شکوفا )) همراه مي شود و فرد با ان مي تواند با اطمينان بر ارتباط ثمر بخش با محيط به تعامل با آن بپردازد . فرد خود شکوفا با محيط خود به خوبي رابطه برقرار مي سازد و فرصتهاي نشو و نما و افزايش توان خود را مي يابد و بدون ترديد به رشد ديگران کمک مي کند .
افراد با رشد کمتر هم تا اندازه اي در بر خورد با محيط احساسي شايستگي مي کنند ليکن رابطه خود را به همان صورت مي پذيرند و احتمال کمتري وجود دارد که خود قدمهاي جديدي بردارند که موجد روابط مولد نشو و نما باشد . انها در درون محيط و آنچه که محيط برايشان بار مي آورد به سر مي برند نه اينکه فرصتهايي را از محيط و يا درون ان بيافرينند .
افراد با کمترين رشد رابطه اي بسيار مصنوعي يا وابسته به ميل ديگري با اطرافيان خود برقرار مي سازند انها از توانايي خود در برخورد با محيط اطمينان کمتري دارند . اکثر انرؤي انها در تلاش براي اين اطمينان که بتوانند در دنيايي باقي بماند که همه چيز را براي انها تامين نمي کند ، صرف شود . ( جويس و همکاران 1383) .
اينکه ما بين حالات نشو و نما افراد مورد مطالعه و مفالهيمشان از خود ر ابطه اي مي يابيم تعجب آور نيست . نمونه هاي گيرندگان سيري ناپذير ما افراد خود شکوفا هستند . انها درباره ي خود و اطرافيان خود از احساس خوبي برخوردارند . گيرندگان تابع يا مورد خاص احساس شايستگي مي کنند ليکن براي فرصت هاي مولد نشو و نما به محيط وابسته اند .
نمونه هاي محتاط در روابط خود احساس مي کنند زندگيشان در دنيايي مصنوعي ، تهديد کننده و متمايل به ارضاء نظر ديگران قرار دارد .
اين نقص هايي که انها از اطرافيان خود مي يابند محصول رشد يافتگي خوب و اينکه مي توانند مسايلي را ببينند که بقيه ما نمي توانيم ملاحظه کنيم ، نيست . بلکه ا ين نقص ها ناشي از تلاشي است که انها به عمل مي آورند تا جهت نياز به فقط خود از دنيايي که از ان هراس دارند دليل تراشي کنند . و البته اين امر بديهي است که ما بر حسب چيزي که با ان تغذيه مي شويم کار کنيم و اين تغذيه هم به لحاظ زيست شناسي است و هم به لحاظ اجتماعي و عاطفي . محتواي غني و خوب سازمان يافته ، در موقعيت مثبت موجب غناي ما ، دستيابي بيشتر ما به خارج و ثمر بخشي بيشتر ما مي شود . ( ح ويس و همکاران 1383).
چهل سال است که از اثر خوب ابرهام مازلو در راهنمايي برنامه ها براي ساختن توانايي عزت نفس و تحقق خويشتن استفاده مي شود انسان ضمن کار با شاگردان براي ايجاد اين اطمينان که تصور فردي انان تا حد امکان خوب عمل کند اصولي را که بتواند رفتارهايشان را هدايت کند کشف مي کنند ( جويس و شاورز ، 1381) .
گرايش اساسي به داشتن احساس خوب نسبت به خود و دنياي اطراف چيزي است که همه افراد با ان به دنيا مي آيند با اين حال با گذشت زمان اين تمايل طبيعي به طرق مختلف مورد تهديد قرار مي گيرد . در اين خصوص پژوهشگران متغيرهاي زيادي را بررسي کرده اند از جمله شيوه پرورش ، بدرفتاري جسماني يا جنسي ، آسيب ، ظاهر جسماني ، جنس ، و رويدادهاي جاري زندگي . کساني که عزت نفس آنها پايين است اغلب در موقعيت بدي قرار دارند چون خودشان را قبول ندارند . قبول تعريفهاي ديگران از انان برايشان سخت است و نسبت به انتقادهاي ديگران بسيار حساس هستند به رغم انکه تجربه هاي روزمره نشان مي دهند که انها کارآمد نيستند اما باورهاي منفي انها به رشد خود ادامه مي دهند اين قبيل افراد که فقط نشانه هاي منفي زندگي و اطرافشان را به ذهنشان راه مي دهند سر انجام به ضعف عزت نفس دچار مي شود . از طرفي بيشتر مردم قبول دارند که عزت نفس پايين مي تواند بر توانايي شاد و موفق بودن در زندگي اثر عميقي بگذارد به طور اختصاصي ، سطح عزت نفس مي تواند بر ماهيت روابط ديگران و سلامت رواني ما نفوذ قوي داشته باشد و در زمينه هاي زير انسان را تحت تاثير قرار دهد .
1- پذيرش خود و پذيرش ديگران
2- ترس از ترک شدن
3- کمال گرايي
4- استفاده از مکانيسمهاي دفاعي
5- اعتياد
6- آگاهي از احساسات
8- مسايل مربوط به کنترل
9- تصميم گيري
10- برقراري ارتباط با ديگران ( شيهان 1378) .
مي توان عزت نفس را به عنوان ميزان ارزشي که انسان براي خود قابل مي شود در نظر گرفته . مطالعات حاکي از اين است که آگاهي با برداشت از خود بيشتر ناشي از تجربه هاي اجتماعي انسانت . ما خود را ان گونه مي بينيم که فکر مي کنيم ديگران ما را مي بينند کوولي ( جامعه شناس )) چنين مي نويسد (( نگرش ما از خود مانند آينه ا ي است که ارزيابيهاي تصوري ديگران نسبت به ما را منعکس مي کند .
بنابراين خود انگاره که مفهوم عزت نفس را مي سازد به نظر مي رسد که تحت تاثير محيط بيروني شکل مي گيرد و ساخته مي شود در سالهاي اول زندگي ما به شدت تحت تاثير برداشت ديگران از خودمان قرار مي گيريم . اين امر نگرش ما نسبت به خود مان را تحت تاثير قرار مي دهد . حال اگر ما به شيوه ي ديگري پرورش مي يافتيم احتمالا عزت نفس متفاوتي داشتيم هر چند هنوز الزاما ما همان شخص هستيم . ( شيهان 1378) .
آدلر در سال 1908 ميلادي به اين نتيجه رسيد که تمايلات تهاجمي از غريزه جنسي بس مهم ترند ولي اندکي بعد واؤ ه تهاجم يا پرخاشگري را به (( ميل به قدرت )) تبديل کرد که آدلر قدرت را با جنس مذکر و ضعف را با جنس مونث همانند مي دانست .
او در اين مرحله از تفکر خويش عقيده (( تعرض مردانه )) را مطرح کرد و ان را مشکلي از جبران افراطي دانست که هم مردان و هم زنان در موقع احساس عدم کفالت و يا حقارت به ان متوسل مي شوند .
پس از مدتي ادلر از کاربرد واژه (( ميل به قدرت )) دست کشيد و مفهوم تلاش براي نيل به تفوق و برتري را جايگزين آن کرذد . از اين رو مي توان گفت که با توجه به هدف نهايي انسان سه مرحله در تفکر او وجود دارد . تهاجمي بودن ، ذمقتدر بودن و برتر بودن .
منظور ادلر از تفوق و برتري احراز مقام اجتماعي يا فرمانروايي بر ديگران و يا تصاحب موقعيت شغلي برجسته اي در جامعه نيست بلکه منظورش خود شکوفايي در ارتقاي خود است . به عقيده ادلر کوشش براي برتري جزء لازم زندگي و حتي بالاتر از ان است و از لحظه تولد تا مرگ ادامه دارد و هر کششي قدرت نود را از تلاش براي نيل به کمال کسب مي کند . آدلر معتقد است که تلاش براي تفوق و برتري ممکن است به هزاران شکل مختلف تجلي کند و هر فردي به شيوه ي خاص خود را براي کسب کمال به کار بندد . مثلا فرد روان دنژند براي نيل به عزت نفس ، قدرت و بزرگ جلوه دادن خويش تلاش مي کند . به عبارت ديگر چنين فردي براي هدفهاي خود پسندانه و خود مدارانه مي کوشد . در حالي که فرد عادي براي براي هدفهايي تلاش مي کند که در درجه اول ماهيني اجتماعي دارند . فرد براي آن نوع تفوق و برتري تلاش مي کند که امنيت خاطر و سازگاروري لازم و متناسب با هدف قبلي او را برايش تامين کند . نوع و چگونگي تجلي تلاشهاي فرد براي تفوق و برتري به احساس حقارت او و راههاي جبراني انتخاب شده دتوسط او سنگيني دارد : که در نتيجه به شخصيت او وجه خاصي مي بخشند ( کرسيني ، هال ، سيندزي به نقل از شفيع آنادي و ناصري 1375) . بعدها آدلربا ارائه نظر معتدي شد که احساس حقارت از نوعي احساس بي کمال يا نا تمامي در هر بعد زندگي ناشي مي شود . ( آدلر ، کريسيني ، هال و ليندزي به نقل از شفيع آبادي 1375) .
هيچ چيز در دنيا براي نوجوان به اندازه پرسشهايي که به هويت او مربوط مي شود نگراني و دلواپسي ايجاد نمي کند ، اين که او به گمال خويش چگونه آدلي است و اين که درباره استنباط ديگران درباره او چه احساسي دارد او را براي تسلط برخود به تلاش وات مي دارد .
يک روانکاو امريکايي به نام دکتر اريک اچ اريکسون مي نويسد :
معرفت هر فرد به هويت خود منوط به اين است که تصوير يا تصويرهايي که وي از خود دارد و چهره اي که ديگران از او ترسيم مي کنند کدام زودتر در ضمير او جايگزين مي شود . غرور و حساسيت نوجوانان و همچنين سنگدلي ظاهري انها نسبت به امور بي پروايي انها در انتقاد به همين موضوع بستگي دارد . نوجوانان گاه به گاه براي زماني کوتاه يا طولاني و با ميزانهاي متفاوتي ناگهان تصميم مي گيرند که بکوشند درست همان چيزي شوند که مردن خلاف ان را از انها انتظار دارند . به عبارت ديگر نوجوانان شرايط سخت رانده شدن و بزهکار بودن هويتي بيش از انچه عوامل محيطي و ديگران به انان عرضه مي کنند به خود مي گيرند و حتي يک هويت منفي بر مي گزينند .
همين هويت منفي پيش از انکه کودکي به بزهکاري عادت کرده باشد براي شروع بزهکاري کفايت مي کند و مي تواند توجيهي براي طغيان يک نوجوان باشد . وانگهي نوجوان به خوبي حس مي کند که بد بودن بهتر از هيچ بودن است . هويت منفي دست کم به نوجوان کمک مي کند تا ابهامها و ترديدهايي را که نوجوان درباره خويش و تصور ديگران از خود دارد بيرون بريزد هر چند که نمي تواند انها را از بين ببرد ( هنري ماسن و ديگران 1373) .
خلاصه اينکه همراه با زيستن در شرايط اجتماعي نياز به احساس ارزش به نحو سالم و متعادل ان در انسان به وجود مي ايد و براي حفظ سلامت و تعادل رواني و حتي تکامل وجودي او ضروري است . معمولا اگر بر اين نياز خللي وارد شود احساس حقارت يا خود بزرگ بيني در افراد ايجاد مي شود . هر دو اين قطبهاي احساس نشان دهنده اين واقعيت است که خود در صورت اختلال در احساس ارزشمندي قادر به درک واقعيت و واکنشهاي ديگران نسبت به خود نيست . (( بيابانگر 1372)) .
بسياري از مشکلات انسان در رابطه با عزت نفس او ايجاد مي شود . اگر او به خودبها دهد کمتر به احساس منفي و افکار آزارنده تن مي دهد و بين اعمال خويش ، باورها و اعتقغادات خود هماهنگي ايجاد مي کند . همچنين مرکز احساسات هر شخص راجع به خودش از غزت نفس وي ناشي مي شود با توجه به اين نکته اين پژوهش بر ان است تا به رابطه ي عزت نفس با پرخاشگري دانش آموزان بپردازند . که چرا اصولا افراد پرخاشگرند و شدن ان در افراد مختلف متفاوت است و چه افرادي پرخاشگري بيشتري دارند و چه افرادي پرخاشگري انها کمتر است و اصولا رابطه عزت نفس با پرخاشگري چييست ؟ و آيا تفاوتي در عزت نفس و پرخاشگري بين دختران و پسران وجود دارد يا خير ؟
3-1: اهداف تحقيق
الف : اولين و اساسي ترين هدف اين تحقيق پي بردن به رابطه عزت نفس با پرخاشگري در دانش آموزان است و اينکه چرا اصولا بعضي افراد پرخاشگري زيادي دارند و چرا ميزان ان در افراد مختلف شدت و ضعف دارد و فهم اين نکته که چگونه مي توان ان را کنترل کرد و چرا بعضي افراد نسبت به انتقاد بسيار حساس بوده و در مقابل خوش خدمتي ديگران نيز واکنش نامناسب از خود بروز مي دهند و از طرفي خود روحيه اي انتقادي بسيار بالا نسبت به رفتار ديگران دارند و معمولا تمايل دارند ديگران را سرزنش کنند و نيز احساس مي کنند که ديگران در پي آزار انها هستند و سعي مي کنند در مسائل رقابتي شرکت نکنند و احساسات منفي نسبت به مسائل رقابتي از خود نشان مي دهند و همواره تمايل به گوشه نشيني و کم رويي دارند در حالي که عده اي ديگر بسيار مغرورند .
ب: از اهداف ديگر اين تحقيق يافتن راهکارهايي براي کنترل خشم در افراد است در زمينه کنترل هيجانها ، اندسته از احساساتي که مي توانند مشکل آفرين باشند بيشتر مورد نظر است . هيجان خشم يکي از قوي ترين انهاست و معمولا زماني ان را نشان مي دهيم که در معرض تهديد ، ناکامي ، آسيب يا ضايع شدن حق قرار مي گيريم بنابراين اين جاي تعجب ندارد که بسياري از مردم در کنار آمدن با آن مشکل دارند و در اينجا و فرض مطرح است :
1- بسته به ماهيت باورهايي که اساس خشم را تشکيل مي دهند خشم مي تواند مناسب يا نامناسب باشد .
2- داشتن راهبردهاي مثبت براي کنترل هر دو نوع خشم بسيار مهم است .
وقتي خشم مناسب است مي تواند به ما کمک کند . به ياد داشته باشيم که همه چيز نمي تواند بر وفق مراد ما باشد بنابراين اين وضعيت مي تواند ما را واردار کند تا براي بهتر کردن اوضاع و رسيدن به اهدافمان وارد عمل شويم . بر عکس خشم نابجا مي تواند بسيار مخرب باشد در هر حال هر دو نوع خشم اهميت موضوع مقابله را مطرح مي کنند که حرکت در اين راستا يکي از اهداف اين تحقيق است .
ج: هدف سوم اين تحقيق يافتن راهکارهاي مناسب براي تعديل باورهايي است که ابزار خشم و پرخاشگري را موجه جلوه مي دهند . باورهايي که از ان ها به عنوان باورهاي غير انطباقي ياد مي شود دکتر ويندي در ايدن ان را در کتاب غلبه بر خشم تحت عناوين باورهاي مربوط به ناراحت کننده بودن اوضاع تحمل ناپذير بودن ناکاميها محکوم کردن خود و محکوم کردن ديگران از ان ياد کرده است .
د: از هدف هاي ديگر تحقيق حاضر اين است که از نتايج ان در مراکز آموزشي ، مشاوره اي ، باز پروري ، آموزشگاهها و غيره … در جهت رساندن به افراد جامعه به منظور داشتن جامعه اي يا افراد داراي روحيه و رواني سالم و روابطي مسالمت آميز و متقابل ، استفاده گردد تا بعنوان در جهت داشتن جامعه اي عاري يا با حد اقل خشونت گام برداشت .
4-1: هميت و ضرورت تحقيق :
اکثر صاحب نظران برخورداري از غزت نفس را به عنوان عامل مراکزي و اساسي در سازگاري عاطفي اجتماعي افراد مي دانند اين باور ، داراي تاريخچه طولاني نيز هست . ايندا روان شناسان و جامعه شناسان از جمله ويليام جيمز ، هربرت ميد ، و جارلزکولي بر اهميت عزت نفس مثبت تاکيد داشتند . چند سال بعد ، نو فرويديان ، چون ساليوان ، و هورموني ، خود پندار را در نظريه هاي شخصيتي شان وارد شخصيتي شان وارد کردند .
سالها بعد روان شناسان نظريه ها را با کارهاي تجربي در هم آميختند و نتيجه گرفتند که عزت نفس و ارزيابي مثبت از خود با شاد کامي و کار کرد مفيد افراد رابطه متقابل دارند . بهره مندي از عزت نفس علاوه بر اين که جزئي از سلامت رواني محسوب مي شود با پرخاشگري افراد نيز در ارتباط است . از طرفي با توجه به پيشرفت تکنولوژي و صنعت که متعاقب آن با وجود منافع براي انسان متاسفانه به طور غير مستقيم تاثيرات سوئي در روابط اجتماعي و عاطفي بشر نيز به همراه داشته است . و ان ها را به رقابت جهت برتري بر يکديگر بسيج نموده است . در اين واداي افرادي که عقب مي مانند به نحوي سعي در جبران ، سازگاري و در جهت منفي سعي در تخريب خويش دارند ، پس در اينجا خويشتن افراد است که عدم توجه به ان باعث بوجود امدن انواع و اقسام نابهنجاريها و مشکلات رواني مي گردد . که نابهنجاريهايي از قبيل : جنايت ، قتل ، اعتياد ، دزدي ، خودکشي و غيره … رابطه نزديکي با خود شناسي و احساس ارزشمندي فرد از خود دارد . لذا هر انساني در حد توان سعي در کشف و مرتفع نمودن علل اين نابهنجاريها دارد و محقق نيز مسئوليتي بيشتر و سنگين تر دارد لذا اين تحقيق تلاشي هر چند ناچيز در اين راستاست تا بتوان از يافته هاي ان در تدوين برنامه هايي که به کاهش پرخاشگري و افزايش عزت نفس کمک مي کند استفاده کرد و از انجا که پرخاشگري در نوجوانان و جوانان که يکي از معضلات اجتماعي است متاسفانه رو به ازدياد است و اين مهم افکار عمومي را نگران کرده است و نيز سلامت روان هر جامعه در گرو رشد تک تک افراد حاضر در ان جامعه است و مشکلات شخصي ، تاثير مستقيمي بر سلامت جامعه دارد بديهي است با روشن شدن زواياي مهم اين امر با برنامه ريزي صحيح مي توان شاهد کاهش پرخاشگري و افزايش عزت نفس در جامعه بود و با شناخت مشکل و راههاي پيدا بين ان و نيز بر خورد صحيح و کارشناسانه با مشکل راه حل هاي مناسب را ارائه داد .
5-1: در بيان ضرورت و اهميت پژوهش حاضر مي توان به موارد زير نيز اشاره کرد :
الف : از عمده ترين فوايد اين تحقيق ان است که زواياي عزت نفس و پرخاشگري و عوامل موثر در کاهش يا افزايش ان براي محقق و افراد ذينفع روشن مي شود . و انگاه بر اساس يافته هاي ان مي توان راهکارهايي در جهت کنترل ، و تعديل عزت نفس و پرخاشگري در افراد و نيز کاهش يا افزايش ان و شرايط و چگونگي پيدايش و ابراز و يا عدم ان ارائه داد و به طور کلي مي توان گامهاي بسيار موثري در جهت کنترل ان برداشت .
ب: فايده دوم و مهم اين تحقيق ان است که با مشخص شدن نتايج تحقيق حاضر مي توان به رابطه عزت نفس با پرخاشگري در افراد پي برد و با توجه به نتايج و به اقتضاي شرايط راهکارهاي لازم و ضروري را در جهت افزايش يا کاهش هر کدام از انها ارائه داد .
ج : از ديگر فايده هاي اين تحقيق پي بردن به چگونگي تفاوت دختران و پسران در عزت نفس و پرخاشگري است و اينکه کدام گروه عزت نفس و پرخاشگري بيشتري دارند .
د : از فوايد عمده اين تحقيق ان است که با توجه به نتايج و پيامدهاي اين تحقيق مي توان برنامه ريزيهاي صحيح و اصولي را با توجه به شرايط انجام داد . تا بتوان گامهايي در جهت افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري در افراد جامعه برداشت و قدري از نگراني عمومي مردم از افزايش روز افزون پرخاشگري در جامعه کاست و در جهت داشتن جامعه اي مطلوب و اميدوار به آينده امن و مطمئن حرکت کرد .
6-1: سئوالهاي تحقيق :
با توجه به مطالب مطروحه گذشته در اين پژوهش سئوالهايي مطرح است که عبارتند از : يک سئوال اصلي و دو سئوال فرعي که به ترتيب در زير مي آيد :
1- آيا بين عزت نفس و پرخاشگري در دانش آموزان ( دختر و پسر ) پايه متوسطه رابطه اي وجود دارد ؟
2- آيا بين دختران و پسران در عزت نفس تفاوت وجود دارد ؟
3- آيا بين دختران و پسران در پرخاشگري تفاوت وجود دارد ؟
7-1: تعريف نظري و عملياتي متغيرها :
متغير پيش بين : عزت نفس :
تعريف نظري : همچنانکه فرد از خود درکي پيدا مي کند و هويت خود را بايد براي خصوصيات خود ارزش منفي يا مثبت قائل مي شود مجموعه اين ارزيابيهاي فرد از خود عزت نفس او را تشکيل مي دهد .
تعريف عملياتي : منظور از عزت نفس در اين تحقيق آن چيزي است که پرسش نامه عزت نفس ( فرم تجديد نظر شده پرسش نامه کوپر اسميت ، مي سنجد . ( توضيحات بيشتر راجع به پرسش نامه مذکور در فصل سوم خواهد آمد ).
متغير ملاک : پرخاشگري :
تعريف نظري : به هر گونه رفتار معطوف به هدف آسيب رساندن يا مجروح ساختن موجودي ديگر که به منظور اجتناب از رفتاري مشابه بر انگيخته مي شود پرخاشگري اطلاع مي گردد .
تعريف عملياتي : منظور از پرخاشگري در اين پژوهش آن چيزي است که پرسشنامه پرخاشگري AQ آرنولداچ باس و مارک پري مي سنجد .
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
1-2: مباني نظري تحقيق :
شناخت خود از محورهاي اساسي روان شناسان اجتماعي است . مفهوم حود به خود وابسته و خود مستقل تجزيه مي شود . خود مستقل در فرهنگ هايي پرورش مي يابد که به آزادي فردي اهميت مي دهند . خود وابسته در فرهنگهايي رشد مي يابد که در راستاي تقويت پيوندهاي فرد با گروههاي گوناگون هستند . پندار از خود در نتيجه ي ارزيابي ديگران که در ذهن شخص بازتاب مي شود به وجود مي آيد ( احمدي 1384) . آلپورت پرورش خود را به هفت مرحله تقسيم کرده است که عبارتند از : خود جسماني ، تشخيص هويت خود اعتماد به خود ، گسترش خود ، پندار از خود ، خود به عنوان حريفي ارزشمند و تلاش اختصاصي ، خود داراي سه بعد است که عبارتند از : احساس خود ، ادراک خود و نمايش خود . احساس خود به آن جنبه از خود گفته مي شود که با واکنش فرد نسبت به خودش در ارتباط است . پس از اين مرحله هر فرد در طول زندگي اش به ارزيابي خود پرداخته و وجود خود را درک مي کند اين جنبه از خود در ارتباط با احساسهايي مثبت و منفي فرد درباره ي خودش مي باشد . خود نمايشي به اين معني است که فرد چگونه خود را به ديگران معرفي يا عرضه مي کند . هر فردي يک برداشت و پنداشت از توانمندي و کاستي خود دارد که بر اساس آن خود را مورد ارزيابي مثبت يا منفي قرار مي دهد که اين برداشت ، خود پنداره ي شخص را به وجود مي آورد ( احمدي 1384) .
1-1-2 : عزت نفس :
همچنانکه کودکان از درکي پيدا مي کنند و هويت خود را مي يابند تلويحا براي خصوصيات خود ارزش منفي يا مثبت قايل مي شود . مجموعه اين ارزيابيهاي که کودک از خود مي کند عزت نفس او را تشکيل مي دهد . عزت نفس همان مفهوم خود نيست گر چه اين دو غالبا با هم اشتباه مي شوند . مفهوم خود مجموعه اي است از عقايد فرد درباره خود که بيشتر بر مبناي توصيف است تا قضاوت ممکن است بعضي از بخشهاي خود خوب يا بد تلقي شود ولي بعضي از بخش ها نه خوب تلقي شود نه بد .
اين که کسي سياه موي سياه و صداي نرمي دارد بخشي از مفهوم خود است ولي خصوصيات نه بد هستند و نه خوب . از طرفي عزت نفس به ارزيابيهاي شخص از خصوصياتش اطلاق مي شود . يک پسر بچه 8 ساله ممکن است از خودش اين تصور را داشته باشد که زياد دعوا کند حال اگر براي اين توانايي در دعوا راه انداختن ارزش قابل باشد و به خودش حق بدهد اين خصوصيت به عزت نفس او مي افزايد ولي اگر از اين که مدام دعوا مي کند ناخشنود باشد اين خصوصيت پرخاشگري احتمالا عزت نفس او را کاهش مي دهد . ( هنري ماسن و همکاران 1373) .
2-1-2: عزت نفس و موفقيت :
يکي از دلايل توجه زيادي که به عزت نفس مي شود اين است که ممکن است ضعف بعضي از کودکان در مدرسه ناشي از کمي عزت نفس آنان باشد . چندين برنامه تربيتي براي بالا بردن عزت نفس کودکان به اين اميد طرح ريزي شد . که بتواند عملکرد او را در مدرسه نيز پيش ببرد . چندين برنامه هايي عموما ناموفق از کار آمده است ( شاير و کرات 1979) .
يکي از دلايل ان اين است که احساس خوبي که بطور کلي کودک در مورد خودش دارد به اندازه احساسي که در مورد توانش شناختني يا تکاليف درسي اش دارد همبستگي آشکاري با عملکرد درسي او ندارد . اين برنامه ها در تشخيص اينکه کودک ممکن است در قلمروهاي مختلف در مورد خودش احساس متفاوتي داشته باشد ناموفق بوده اند . و نيز جاي تعجب نيست که اگر کاري کنيم که کودکان در مورد مهارتهاي ورزشي از خود خشنود باشند اين خشنودي در احساسي که در مورد توانايي خود در درس رياضي دارند تاثير نگذارند . ( هنري ماسن 1373) .
3-1-2: اصل حفظ عزت نفس نوجوان :
يکي از موثرترين روشهاي برقراري رابطه ي انساني با نوجوان ، حفظ و تامين عزت نفس نوجوان است . تحقيقات نشان داده اند نوجواني که از عزت نفس يا حرمت خود بالايي برخوردار است بهتر مي تواند زندگي کند ، با ديگران رابطه برقرار کند به پيشرفت تحصيلي نايل گردد و فردي خلاق و پويا باشد . نوجواني که عزت نفسش حفظ شده است در رويارويي با مسائل و مشکلات از استواري و مقاومت بالايي برخوردار است و آسيب پذيري او کمتر است . عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن ( کلمز 1373).
مجموعه احساسات ، عواطف ، نگرشها و تجربيات فرد در طول زندگي او موجب مي شوند که فرد احساس ارزشمند مي کند ، نسبت به خود ، ارزيابي مثبت داشته باشد و احساس لياقت و کفايت کند . همه نوجوانان صرف نظر از سن ، جنسيت و زمينه فرهنگي به حفظ عزت نفس نياز دارند ، لازمه خلاقيت ، پويايي ، پيشرفت و حرکت ، ارضاي عزت نفس نوجوان است .
والديني که به فرزند خود روحيه و اميد مي دهند توانايي هاي او را تحسيت و تمجيد مي کنند اين نياز را به خوبي در او ارضاء مي کنند و موجب مي شوند که اعتماد به نفس فرزند انها تامين شود و فرزندانشان با اطمينان مسير پر نشيب و فراز زندگي را طي کنند و با روحيه اي مقاوم با مسائل و مشکلات و مسئوليتها مواجه شوند .
در اين اصل دو تصوير متفاوت از ويژگيهاي نوجواني که از عزت تنفس بالايي برخوردار است در مقايسه با ويژگيهاي نوجواني که از عزت نفس پاييني بهره مند است ارائه مي شود ( کلمز و همکاران 1373، محسني 1375) .
الف : نوجواني که از عزت نفس بالايي برخوردار است مستقل عمل مي کند ، احساس مسئوليت مي کند و خود تصميم مي گيرد . او در صورت لزوم به ديگران کمک مي کند ، به پيشرفتهايش افتخار مي کند و. گاهي از خود تعريف مي کند ، از تغيير مثبت و نوآوري استقبال مي کند . عواطف و هيجانها خود را نشان مي دهد و ابراز مي کند و مسائل و مشکلات و ناکامي ها را با شکيبايي تحمل مي کند .
ب: نوجواني که داراي عزت نفس پاييني است فرد متکي است و تصويري منفي از خود دارد ( نمي دانم ، نمي توانم ) . احساس مي کند که ديگران براي او ارزشي قائل نيستند . در رويارويي با مشکلات ، مسائل و ناکامي ها احساس درماندگي مي کند . براي ضعفهاي خود ، ديگران را سرزنش مي کند و به شانس نسبت مي دهد . زود نا اميد مي شود ، بهانه جويي مي کند و نمي تواند انتقاد را بپذيرند . عواطف و هيجانهاي خود را نشان نمي دهد و ابراز نمي کند ( استادان طرح جامع 1380) .
بسياري از اختلالات رواني با عزت نفس پايين رابطه دارد . براي مثال : روانشناسان معتقدند : افسردگي بر اساس زنجيره مهارتهاي شناختني است که شامل معيارهاي شخصيت و ارزيابي منفي از خود است . اساس عزت نفس بر تجربيات زندگي استوار است و شايستگي عاطفي – اجتماعي از عزت نفس مثبت ناشي مي شود و کودک را از مشکلات شديد آينده مي رماند . ( کوپر اسميت 1967 به نقل از بيابان گرد ) .
4-1-2: اندازه گيري عزت نفس :
وقتي از کودکان مي پرسيم که چقدر خودشان را دوست دارند و يا توانائيهاي خود را چگونه ارزيابي مي کنند غالبا پاسخهايي مي دهند که خالي از جانبداري نيست . در مطالعه اي که ارزيابيهاي کودکان از خود با ارزيابيهاي معلمان و همسالان از انان مقايسه مي کند بعضي مشکلات اندازه گيري عزت نفس نشان داده شده است براي سنجش عزت نفس از سه روش استفاده شده است .
الف : کودکان خود را در مقايسه با ساير هم کلاسي هاي خود از لحاظ خصوصياتي مثل محبوبيت و توانش رتبه بندي کردند .
ب: از هر يک از گروههاي سه نفري دانش آموزان سئوال شد که کدام دو نفر به هم شباهت دارند و چرا ؟
ج: فيلمي از کودکان با خصوصيات مختلف نشان دادند و واکنش کودکان را مشاهده کردند تا ببينند کداميک از کودکاني که در فيلم ديده بودند شبيه به خود مي دانند . با هر سه روش بسياري از کودکان نمره هاي نسبتا ثابتي مي آوردند . ( البته تقريبا يک سوم از کودکاني که همسالان و معلمانشان انان را به عنوان نامحبوب و ناتوان رتبه بندي کرده بودند خود را محبوب و توانا ارزيابي کردند .
عزت نفس بعضي از کودکان دست کم در مقايسه با ارزيابيهاي ديگران زياد است . احتمال ديگر اين است که گزارش شخصي انان عزت نفسشان را بالاتر از انچه هست نشان مي دهد . ( هنري ماسن 1373) .
بالا بردن عزت نفس اقدام پسنديده اي و احمقانه است اگر کسي با اين کار مخالفت کند اما مسئله تقويت کردن عزت نفس نوعي مداخله ي انگيزشي است که تقريبا هيچ يافته اي وجود ندارد که نشان دهد عزت نفس اصلا چيزي را بوجود مي آورد بلکه عزت نفس توسط مجموعه موفقيتها و شکستها به وجود مي آيد … آنچه بايد بهبود يابد عزت نفس نيست ، بلکه مهارتهاي ما براي برخورد با دنياست . ( سيگمن به نقل از مارشال ريو 1382) . افزايش عزت نفس موجب افزايش پيشرفت نمي شود بلکه افزايش پيشرفت موجب مي شود که عزت نفس بيشتر شود .
افرادي که عزت نفس کمي دارند دچار اضطراب زيادي مي شوند . برخي معتقدند که مهمترين فايده عزت نفس زياد اين است که از خود در برابر اضطراب محافظت مي کند ( گرين برگ و همکاران 1992، سولون ، وپنيزينسکي 1991به نقل از مارشال ريو 1382) .
زماني که افراد داراي عزت نفس بسيار زياد متوجه مي شوند که ديگران انها را مسخره مي کنند به طرز غير عادي آماده اقدامات پرخاشگري تلافي جويانه مي شوند .
نياز به پيشرفت باعث مي شود که افراد قبل از مشارکت در تکليف شاخس موفقيت خود را زياد برآورد کنند ( ونيز 1974) .
افراد عادي پيشرفت زياد عموما انتظارات پيامد بسيار خوشبينانه اي دارند در حالي که افراد داراي نياز پيشرفت کم عموما انتظارات پيامد نسبتا بدبينانه اي دارند ، انها شانس موفقيت خود را دست کم مي گيرند . همين الگو در مورد افراد داراي عزت نفس کم و زياد مصداق دارد به طوري که افراد داراي عزت نفس زياد از افراد داراي عزت نفس کم انتظارات پيامد بسيار خوشبينانه تري در سر مي پرورانند .
5-1-2: فوايد عزت نفس بالا :
برخي از فوايد عزت نفس بالا عبارتند از :
1- پذيرش هر چه بيشتر خود و ديگران
2- آگاهي بيشتر از آنچه در زندگي مي خواهيم
3- آرامش بيشتر و آمادگي بيشتر براي کنترل استرس
4- مثبت بودن و احساس شادي
5- اشتياق و انگيزه و علاقه مندي بيشتر به زندگي
6- اطمينان داشتن به خود در همه فعاليتها
7- تبديل مشکلات به مبارزه جوييها
8- تمايل بيشتر براي در ميان گذاشتن احساسات با ديگران
9- توجه بهتر به ديگران
10- اشتياق به داشتن مسئوليت بيشتر ، احساس کنترل بيشتر زندگي و استقلال بيشتر
11- احساس متعادل بودن
12- بهبود ظاهر و احساس سر زندگي و پاره اي موارد ديگر .
تحقيقات مربوط به عزت نفس اغلب ناکام و



قیمت: تومان


پاسخ دهید