چکيده :
در اين تحقيق به منظور ارزيابي وضعيت آلودگي ارقام پسته استان قزوين به قارچ آسپرژيلوس فلاووس، هشت رقم از ارقام پسته که بيشترين سطح زير کشت را در استان دارند مورد بررسي قرار گرفت. برداشت نمونهها از مناطق پستهکاري استان که بيشتر در اطراف شهرستانهاي قزوين و بويينزهرا تمرکز يافته، انجام گرفت. در اين تحقيق از ارقام بومي کال خندان، پسته قرمز، پسته سفيد و کلهبزي و ارقام غيربومي اکبري، احمدآقايي، کلهقوچي و اوحدي نمونهبرداري شد. براي تهيه هر نمونه اصلي 10 نمونه فرعي 1 کيلويي برداشت گرديد، پس از اختلاط کامل نمونههاي فرعي با يکديگر نمونهاي يکنواخت به وزن 1 کيلوگرم به عنوان نمونه اصلي در نظر گرفته شد. جهت انجام اين تحقيق در تابستان و پاييز سال 1390 مجموعاً 28 نمونه اصلي از ترمينالهاي مکانيزه، نيمهمکانيزه و سنتي تهيه شد. 250 گرم از هر نمونه اصلي براي ارزيابي وضعيت آلودگي به آفلاتوکسين با استفاده از روش کروماتوگرافي مايع با کارايي بالا و خالصسازي به وسيله ستون ايمونوافينيتي مورد استفاده قرار گرفت.
جهت تخمين ميزان آلودگي نمونههاي پسته به قارچ Aspergillus flavus از روش کشت رقتي Serial dilution استفاده شد. مغز آسياب شده نمونهها روي محيط کشت اختصاصيAFPA (Aspergillus flavus parasiticus agar ) کشت گرديد.3 الي 7 روز پس از کشت پرگنههاي قارچ آسپرژيلوس فلاووس شناسايي، شمارش و جداسازي گرديد. سپس مقايسه ميانگين تعداد کلنيها در نمونههاي مختلف از طريق روشهاي آماري انجام شد.
در اين تحقيق از ميان 28 نمونه برداشت شده از استان قزوين در 2 نمونه (7%) آلودگي به توکسين رديابي شد و در 26 نمونه ( 93%) هيچ مقداري از توکسين رديابي نگرديد. بيشترين آلودگي به آفلاتوکسين به ميزان 27/27 پي پي بي و کمترين آلودگي به ميزان 04/3 پي پي بي اندازهگيري شد. همچنين بيشترين ميزان آلودگي به قارچ آسپرژيلوس فلاووس به ميزان 3 کلني در هر گرم و کمترين ميزان آلودگي به قارچ آسپرژيلوس به ميزان صفر کلني در هر گرم بود.
همچنين در اين تحقيق اثر غلظتهاي مختلف برخي ترکيبات غيرشيميايي مثل نانو ذرات نقره و نيز فرآورده زيستي لاکتوپراکسيداز در کنترل قارچ آسپرژيلوس فلاووس در شرايط آزمايشگاهي مورد بررسي قرار گرفت. بررسي و ارزيابي آماري نتايج مشخص نمود بين غلظت 3 در هزار ترکيب زيستي Lactoperoxidase و شاهد تفاوت معنيداري وجود دارد و اين غلظت موجب پديد آمدن کاهشي معادل 33.7% در رشد قارچ A. flavus در شرايط آزمايشگاهي شده است. در آزمايشات صورت گرفته روي غلظتهاي مختلف نانو ذرات نقره، نتايج ارزيابيهاي آماري مشخص نمود بين تعدادي از غلظتهاي استفاده شده و شاهد تفاوت معنيداري وجود دارد و غلظت 200 پي پي ام نانوذرات نقره با کاهشي معادل 55% در رشد قارچ A. flavus بيشترين تاثير را در مهار رشد قارچ در شرايط آزمايشگاهي داراست.
بررسيهاي انجام شده در اين تحقيق تنها مشتمل بر جداسازي و سنجش ميزان آلودگي به توکسين در تعداد محدودي از نمونههاي پسته مربوط به مناطق مختلف استان قزوين ميباشد و جهت حصول به نتايج دقيق و کاملتر نياز به بررسيهاي بيشتري است.
واژگان کليدي: استان قزوين، آسپرژيلوس فلاووس، آفلاتوکسين، HPLC، نانونقره، Lactoperoxidase
فصل اول
مقدمه و كليات
1-1مقدمه
پسته يكي از مهمترين محصولات كشاورزي كشور است كه از جنبههاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، زيستمحيطي و … اهميت بسيار زيادي دارد. حدود 10% از درآمد غيرنفتي كشور به اين محصول كه به درستي طلاي سبز نام گرفته اختصاص يافته و بيش از 150 هزار خانوار شهري و روستايي مستقيماً از اين محصول ارتزاق ميكنند. پسته به عنوان آخرين محصول قابل كشت در بسياري از عرصههاي كشت و زرع مطرح است و اين به اين معني است كه در صورت از ميان رفتن باغات پسته محصول ديگري در آن عرصهها قابل كشت نيست و در صورت وقوع اين اتفاق پيشرفت كوير و بيابانزايي اجتنابناپذير است. بنابراين سعي و تلاش در جهت توسعه كشت و توليد و صادرات اين محصول و حفظ آن از عوامل خسارتزا نه تنها موجب پديد آمدن منافع اقتصادي و مالي ميگردد بلكه جلوگيري از گسترش بيابانها و كويرزدايي نيز در بحث توسعه كشت پسته بسيار با اهميت و قابل توجه است. بايد توجه داشت سعي در گسترش سطوح زيركشت و توليد پسته بدون لحاظ نمودن مسايل مرتبط با صادرات آن نتيجه مناسبي عايد بخش كشاورزي نخواهد كرد. حاصل صادرات محصول پسته به ساير كشورهاي جهان ورود ساليانه حدود يک ميليارد دلار ارز به كشور است. اين مقدار ارز براي كشور ما كه داراي محدوديتهاي بسياري در منابع ارزي است بسيار حياتي و با اهميت است. اين مساله باعث ميشود تا تحقيقات در جنبههاي مختلف توليد، فرآوري و صادرات اهميت پيدا كند. حضور در بازار جهاني تنها با داشتن مزيت نسبي در توليد امكان پذير است اما بقا در اين بازار پررقابت تنها در صورتي اتفاق ميافتد كه استانداردهاي جهاني كه هر روز نسبت به قبل سختگيرانهتر است مورد توجه و رعايت قرار گيرد. اين مساله ضرورت تحقيقات در حوزه فرآوري، بستهبندي، انبارداري، صنايع تبديلي و بازاريابي پسته را آشكارتر ميسازد(حکمآبادي، 1390).
شايد بتوان ادعا نمود كه مهمترين معضل پيش روي صادرات پسته توليدي در كشور مسئله آلودگي به انواع آفلاتوكسين است. حد مجاز و استاندارد وجود آفلاتوكسين يكي از شاخصهاي مهم جهت صدور پسته در تمامي دنياست و امروز محمولههاي بسياري به دليل بالا بودن ميزان آلودگي به آفلاتوكسين مجوز ورود به بازارهاي جهاني را به دست نميآورند. تحقيقات انجام شده مشخص نموده طي سال هاي 1383 تا 1386 عليرغم افزايش صادرات پسته ايران ميزان صادرات پسته به كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به دليل وضعيت آلودگي پسته توليدي به آفلاتوكسين كاهش يافته است(عبدالهيعزتآبادي، 1389).
1 – 2كليات
پسته با نام علمي Pistacia vera L. در سال 1737 توسط لينه نامگذاري شده است(شيباني و همکاران، 1374). جنس Pistacia به خانواده سماق(Anacardiaceae) تعلق داشته و گياهي بومي مناطق نيمهگرمسيري است. خانواده (Anacardiaceae) مجموعاً از 75 جنس و 600 گونه تشکيل شده و گياهان شناخته شدهاي مانند، سماق(Rhus)، پر(Cotynus)، انبه(Magnifera) و بادامهندي(Anacardium) وابسته به همين خانوادهاند که در اغلب نقاط گرمسيري يافت ميشوند(حکمآبادي، 1390).
گياه پسته درختي است که به گفتهاي بومي آسيايمرکزي و به گفته ديگر بومي آسيايغربي و آسيايصغير است. هماکنون گونههاي خودرويي از اين گياه در مناطق گرم وخشک با بارندگي کم و زمستانهاي ملايم لبنان، فلسطين، ايران، عراق، ترکيه، هند، جنوب اروپا و نواحي کويري آسيايمرکزي و آفريقايشمالي يافت ميشود(فرگوسن، 1378).
در ميان گونههاي مختلف پسته گونهPistacia vera L. تنها گونه تجاري و قابل خوردن جنس Pistacia است که از بين 11 گونه ديگر اين جنس شناسايي شده است. مشخصه عمده تمامي اين 11 گونه توليد مادهاي به نام سقز (تربانتين) است (ابريشمي، 1373). در تفکيک گونهها از يکديگر خصوصيات برگ و ميوه و گل مدنظر قرار ميگيرد. در بين گونههاي غيرخوراكي ارقامي وجود دارد که به عنوان پايه براي پيوند پسته استفاده ميشوند. پسته به دليل خوشمزه و مطبوع بودن از شناخته شدهترين مغزهاي درختي در دنياست(حکمآبادي، 1390).
قديميترين اثري که از پسته در جهان وجود دارد، قطعه چوب نيمسوختهاي مربوط به عصر حجر است که در اطراف شهرستان فسا در استان فارس پيدا شده و هماکنون در موزه پاريس نگهداري ميشود(موسسه تحقيقات پسته، 1383). جنگلهاي وحشي و خودروي پسته در ناحيه شمالشرقي ايران و نواحي هم مرز با ترکمنستان و افغانستان سابقهاي باستاني دارد و تصور ميرود پسته حدود 3 تا 4 هزار سال قبل در ايران اهلي و مورد کشت و کار قرار گرفته است. اولين ارقام پسته شباهت زيادي به ارقام وحشي داشتند ولي کم کم بر اثر پيوند، جابجايي و توجه کشاورزان به درشتي ميوهها ارقام جديد به وجود آمده و بر اساس مکان و افراد نامگذاري شده است. قديميترين رقمي که نام آن در کتب مربوط به ماقبل اسلام نيز ذکر شده رقم گرگاني است(پناهي و همکاران، 1381). برخي گسترش پسته در جهان را از ايران ميدانند، بر اساس تحقيقات و مکتوبات بر تولد لوفر، ايرانشناس امريکايي نام درخت پسته در زبانهاي يوناني، لاتين، عربي، ترکي، روسي، ژاپني و بسياري از زبانهاي اروپايي از نام پارسي اين درخت اقتباس شده است. در پارسي قديم اين درخت پيستاکو و در پارسيميانه يا پهلوي پيستاک ناميده ميشده و اين لغات بعدها به پسته تبديل شده است(ابريشمي، 1373).
پسته اهلي (Pistacia vera L.) درختي خزانکننده است و برگهاي آن اغلب دوتايي و داراي يک جوانه در کنار هر برگ است که ابتدا به شکوفه و سپس به شاخه ميوهدهنده در سال بعد تبديل ميشود. به اين ترتيب ميوههاي پسته روي شاخههاي يكساله به طور جانبي رويت ميشود. پسته از منظر گياهشناسي جزء ميوههاي هستهدار مانند هلو و زرد آلوست که از سه لايه درونبر، ميانبر و برونبر شامل: هسته، گوشت و پوست تشکيل شده اما قسمت خوراکي پسته مانند: بادام ، گردو، فندق و پکان برخلاف هستهداران شناخته شده لايه درونبر يا هسته است. پسته مانند خرما گياهي دو پايه است بدين معني که گلهاي نر و ماده روي پايههاي جداگانه ميرويد و توليد محصول به همراهي هر دو پايه با هم وابسته است. گلهاي ماده در پسته خوشهاي و فاقد گلبرگ و شهد (نکتار) است و بر عکس ساير گلها زنبور عسل و ساير حشرات گردهافشان را به خود جلب نميکند در نتيجه وجود باد براي تلقيح گلهاي ماده توسط گلهاي نر ضروري است. گل ماده در پسته داراي يک تخمدان و يک تخمک است. برگها در اين گياه از 5 تا 7 برگچه تشکيل شده و قطر تاج درخت حتي به 10 متر نيز ميرسد. سيستم ريشه پسته با تطبيق کامل با شرايط رويش گياه محوري و عمودي است و در اعماق زمين به جستجوي آب ميپردازد و به همين دليل تا مدت زيادي قادر به تحمل خشکي است. پسته علاوه برتحمل شرايط خشک تحمل بالايي در مقابل آب و خاک شور دارد. اين درخت ميتواند دماي 45 درجه بالاي صفر و 25 درجه زير صفر را نيز تحمل کند البته ميزان تحمل شرايط نامساعد به مرحله رشدي گياه وابسته است(فرگوسن، 1378).
جداول 1 و 2 شرايط بهينه، قابلتحمل و نامناسب شاخصهاي محيطي و کيفيت آب و خاک را براي پرورش پسته بيان ميدارد(غيبي و جوادي خسرقي، 1384).
جدول شماره 1 -1 شاخصهاي محيطي براي کاشت پسته
شاخصواحدشرايط بهينهقابل تحملنامناسبعرض جغرافياييدرجه37-27 درجه شمالي–ارتفاعمتر1800-9002200-1800و900-200کمتر از 200 و بيشتر از2200نياز سرماييساعت1000 ساعت بين
0 تا 7درجه سانتيگراد700کمتر از 600دماي محيط در زمان رشددرجه سانتيگراد35-2542-36 و24-20کمتر از 20و بيشتر از 42دماي محيط هنگام گردهافشانيدرجه سانتيگراد22-1630-23 و15-10کمتر از 10 و بيشتر از 30رطوبت هنگام رشددرصد35-2560-36بيش از 60رطوبت هنگام گردهافشانيدرصد50-3565-51 و 34-25بيش از 70با توجه به ميزان بالاي خسارت عوامل خسارتزاي محيطي مانند سرماي ديررس يا گرماي زودرس بهاره ضروري است انتخاب رقم مناسب با بررسي و مطالعه کافي صورت پذيرد.
جدول شماره 1-2 شاخصهاي آب و خاکي جهت کاشت پسته(غيبي و جوادي خسرقي، 1384)
شاخصواحدشرايط بهينهقابل تحملنامناسبنسبت کلسيم به منيزيم در آب آبياري-بيشتر از 11کمتر از1بر موجود در آبppmکمتر از 1بين 3-1بيش از 3Ec خاکدسي زيمنس برمترکمتر از 8بين 12-8بيش از 12Ec آبميکرو موس بر سانتي مترکمتر از 4000بين 8000-4000بيش از 8000خاک به عنوان بستر رشد و نمو و آب به عنوان حلال و انتقالدهنده تمام مواد و عناصر غذايي لازم جهت فتوسنتز به جز کربن از اساسيترين فاکتورهاي استقرار و رشد گياهان ميباشد و توجه به اين نکته به علت تنوع بسيار در شرايط مرتبط با خاك و آب براي احداث باغ و كاشت پسته بسيار ضروري است. درخت پسته در خاکهاي غني، شني لومي با عمق زياد و Ec آب و خاک مناسب محصول بالايي توليد ميکند، البته شرايط خوب آب و خاک تنها زماني کارايي دارد که شرايط محيطي مناسبي نيز وجود داشته باشد. در هنگام نامناسب بودن شرايط محيطي و آب و خاکي علاوه بر کاهش توليد در واحد سطح، حساسيت به عوامل خسارتزا نيز افزايش خواهد يافت. علاوه بر عوامل ذکر شده در فوق عوامل ديگري نيز بايد در بررسيها مدنظر قرار گيرد، وجود لايه سخت، قليايي بودن خاک، وجود لايه کاملاً شني زير لايه رسي و بالا بودن سطح ايستابي نيز از عوامل محدودکننده در کاشت پسته به شمار ميروند و لازم است در صورتي که عوامل محدودکننده قابل رفع باشد عمليات اصلاح انجام گيرد و در غير اين صورت از احداث باغ صرفنظر گردد(غيبي و جوادي خسرقي، 1384).
پسته قبل از 5 سالگي ميوه نوبرانه ميدهد و در 10 تا 12 سالگي باردهي اقتصادي آن شروع خواهد شد. طول عمر طولاني اين درخت دليل خوبي بر مقاومت آن در مقابل شرايط نامناسب است (کهنسال ترين درخت پسته ثبت شده در ايران بر مزار احمد جامي در تربت جام هنوز پابرجاست). در ايران اين گياه از ارتفاع حداقل 700 متر از سطح دريا در خراسان تا حداکثر1850 متر از سطح دريا در کرمان کاشت ميشود اما اين ميزان در ساير نقاط کاشت پسته متفاوت خواهد بود مثلاً در کاليفرنيا اين درخت حداکثر در ارتفاع 700 تا 800 متر از سطح دريا کشت ميشود تا نياز حرارتي براي رشد و نمو آن تامين گردد(فرگوسن، 1378).
1 – 3 اقتصاد پسته
پسته يا طلاي سبز يکي از مهمترين محصولات باغي است که نام آن در دنيا با نام ايران آميخته و توام است. سرزمين ايران سالهاست بيرقيب، بزرگترين توليدكننده و صادركننده پسته در جهان بوده اما در حال حاضر به دليل سودآوري و تقاضاي بالاي بازار كشورهاي ديگري در زمينه توليد و تجارت پسته با ايران به رقابت برخاستهاند. با اين حال هنوز ايران بزرگترين توليدكننده و صادركننده جهان محسوب ميشود. بر اساس آمار منتشره توسط سازمان خواربار جهاني (فائو1) ميزان توليد پسته در جهان در سال 2009 ميلادي حدود 633572 تن بوده است و از اين مقدار 255000 تن توسط ايران توليد شده و کشور ايالات متحده آمريکا با 175088 تن و ترکيه با 81795 تن در ردههاي بعدي ردهبندي جهاني توليد پسته قرار دارند(فائو، 2009 ). پسته از حدود 80 سال قبل با شروع صادرات آن به ساير کشورهاي دنيا ارزش اقتصادي زيادي پيدا نمود. و از آن زمان به بعد سطح زيرکشت آن گسترش يافت. بر اساس آمار سال 1387 وزارت کشاورزي سطح زيرکشت پسته در کشور430692 هکتار تخمين زده شده و 87% يعني 375377 هکتار از سطح بارور و 13% يعني 55315 هکتار آن نهال است و باغات پسته 18% کل سطح زيرکشت محصولات باغي را در کشور به خود اختصاص ميدهد(آمارنامه کشاورزي، 1387). ميانگين توليد پسته در سالهاي آور و نياور بيش از 200 هزار تن برآورد شده است. با اعداد ذکر شده در قبل بايد گفت ايران به لحاظ سطح زيرکشت و توليد مقام اول جهاني را داراست و ساليانه حدود 150 هزار تن پسته به خارج از کشور صادر و ميليونها دلار ارز وارد کشور ميگردد. بر اساس آمار منتشره توسط فائو ايران در سال 2005 تقريبا 145 هزار تن پسته به كشورهاي مختلف دنيا صادر كرده است(فائو، 2007).
شکل شماره 1-1 : ميزان توليد و ارزش تجاري محصول توليدي پسته در سال 2009 (فائو، 2009)
جدول شماره 1-3 : اطلاعات توليدکنندگان پسته و ارزش تجاري پسته توليدي آنها در سال 2009 (فائو، 2009)
Flagمقدار توليد(MT)ارزش توليد بر حسب هزار دلارمنطقهرديفF255000837454جمهوري اسلامي ايران1175088575012ايالات متحده امريکا281795268625ترکيه361484201921جمهوري عربي سوريه4F45000147786چين5Im551818121يونان6F30009852افغانستان725008210تونس8Im18966226ايتاليا9Im8202692قرقيزستان107732538پاکستان11Im205673ازبکستان12Im203666ماداگاسکار13Im164538ساحل عاج14Im80262مراکش1540131قبرس16Im826مکزيک17Im619جزاير موريس1826آذربايجان19*: Unofficial figure [ ]: Official data F: FAO estimate Im: FAO data based on imputation methodology
اما اين تنها بخشي از نقش اقتصادي اين محصول است، اين درخت مقاوم و صبور با قامت بلند و سبز خود عرصههاي کويري اين خاک پاک را که ديگر گياهان را ياراي تحمل و رشد در آن شرايط سخت نيست زير سايه خود ميگيرد و نقش عمدهاي در تلطيف هوا و جلوگيري از هجوم شنهاي روان ايفا مينمايد. اين بخش غيرقابل احصا که معمولاً مغفول ميماند حيات اجتماعي و اقتصادي کويرنشينان را تضمين ميکند. در بعد اشتغالزايي به صورت مستقيم و غيرمستقيم حدود 1 ميليون شغل در توليد پسته ايجاد و درآمدي حدود 1000 ميليارد تومان پديد ميآيد(غيبي و جوادي خسرقي، 1384).
جدول شماره 1-4 توليدکنندگان عمده پسته در جهان (فائو، 2009)
رديفکشورتوليد پسته خشک (تن)توليد پسته خشک(%)1ايران255000402آمريکا175088283ترکيه81795134سوريه61484105چين4500076ساير152052جمع-633572100
1 – 4 مناطق مناسب کشت پسته
با در نظر گرفتن شرايط محيطي مورد نياز براي گياه پسته مناطق زيادي براي رشد و توسعه دنيا وجود ندارد و اين اهميت توجه به سطوح زيرکشت موجود در ايران و ضرورت افزايش عملکرد در واحد سطح را روشن مينمايد. همانگونه که در قبل ذکر شد بيشترين سطح زيرکشت پسته در دنيا مربوط به کشور ايران است و کشورهاي آمريکا و ترکيه و سوريه پس از ايران قرار دارند. بايد توجه نمود ميزان عملکرد در واحد سطح در کشورها بسيار متفاوت است.
پسته در مناطقي با تابستان گرم و زمستان سرد که ارتفاعي بين 500 تا 2200 متر از سطح دريا داشته باشد به خوبي رشد ميکند البته شرايط ارتفاعي بهينه با اعداد ذکر شده متفاوت است به طور مثال در کشور آمريکا و در ايالت کاليفرنيا به عنوان مهمترين منطقه کاشت پسته در اين کشور، به دليل تامين حرارت تابستان جهت رشد و نمو مغز پسته اين گياه را در ارتفاعي بالاتر از 800 تا حداکثر 900 متر بالاتر از سطح دريا نميکارند (فرگوسن، 1387).
امروزه كشت و كار پسته در ارتفاع پايينتر از اعداد ذكر شده در فوق نيز انجام گرفته و محصول خوبي نيز از اين باغات به دست ميآيد براي مثال ميتوان به سرخس با ارتفاع 260 و گنبد با ارتفاع 40 متر از سطح دريا اشاره نمود اما اكثر مناطق پستهكاري ايران ارتفاعي بين 900 تا 1800 متر از سطح دريا دارند(حکمآبادي، 1390).
بيشترين سطح زيرکشت پسته در کشور مربوط به استان کرمان است و استان قزوين که اين تحقيق در آن انجام گرفته با حدود 7000 هکتار باغ پسته 1.5% باغات کشور را داراست.
جدول شماره 1-5 سطوح زيرکشت پسته در ايران (آمارنامه وزارت جهاد كشاورزي، 1387)
استانسطوح بارورسطوح غير بارورجمع استاندرصد سطح كشتکرمان2790361175629079268يزد319238329402529خراسان رضوي1895515114340708فارس106244119147433خراسان جنوبي66757027137023سمنان90412780118213قزوين4418196963871مرکزي490240753091اصفهان2506180843131سيستان و بلوچستان281184843101تهران24312802712کمتر از 1قم12653521617کمتر از 1ساير7905251314کمتر از 1جمع کشور37537755315430692100
1 – 5 مهمترين پايهها و ارقام پسته
انتخاب پايه از مهمترين مسائلي است که در زمان احداث باغ پسته بايد به آن توجه گردد. جنس پسته 11 گونه دارد و تا کنون 3 گونه P.vera، P.khinjuk، P.mutica در ايران شناخته شده است هرچند که تمامي پيوندکها ميتوانند روي همه گونههاي پسته پيوند شوند اما در ايران تنها از 3 گونه ياد شده در فوق يعني پسته اهلي (P.vera)، قوشي (P.khinjuk ) و بنه (P.mutica) به عنوان پايه در باغات استفاده ميشود. با اين اوصاف در 99% از باغات ايران از پسته اهلي به عنوان پايه استفاده شده است اين رقم رشد اوليه زيادي دارد و پيوندکهاي ارقام مختلف به خوبي با آن سازگاري دارد. اما P.vera به نماتد مولد غده، گموز و ورتيسليوم حساس است. پايه بنه به نماتد مولد غده مقاوم است و چاتلانقوش به عنوان پايهاي مقاوم به خشکي و کمآبي شناخته شده است(غيبي و جوادي خسرقي، 1384).
در اين تحقيق از ارقام بومي و غيربومي کشت شده در استان قزوين نمونهبرداري شد مشخصات عمومي اين ارقام به شرح زير است:
رقم اکبري: يکي از مهمترين ارقام تجاري پسته است که از نظر اقتصادي داراي بالاترين ارزش اقتصادي است. ميوههاي آن بادامي شکل، کشيده و درشت هستند. از خصوصيات اين رقم رشد رويشي زياد آن با برگهاي متراکم، سطح وسيع برگ، محصول زياد، ديرگلي و ديررسي بوده که در دهه سوم شهريور ماه قابل برداشت ميباشد(پناهي و همکاران، 1381).
شکل شماره1-2: پسته رقم اکبري
پسته کلهقوچي: درشتي ميوه فندقي شکل و عملکرد خوب اين رقم سبب شهرت و گسترش اين رقم شدهاست. رقم کلهقوچي به کمبود آب و موادغذايي حساس و اکثر برگهاي آن مرکب 5 برگچهاي هستند و برگچه انتهايي بزرگتر از برگچههاي جانبي ميباشد. رقمي زودگل بوده و به همين دليل بيشتر در معرض خطر سرماي ديررس بهاره و خسارات ناشي از آن قراردارد اين رقم در دهه دوم شهريور ماه قابل برداشت است و از اين نظر جزء ارقام متوسط رس ميباشد(پناهي و همکاران، 1381).
شکل شماره 1-3: پسته رقم کلهقوچي
رقم احمدآقايي: درشتي ميوه بادامي شکل و سفيدي پوست استخواني اين رقم سبب گسترش آن شده است. اکثريت برگهاي آن مرکب 3 برگچهاي است. رقمي متوسط گل بوده و در دهه سوم شهريور ماه قابل برداشت است از اين نظر جزء ارقام ديررس ميباشد (پناهي و همکاران، 1381).
شکل شماره 1-4: پسته رقم احمدآقايي
رقم اوحدي: يکي از گستردهترين ارقام تجاري پسته کشور محسوب ميشود. بسيار معروف و سازگار براي اکثر مناطق پستهکاري است که در طي 50 سال گذشته احداث شده است اکثريت برگهاي آن مرکب 3 برگچهاي هستند و برگچه انتهايي آن بزرگتر از برگچههاي جانبي ميباشد. رقمي متوسط گل بوده و در دهه اول شهريور ماه قابل برداشت است و از اين نظر جزء ارقام زودرس ميباشد(پناهي و همکاران، 1381).
شکل شماره 1-5: پسته رقم اوحدي
رقم کلهبزي: منشاء آن از منطقه قزوين است. ميوه آن بادامي شکل، ريز و داراي مغز نسبتاً سبز رنگ است. تعداد ميوه موجود در هر خوشه بسيار زياد است. اکثريت برگهاي آن مرکب 3 برگچهاي هستند. رقمي ديرگل بوده اما بسيار زود ميرسد و در اواسط مرداد ماه قابل برداشت است(پناهي و همکاران، 1381).
شکل شماره 1-6: پسته رقم کلهبزي (عکس از نگارنده)
پسته سفيد: پسته سفيد يا آق پسته مانند ساير ارقام بومي داراي قدرت رشدي کم است و رشد نيمهعمودي دارد. بيشتر برگهاي آن 5 برگچهاي بوده و تعداد پسته در هر خوشه 24 عدد ميباشد (طرح تحقيقي ايستگاه تحقيقات پسته قزوين).
شکل شماره 1-7: پسته رقم سفيد (عکس از نگارنده)
پسته قرمز: پسته قرمز داراي قدرت رشدي کم است و رشد آن حالت نيمه عمودي دارد. بيشتر برگهاي آن حالت 5 برگچهاي دارد. تعداد پستههاي هر خوشه متوسط و حدود 25 عدد است. اندازه ميوه کوچک تا متوسط و شکل ميوه بادامي است. درصد خنداني اين رقم حدود 51 و درصد پوکي آن 11 است (طرح تحقيقي ايستگاه تحقيقات پسته قزوين) .
شکل شماره 1-8: پسته رقم پسته قرمز ( عکس از نگارنده)
کال خندان: رقم کال خندان که در باغات پسته قزوين و بوئينزهرا شناسايي شده داراي قدرت رشد کم و عادت رشد عمودي است. بيشترين درصد برگها مربوط به برگهاي 5 برگچهاي است. تعداد پستههاي خوشه 22 عدد است و درصد خنداني اين رقم 48 و درصد پوکي آن 6 اندازهگيري شد (طرح تحقيقي ايستگاه تحقيقات پسته قزوين).
شکل شماره 1-9: پسته رقم کال خندان (عکس از نگارنده)
1 – 6 بررسي موقعيت استان قزوين، شرايط اقليمي و وضعيت کشت پسته در آن
شکل شماره 1-10: نقشه شماتيک استان قزوين
استان قزوين از استان‌هاي شمالغربي ايران است که در سال ???? از استان تهران جدا شد و به همراه تاکستان از استان زنجان، تشکيل استان تازه‌اي به نام استان قزوين را داد. اين استان از شمال با استانهاي مازندران و گيلان، از غرب با زنجان، از جنوب با همدان و مرکزي و از شرق با تهران همسايه است. استان قزوين بر پايه آخرين تقسيمات کشوري، داراي ? شهرستان قزوين، تاکستان، بوئينزهرا، آبيک و الوند است. قزوين مرکز استان قزوين و مهمترين شهر اين استان است. فاصله کم تا تهران و توسعهيافته بودن باعث گرديده طي سالهاي اخير اين شهر به يکي از قطبهاي منطقه تبديل شود و در رده شهرهاي مهم قرار گيرد. با اينکه در مورد وجه تسميه قزوين گفتههاي زيادي وجود دارد اما احتمالاً صحيحترين آنها؛ وجه تسميهاي است که علامه دهخدا در مورد ارتباط نام قزوين با پسته ذکر کرده است.
قزوين را در عهد باستان “شاد شاپور” ميناميدند اما کهنترين سند درباره نام ” قزوين ” نوشته ” قداثربنجود” است که در نيمه دوم سده سوم ه.ق ميزيست. نام قزوين به فارسي”کشوين” خوانده ميشد. درکتاب “فتوحالبلدان” نيز از آن به “کشوين” ياد شده است. حمدالله مستوفي مورخ پرآوازه قرن هشتم ه.ق نيز از اين شهر، تحت عنوان “کشوين” نام ميبرد که بعدها عربها آن را معرب کرده و قزوين ناميدهاند. مورخين غربي نام قزوين را مأخوذ از “کاسپين” ميدانند. از دکتر دبير سياقي به نقل از استاد علامه دهخدا اشاراتي در مورد نام قزوين رفته است. به نقل از ايشان، قزوين در اصل “کزوين” و مرکب از “کزو” به معناي پسته و “ين” به معناي شهر- شهر پسته- بوده و بعدها معرب شده و به قزوين تبديل گشته است. رافعي در کتاب “التدوين”، علاوه بر حديثهاي مختلفي که درباره قزوين ذکر کرده، به روايتي از حضرت رسول (ص) اشاره ميکند که در آن حضرت، قزوين را “باب الجنه” ناميدهاند. رشيدي در کتاب “تاريخ گيلان”، ضمن شرح سفر”سلطان ابوسعيد” به قزوين، از اين شهر با نام “باب الجنه” سخن رفته و صاحب کتاب “وفيات العيان” نيز از قزوين به نام “مدينه مبارک قزوين” ياد کرده است. در دوران صفويه که قزوين به پايتختي ايران برگزيده شد، لقب “دارالسلطنه قزوين ” را به خود گرفت. اين لقب در دوران قاجاريه نيز باقي ماند و در اکثر فرمانهاي پادشاهان قاجار اين عنوان ديده ميشود(سايت ميراث فرهنگي استان قزوين).
استان قزوين كه در حوزه مركزي ايران با مساحتي معادل 15821 كيلومترمربع بين 48 درجه و 45 دقيقه تا 50 درجه و 50 دقيقه طول شرقي و 35 درجه و 37 دقيقه تا 36 درجه و 45 دقيقه عرض شمالي قرار دارد. سلسه جبال البرز مركزي و كوههاي رامند و خرقان از سه جهت استان را فرا گرفته و دشت گستردهاي را به وجود آوردهاند كه از شمال به جنوب 75 كيلومتر و از شرق به غرب حدود 95 كيلو متر است. ارتفاعات شمال استان به بيش از 4000 متر و جنوب غربي به 2700 متر از سطح دريا ميرسد و كوههاي معروف آن سيالان، شاهالبرز، خشچال، سفيدكوه ، شجاعالدين، الهتره، رامند، آقداغ، خرقان، ساريداغ، سلطانپير، سياهكوه و… هستند. كوه سيالان با 4175 وشاهالبرز با 4056 متر بلندتر از ديگرانند. محدوده مركزي و شرق استان كه دشت پهناور قزوين را تشكيل داده داراي شيبي است كه از شمال غرب به جنوبشرق امتداد يافته و در پايينترين نقطه 1130 متر است. كمارتفاعترين نقطه استان از سطح دريا با 300 متر در منطقه تارم سفلي و كنارههاي درياچه سد سفيدرود واقع شده كه تفاوت آشكاري را از نظر توپوگرافي به وجود آورده است.
ساختار توپوگرافيكي متفاوت، شرايط اقليمي مختلفي را در پهنه جغرافيايي استان به وجود آورده كه با نوسان آشكاري همراه است. اين گوناگوني برحسب عوامل و عناصر متاثر در شرايط آبوهوايي چهار محدوده جغرافيايي را برجسته ميسازد:
الف – آبوهواي سرد و كوهستاني كه نواحي شمالي و ارتفاعات جنوب غربي استان را دربرميگيرد.
ب – آبوهواي معتدل كوهپايهها و دامنهها.
پ – آبوهواي نسبتاً خشك تا نيمهخشك نواحي مركزي دشت قزوين و بوئينزهرا که اين نواحي براي کشتوکار پسته مناسب است و توسعه کشت در آن صورت پذيرفته است.
ت – آبوهواي مرطوب گرمسيري در بخشهايي از طارم و دره شاهرود.
ميانگين بارندگي استان حدود 330 ميليمتر در سال است. بررسي كليموگرام نشان ميدهد بارانيترين ماه سال فروردين و خشكترين ماه تير بوده، ميزان بارش بسته به شرايط توپوگرافيكي متغير است به نحوي كه مناطق كوهستاني نسبت به كوهپايهها و اراضي واقع در دشت از بارش بيشتري برخوردارند. بر اساس نقشه همباران استان، ميانگين بارش سالانه در سطح استان از ??? ميلي متر در بخشهاي شرقي تا بيش از??? ميليمتر در ارتفاعات شمالشرقي متغير است. خشکترين مناطق استان در جنوبشرق استان و مناطق بياباني بويينزهرا قرار دارد.
بر اساس اطلاعات هواشناسي قزوين ?? روز از سال شاهد آسمان پوشيده از ابر است و حداقل تعداد روزهاي همراه با پوشش ابري مربوط به فصل گرم و از خرداد تا اواخر شهريور است. پوشش ابري آسمان با طول مدت ساعات آفتابي رابطهاي معکوس دارد. در روزهايي که آسمان پوشيده از ابر است تعداد ساعات آفتابي به حداقل ميرسد. در قزوين بيشترين تعداد ساعات آفتابي مربوط به ماه تير با ?/??? ساعت و کمترين آن با ?/??? ساعت در ماه آذر محاسبه شده است. ميانگين جمع سالانه ساعات آفتابي در قزوين ???? ساعت است. بررسي‌ آمار ماهانه‌ ايستگاههاي‌ هواشناسي استان‌ نشان‌ مي‌دهد که‌ در اين ايستگاهها ‌ تير و مرداد گرمترين‌ و دي‌ و بهمن‌ سردترين‌ ماهها ميباشند. در قسمت دشت و بخشهاي داخلي استان، درحاشيه شرقي و جنوبي شهرستان بويينزهرا ميانگين دماي ?/?? درجه سانتيگراد مشاهده ميگردد (سايت اداره كل هواشناسي استان قزوين).
فصل دوم
مروري بر نگاشتهها و پيشينه تحقيق
2 – 1 تاريخچه آفلاتوکسين
براي درک بهتر مسائل توجه به تاريخچه و اتفاقات حادث شده درگذشته ميتواند مهم و ضروري باشد. بشر از زمانهاي بسيار دور ميدانست که برخي از گونههاي ماکروسکوپي قارچها پس ازخورده شدن ميتوانند موجب مسموميت و بروز عوارض در انسانها شوند. اما حتي تا اواسط قرن بيستم نيز وقوع کپکزدگي روي غذا فقط يک مشکل زيباشناختي در نظر گرفته ميشد و خطري براي سلامتي انسانها محسوب نميگرديد عليالرغم مطالعات فراوان طي نيمه اول قرن بيستم تنها در دهه 1960 ميلادي مشخص گرديد که متابوليتهاي برخي قارچهاي رايج در موادغذايي موجب بيماري و مرگ دامها ميشوند. امروزه ترديدي وجود ندارد که متابوليتهاي سمي قارچها يا مايکوتوکسينها مسئول بسياري از اپيدميها در جوامع انساني و دامي به ويژه در دوران اخير بودهاند. مهمترين شيوع بيماري به دليل مايکوتوکسينها مربوط به ارگوتيسم بود که موجب مرگ صدها هزار نفر در اروپا طي هزاره گذشته ميلادي گرديد. مسموميت غذايي آلوکيا موجب مرگ حداقل صد هزار نفر از مردم روسيه طي سالهاي 1948 – 1942 ميلادي شد. استاکي بوتريوتوکسيکوز در دهه 1930 ميلادي موجب مرگ دهها هزار اسب در اتحاد جماهير شوروي گرديد و آفلاتوکسيکوز نيز در سال 1960 موجب مرگ صد هزار قطعه نيمچه بوقلمون در انگلستان گرديد، اين اتفاق آخر پديدهاي بود که موجب جهشي بزرگ در علوم مرتبط با توکسينها گرديد(رزاقيابيانه و همکاران، 1390).
کشف آفلاتوکسينها در دهه 1960 به دنبال شيوع بيماري ناشناختهاي به نام بيماري X بوقلمون صورت گرفت. در اين سال بيش از يك صد هزار عدد نيمچه بوقلمون در مزارع ماكيان جنوب و شرق انگلستان در اثر ابتلا با عارضهاي ناشناخته از بين رفتند. مطالعات بعدي مشخص نمود اين بيماري در جوجه اردك و قرقاول نيز وجود دارد(علامه و رزاقيابيانه، 1380). در همين ايام شيوع يك ناراحتي كبدي در ماهي قزلآلاي آمريكا نيز گزارش شد(گوراما و بالرمن2، 1995). آفلاتوکسين B1 با استفاده از کروماتوگرافي کاغذي از عصاره کلروفرمي دانههاي بادام زميني آلوده جداسازي گرديد و به صورت لکهاي آبي رنگ زير نور ماورا بنفش مشاهده گرديد. واژه آفلاتوکسين به دنبال جداسازي و شناسايي اين سم و عامل توليدکننده آن، يعني آسپرژيلوس فلاووس، از موادغذايي آلوده از ترکيب اختصاري کلمات توکسين و آسپرژيلوس فلاووس به دست آمد. در مراحل بعدي، محققين روش کروماتوگرافي لايه نازک صفحهاي را مورد استفاده قرار دادند و به اين ترتيب 4 لکه مجزا و تفکيک شده رويت شد. نامگذاري آفلاتوکسينهاي طبيعي برروي صفحه کروماتوگرافي لايه نازک پوشيده شده از ژل سيليکا به اين صورت انجام گرفت که دو لکه آبي رنگ فوقاني را از بالا به پايين B1 & B2 ناميدند (B از ابتداي کلمه Blue گرفته شده است) و دو لکه متمايل به سبز تحتاني از بالا به پايين G1 & G2 نام نهادند( G از اول کلمه Green اقتباس شده است). به عبارت ديگر آفلاتوکسينهاي اصلي جدا شده بر روي صفحه کروماتوگرافي زير نور ماوراء بنفش قابل مشاهده هستند وبه دليل رنگ نوري که متصاعد ميکنند به ترتيب از بالا به پايين B1 – B2 -G1 – G2 ناميده ميشوند. از زمان کشف آفلاتوکسينها و قارچهاي مولد آنها تاکنون تحقيقات وسيعي انجام شده که به شناسايي نحوه بيوسنتز آفلاتوکسينها، اثرات بيولوژيکي آنها وخسارات وارده به دام، طيور و انسانها و محصولات کشاورزي منجر شده است. در حقيقت روند تحقيقات و پيشرفتهاي موجود در زمينه مايکوتوکسينها مرهون اطلاعاتي است که از مطالعات انجام گرفته بر روي آفلاتوکسينها به دست آمده است(علامه و رزاقيابيانه، 1380).
سموم توليد شده توسط قارچها (به استثناي بازيديوميستها) به نام مايکوتوکسين شناخته ميشوند و بر اساس يک توافق عمومي اين نام معمولاً به سموم قارچي موجود در خوراک انسان و دام اطلاق ميگردد. مايکوتوکسينها متابوليتهاي ثانويه قارچها هستند و اين به آن معني است که اين ترکيبات نقش عمدهاي در متابوليسم و رشد قارچ ندارند. در واقع ساخت متابوليتهاي ثانويهاي مثل مايکوتوکسينها در هنگام تجمع مقدار زيادي پيش سازهاي متابوليکي اوليه نظيراسيدهاي آمينه، استات و پيرووات و غيره و براي مصرف اين مواد مازاد انجام ميگيرد. مايکوتوکسينها معمولاً داراي ساختارهاي مولکولي متفاوتي هستند و ساختارهايي شامل يک حلقه هتروسيکليک با وزن مولکولي کمتر از 50 دالتون تا گروههايي از حلقههاي نامتجانس با وزن مولکولي 500 دالتون را دربرميگيرند. کارسينوژن، سلاح بيولوژيک و ايمنوساپرسيو اصطلاحاتي است که گاهي براي توصيف آفلاتوکسين به کار برده ميشود و AFB1 سميترين آفلاتوکسيني است که تاکنون شناخته شده است. خطرات ناشي از مصرف آفلاتوکسينها چنان جذاب و جالب بوده که مورد توجه متخصصين سلاحهاي بيولوژيک عراق نيز قرار گرفته بود بطوريکه تقريباً 1600 ليتر آفلاتوکسين طي جنگ اول خليج فارس توسط اين دانشمندان توليد و ذخيره شده بود. البته بايد توجه داشت کاربرد آفلاتوکسين به عنوان سلاحي بيولوژيک خطري فوري براي سلامت انسان ندارد اما احتمالاً چنين سلاحي ميتواند تاثير رواني بسيار زيادي داشته باشد. مسموميت حاد، مسموميت مزمن، جهشزايي و ناقصالخلقهزايي عوارض مهم ايجاد شده توسط مايکوتوکسينهاست و اصليترين عارضه مسموميت حاد با اين ترکيبات اختلالات کبد و کليه است که در نهايت به مرگ ميانجامد. اما اصليترين اثر مزمن مايکوتوکسينها خصوصاً آفلاتوکسين ايجاد سرطان در اندامهايي مانند کبد است. آژانس بينالمللي تحقيقات سرطان (IARC) آفلاتوکسين را به عنوان يک کارسينوژن کبد انساني تيپ 1 معرفي نموده است. برخي از مايکوتوکسينها در امر سنتز پروتئين اختلال ايجاد ميکنند و با اين مکانيزم موجب بروز حساسيتهاي پوستي، نکروز يا تضعيف سيستم ايمني بدن ميشوند. گروهي ديگر از مايکوتوکسينها نيز به عنوان نوروتوکسين عمل ميکنند، اين گروه در مقادير کم موجب لرزشهاي مداوم در بدن و در مقادير زياد موجب بروز آسيب مغزي دايم و نهايتاً مرگ ميشوند. قارچهاي مولد مايکوتوکسين گسترش زيادي در جهان دارند. فلور قارچي موجود در منابعغذايي انسان عمدتاً از سه جنس آسپرژيلوس، فوزاريوم و پنيسيليوم تشکيل شده است. فوزاريومها جزء عوامل بيماريزاي گياهان هستند و علاوه برخسارت به محصولات کشاورزي انواع مختلفي از مايکوتوکسينها را قبل يا بعد از برداشت توليد ميکنند اما آسپرژيلوس و پنيسليوم معمولاً پس از برداشت و در هنگام انبارداري، محصولات را به مايکوتوکسينها آلوده ميکنند. قارچهاي مذکور همگي در گروه دوتروميستها قرار دارند که توليدمثل آنها از طريق غيرجنسي و توليد اسپورهايي به نام کنيديوم صورت ميگيرد. دراين قارچها کنديومها از سلولهاي تخصص يافتهاي به نام فياليد تشکيل ميشود. فياليد سلولي است که تقسيم ميتوز در آن صورت پذيرفته و از اين طريق تعداد زيادي کنيديوم تشکيل ميشود(رزاقيابيانه و همکاران، 1390).
از نظر شيميايي آفلاتوكسينها به گروه Bisfurani- isocomarin تعلق دارند و تا كنون 18 نوع آفلاتوكسين شناسايي شده است كه 13 نوع آن به صورت طبيعي توليد ميشوند(سينها و تيپاک، 1383).
2 – 2 مطالعات صورت گرفته در ايران و جهان
از سال 1971 كه آمريكا مقداري از پستههاي صادراتي ايران و تركيه را به دليل آلودگي به آفلاتوكسين توقيف نمود موضوع آفلاتوكسين و اهميت آن در صنايع خشكباري مورد توجه مسئولين و محققين كشور قرار گرفت.
ارشاد (1352) اثر چند ماده شيميايي را روي A. Flavus در محيط کشت و روي دانه پسته مورد بررسي قرار داد. اين تحقيق نشان داد از ميان سموم تيابندازول، کاپتافول و زينب، سم کاپتافول ميتواند با کمترين مقدار از رشد قارچ جلوگيري نمايد. همچنين در اين تحقيق نشان داده شد که اسيد پروپيونيک به ميزان 10 سيسي در ليتر ميتواند از رشد A. Flavus در محيط کشت جلوگيري نمايد. اما روي دانه پسته اسيد پروپيونيک با مقدار 30 سيسي در ليتر ميتواند از رشد قارچ جلوگيري نمايد. ساير مواد مورد استفاده در اين تحقيق مانند جوششيرين، نمک طعام، جوهر سرکه و… به دليل بياثر بودن، محلول نبودن در آب و مجاز نبودن مصرف آنها براي انسان اثر قابل ملاحظه از خود نشان ندادند(ارشاد، 1352).
امينشهيدي (1375) توانايي توليد توکسين توسط آسپرژيلوسهاي موجود در پستههاي ايران را بررسي نمود. اين بررسي نشان داد بيشتر ايزولههاي به دست آمده متعلق به 2 گونه A. Flavus و A. parasiticus بوده و بيشتر آنها نيز آفلاتوکسين توليد مينمايد(امينشهيدي، 1375).
دانش و همکاران (1979) با توجه به آمار پستههاي توقيفي توسط FDA در آمريکا اظهار کردند که با توجه به اينکه آلودگي پسته هر ساله به صورت منظم مشاهده نميشود پس شرايط آبوهوايي زماني که پسته در باغ و روي درخت قرار دارد بيشتر در آلودگي آنها موثر است. در صورتيکه اگر شرايط انبارداري در اين مساله دخالت داشت آلودگي پسته بايد به صورت منظم مشاهده ميشد(دانش و همکاران3، 1979).
مجتهدي و همکاران (1979) در تحقيق انجام شده نشان دادند قارچهايي مانند آسپرژيلوس، پنيسيليوم، آلترناريا و کلادوسپوريوم و چندين جنس ديگر در قسمتهاي مختلف پسته وجود دارد، برخي از اين ميکروارگانيزمها با توليد زهرابه و برخي ديگر با رشد رويشي موجب کاهش کيفيت پسته ميشوند(مجتهدي و همکاران4، 1979).
مجتهدي و همکاران در تحقيق ديگري (1359) نشان دادند که حداقل رطوبت نسبي لازم براي آلودگي پسته در انبار 85% و حداقل زمان لازم براي ايجاد زهرابه در اين رطوبت بين 7 تا 10 روز در حرارت 20 تا 27 درجه سانتي گراد است. همچنين آنها با مطالعه انبارهاي سنتي خانگي در رفسنجان و تنظيم رطوبت نسبي آنها نتيجه گرفتند که احتمال وقوع آلودگي پستهها در اين انبارها يا افزايش آلودگيهايي که از قبل وجود داشته خيلي کم است(مجتهدي و همکاران، 1359).
فکري (1360) تاثير اشعه گاما روي A. Flavus را مطالعه نمود و نشان داد که 100 کيلوراد اشعه گاما بعد از 10 روز حدود 60% رشد قارچ و توليد اسپور را کاهش ميدهد. همچنين تحقيقات نشان داد اشعه گاما به ميزان 100 تا 400 کيلوراد پس از 2 ماه ميزان آفلاتوکسين B1 و G1 کاهش ميدهد(فکري، 1360).
خاشابي و طيبي (1363) نشان دادند که نمونههاي جمعآوري شده از منطقه کبوترخان رفسنجان و محوطه آزمايشگاه به ترتيب 80 و 200 پيپيبي آفلاتوکسين (B1 و B2) دارند(خاشابي و طيبي، 1363).
طيبي (1367) چهارده روش تجزيه شيميايي را براي شناسايي و اندازهگيري آفلاتوکسين به روش TLC مورد مقايسه قرار داد و نتيجه گرفت که مناسبترين روش با در نظر گرفتن پارامترهاي دقت، سرعت و شرايط آزمايش، روش Romer است. در اين روش حد تشخيص آفلاتوکسين B1 حدود 2 تا 3 پيپيبي است(طيبي، 1367).
مرادي و همکاران (1379) استقرار پروپاگول قارچ آسپرژيلوس



قیمت: تومان


پاسخ دهید