قباله‏ات را نگاه مى كند و نه از شهودت مى‏پرسد، تو را از آن خارج مى‏كند و تنها تو را به قبرت تحويل مى‏دهد، اى شريح بنگر اين خانه را از ثروت غير خود نخريده و يا بهاى آن را از غير مال حلال خود نپرداخته باشى كه هم در دنيا و هم در آخرت خود را زيانكار كرده‏اى،‏آگاه باش اگر هنگام خريد خانه نزد من آمده بودى نسخه قباله را بدين گونه ‏مى‏نوشتم كه ديگر در خريدن خانه‏اى حتى به بهاى يك درهم يا بيشتر علاقه بخرج ندهى! نسخه قباله اين است: اين چيزى است كه بنده‏اى ذليل از مرده‏اى كه آماده كوچ است خريدارى كرده، خانه‏اى از سراى غرور، در محله فانى شوندگان و در كوچه هالكان، اين خانه به چهار حد منتهى مى‏گردد: يك حد آن به آفات و بلاها مى‏خورد، حد دوم به مصائب، حد سوم به هوا و هوس‏هاى سست‏كننده و حد چهارم آن به شيطان اغواگر منتهى مى‏شود و در خانه همينجا است. اين خانه را مغرور آرزوها از كسى كه پس از مدت كوتاهى از اين جهان رخت برمى‏بندد، به مبلغ خروج از عزت قناعت و دخول در ذلت دنيا پرستى، خريدارى نموده، هر گونه عيب و نقص و كشف خلافى در اين معامله واقع شود بعهده بيمارى‏بخش اجسام پادشاهان و گيرنده جان جباران و زايل كننده سلطنت فرعونها: همچون كسرى، قيصر، تبع و حمير مى‏باشد و به عهده كسانى كه مال را گردآورى كردند و بر آن افزودند، آنها كه بنا كردند و محكم ساختند، طلاكارى نمودند و زينت دادند، اندوختند و نگهدارى كردند و به گمان خود براى فرزندان باقى گذاردند، همانها كه همگى به پاى حساب و محل ثواب و عقاب رانده مى‏شوند، يعنى هنگامى كه فرمان داورى قضاوت الهى رسيده باشد و بيهودگان در آنجا به زيان برسند، شاهد اين قباله عقل است، آن گاه كه از تحت تأثير هوا و هوس خارج گردد و از علائق دنيا جان سالم به در برد.”

بدين روست که بسياري از گفتارهاي امام (ع) در نهج البلاغه که در قالب خطابه و در ميان جماعت مسلمانان و شهروندان ايراد شده، به نکوهش دنيا و دنياگرايي اختصاص يافته است. وفور اين دسته از خطابه ها نشان از شيوع اين آفت در روزگار پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) دارد، همانند:

” الْحَمْدُ لِلَّهِ غَيْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لَا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ وَ لَا مَأْيُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ وَ لَا مُسْتَنْكَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِي لَا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ وَ لَا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ وَ الدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَهَا الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلَاءُ وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضْرَاءُ وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ وَ لَا تَسْأَلُوا فِيهَا فَوْقَ الْكَفَافِ وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلَاغِ 199 :
ستايش ويژه خداوندى است كه كسى از رحمتش مأيوس نمى‏شود و از نعمتهاى فراوانش بيرون نتوان رفت، از آمرزش و مغفرتش كسى نوميد نمى‏گردد و از پرستش و عبادتش سر نبايد پيچيد، خداوندى كه رحمتش قطع نمى‏گردد و نعمتش پايان نمى‏پذيرد. دنيا خانه‏اى است كه فنا بر پيشانيش نوشته شده و جلاى وطن براى اهل آن حتمى است، اين جهان شيرين و دل انگيز و سر سبز است، به سرعت بسوى خواهانش مى‏دود، با قلب و روح آن كس كه به آن نظر افكند مى‏آميزد. سعى كنيد با بهترين زاد و توشه‏اى كه در اختيار شما است از آن كوچ نمائيد، بيش از كفاف و نياز خود از آن نخواهيد و بيشتر از آنچه نياز داريد از آن مطلبيد.”

در واقع، نکوهش دنيا و دنياطلبان در سخنان امام (ع) ، نکوهش شيوع يک بيماري است که پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) درگرفت و در کم و کيف حوادث سياسي و اجتماعي آن روزگار اثر نهاد و امام (ع) با خطبه ها و وعظها و خيرخواهي هاي خويش قصد دارد جامعه اسلامي را به ارزشهاي روزگار پيامبر(ص) بازگرداند:

” أَلَا إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ لَا يُسْلَمُ مِنْهَا إِلَّا فِيهَا وَ لَا يُنْجَى بِشَيْ‏ءٍ كَانَ لَهَا ابْتُلِيَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ كَفَيْ‏ءِ الظِّلِّ بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ 200 :
جهان منزلگاهى است كه جز در خودش (و به وسيله بهره‏بردارى صحيح از آن) سالم نتوان ماند و با كارهائى كه مخصوص دنيا است از آن نجات نتوان يافت، مردم بوسيله دنيا آزمايش مى‏شوند، بنا بر اين هر چيز از دنيا را به خاطر دنيا بدست آورند از كفشان مى‏رود و حساب آن را بايد پس بدهند و اما آنچه را كه از دنيا براى غير اين جهان تهيه كرده‏اند به آن خواهند رسيد و با آن خواهند بود، دنيا در نظر خردمندان همچون سايه‏اى است كه هنوز گسترده نشده، كوتاه مى‏گردد، هنوز فزونى نيافته نقصان مى‏پذيرد. ”

اين نکته را نبايد فرو گذاشت که مراد از دنياگرايي، تنها توجه به ثروت و مال و مکنت مادي نيست؛ بلکه قدرت طلبي و دست انداختن بر عريکه قدرت در حال عدم برخورداري از شايستگي حکمراني و قدرتمندي، از جلوه هاي مهم ديگر آن است. اين ماجرا در حقيقت از لحظه هاي پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) و بلکه پيش از آن آغاز شد و به ماجراي ثقيفه انجاميد و بيست و پنج سال امام علي(ع) را خانه نشين ساخت. طمع بني اميه به قدرت و روي کار آمدن آنان، از پيامدهاي اين جريان بود و فرجامي عکس خواست پيامبر اکرم (ص) و اصحاب گرانقدر ايشان را براي جامعه مسلمانان رقم زد؛ چنان که مشهور است که وقتي بني اميه به قدرت رسيدند، ابوسفيان بر سر قبر حمزة بن عبدالمطّب، عمو و صحابه بزرگ پيامبر رفت و خطاب بدو گفت: “با ما براي چيزي جنگيدي که سرانجام به دستمان بازآمد.”201 امام علي(ع) در برخي نامه هايش از اين مسئله ياد و گوشزد کرده که کساني طمع قدرت کرده اند که نه پيشينه نيکويي دارند و نه شايسته حکمراني :
“يَا مُعَاوِيَةُ سَاسَةَ الرَّعِيَّةِ وَ وُلَاةَ أَمْرِ الْأُمَّةِ بِغَيْرِ قَدَمٍ سَابِقٍ وَ لَا شَرَفٍ بَاسِقٍ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ لُزُومِ سَوَابِقِ الشَّقَاءِ وَ أُحَذِّرُكَ أَنْ تَكُونَ) مُتَمَادِياً فِي غِرَّةِ الْأُمْنِيِّةِ مُخْتَلِفَ الْعَلَانِيَةِ وَ السَّرِيرَةِ وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَيَّ وَ أَعْفِ‏ الْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْقِتَالِ لِيُعْلَمَ أَيُّنَا الْمَرِينُ عَلَى قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّكَ وَ خَالِكَ وَ أَخِيكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِكَ السَّيْفُ مَعِي وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي مَا اسْتَبْدَلْتُ دِيناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّاً وَ إِنِّي لَعَلَى الْمِنْهَاجِ الَّذِي تَرَكْتُمُوهُ طَائِعِينَ وَ دَخَلْتُمْ فِيهِ مُكْرَهِينَ وَ زَعَمْتَ أَنَّكَ جِئْتَ ثَائِراً بِعُثْمَانَ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَيْثُ وَقَعَ دَمُ عُثْمَانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُنَاكَ إِنْ كُنْتَ طَالِباً فَكَأَنِّي قَدْ رَأَيْتُكَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذَا عَضَّتْكَ ضَجِيجَ الْجِمَالِ بِالْأَثْقَالِ وَ كَأَنِّي بِجَمَاعَتِكَ تَدْعُونِي- جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتَابِعِ وَ الْقَضَاءِ الْوَاقِعِ وَ مَصَارِعَ بَعْدَ مَصَارِعَ- إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ هِيَ كَافِرَةٌ جَاحِدَةٌ أَوْ مُبَايِعَةٌ حَائِدَةٌ 202 :
اى معاويه، كى شما رهبر رعيت و رئيس ملت بوده‏ايد، آن هم بدون سبقت در اسلام و شرافت والاى معنوى، پناه به خدا، از اين شقاوت ريشه‏دار تو را بر حذر مى‏دارم؛ از اين كه بغرور آمال و آرزوها ادامه دهى و آشكار و نهانت يكسان نباشد (ظاهرا دم از اسلام مى‏زنى و باطنا در راه شرك گام برمى‏دارى) مرا به جنگ دعوت كرده‏اى اگر راست مى‏گوئى مردم را كنار بگذار و يك تنه به مبارزه من بيا، كار به دو لشكر نداشته باش و آنها را از جنگ معاف دار تا معلوم شود گناه بر قلب چه كسى چيره شده و پرده بر چشم چه كسى افتاده است. من “ابو الحسن” در هم كوبنده جد و برادر و دائى تو در روز بدرم، همان شمشير با من است، با همان قلب پر توان با دشمن روبرو مى‏شوم، بدعتى در دين نگذاشته‏ام و پيامبر جديدى انتخاب نكرده‏ام. من بر همان راهم كه شما پس از آنكه از آن اطاعت كرديد و با اكراه در آن قدم گذارديد تركش نموديد، خيال كردى براى انتقام خون عثمان آمده‏اى در حالى كه مى‏دانى‏خون او كجا (و به دست چه كسى) ريخته شده. اگر راستى طالب خون او هستى از همان جا كه مى‏دانى طلب كن، گويا تو را مى‏بينم كه آن چنان از روياروئى در جنگ ضجه و ناله مى‏كنى كه شتران زير بارهاى سنگين، تو را مشاهده مى‏كنم كه با جمعيت خود از ضربات پى در پى و فرمان حتمى شكست و كشتگانى كه پشت سر هم بر روى زمين مى‏افتند ناله و فرياد بر آورده‏اى، مرا به كتاب خدا دعوت مى‏كنى در حالى كه جمعيت تو كافرند و منكر، يا از جاده حق بر كنارند.”

نتيجه گيري
1. امام علي(ع) در گفتارها و نوشتارهاي خويش، به ابعاد مختلف وجودي پيامبر اکرم(ص) پرداخته است. بنابر آنچه در تحقيق حاضر آمد، اين توصيفات با توجه به مناسبت هايي که پيش مي آمده، متفاوت بوده است. گاه براي بزرگداشت پيامبر(ص) از اين ابعاد ياد کرده و گاه براي هدايت معنوي جامعه و گاه براي سنجش ميزان راستي ودرستي حرکت جامعه مسلمانان پس از پيامبر اکرم (ص). براي نمونه، در بحث يادکرد از بعد اخلاقي پيامبر(ص)، امام علي(ع) بسيار از زهد پيامبر(ص) سخن گفته زيرا جامعه مسلمانان در دوره پس از فتوحات به بيماري هايي مانند رفاه طلبي و ثروت اندوزي دچار گشته بود.
2. از اهداف امام علي (ع) در يادکرد بسيار از پيامبر(ص) پس از رحلت آن حضرت، ارائه الگوي محسوس و ملموس بوده است. پيامبر اکرم (ص) محبوبيت شگفتي ميان مسلمانان داشته و دارد و از سويي ديگر، بسياري از معاصران امام علي (ع) توفيق يافته بودند که محضر پيامبر اکرم(ص) را درک کنند و بسياري ديگر نيز هر چند پيامبر(صلى ‏الله‏ عليه‏ و آله‏ و سلم) را نديده بودند، اثرات و ثمرات کوششهاي او را مي ديدند و بدين روي، امام علي(ع) براي هدايت معنوي و اخلاقي جامعه، پيوسته از پيامبر(ص)، وضعيت حجاز پيش از بعثت و وضعيت آن پس از بعثت ياد مي کرده است.
3. بنابر سخنان امام علي (ع) از شيوه هاي مهم و عمده تربيتي و هدايت اخلاقي جامعه و فرد که پيامبر اکرم (ص) به کار گرفت، ايجاد تغيير در بنياد و زيرساختهاي اخلاقي و تربيتي جامعه بوده است. پيامبر(ص) بنياد اخلاق و رفتار را از پايه سنتهاي جاهلي به آموزه ها و جهان بيني قرآني و الهي تغيير داد.
4. نتيجه عملي اين تحقيق که مي تواند در روزگار ما کاربرد داشته باشد از اين قرار است: يک: براي هدايت معنوي و اخلاقي جامعه لازم است از الگوهاي محسوس و ملموس سود برد. معرفي تربيت شدگان مکتب پيامبر (ص) در عصر حاضر مانند شهدا، علما، بزرگان و افراد موفق مذهبي و زندگي آنان، در اين راه بسيار سودمند تواند بود. دو: براي راه بردن جامعه به سوي تکامل اخلاقي، بيشتر از آن که به ظاهر و افعال و سکنات بيروني افراد توجه داريم، لازم است به درون و لايه هاي زيرين و به عبارت ديگر “بنياد و پيش زمينه ” توجه کنيم. پيامبر اکرم(ص) دست به تغيير ريشه هاي اخلاق و رفتار زد و تبعا وقتي ريشه و بنياد تغيير کند، افعال و سکنات ظاهري نيز تغيير خواهد کرد. جامعه ما نيز نيازمند توجه به ريشه هايي است که اخلاق و رفتار اجتماعي و فردي خاصي را موجب مي شوند؛ هر چند توجه به ظاهر نيز لازم است.

پيشنهادات
1ـ چنان که گذشت، بنابر گفتارهاي امام علي(ع) و ديگر منابع، پيامبر(ص)

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید