کند.175 اين مبناي عقلاني، الهي و انساني، محدوديتهاي نژادي و خوني را در مي نورديد و مليت و قوميت نمي شناخت و همه انسانها را با هر مليت، قوميت و نژادي حول يک محور گرد مي آورد. به لحاظ سياسي نيز قبيله گرايي، با ايجاد دولت متمرکز و واحد در تضاد و تنافي است. مفاهيمي مانند مومنان، مشرکان، منافقان، مجاهدان و امت اسلامي، سازه ها و مفاهيمي جديد بودند که با ظهور اسلام پديد آمدند و هويتي نوين به عرب بخشيدند و به گونه اي ريشه اي، نگاه هستي شناختي عرب را دگرگون کردند.176
اينک وضعيت سياسي و اجتماعي حجاز را در کلمات امام علي(ع) پي مي جوييم. آن حضرت در خطبه هاي خويش، با نسل دوم و سوم پس از پيامبر اکرم (ص) سخن گفته و آنان را از اوضاع سياسي و اجتماعي پيش از اسلام آگاه کرده تا هم قدر بدانند و هم هوشياري به خرج دهند و از نعمت امنيت و آسايشي که پيامبر اکرم(ص)با پيام آسماني و انساني خويش به ارمغان آورده است، پاسداري کنند. و ترديدي نيست که جامعه اي که امام علي(ع) در خطبه هاي خويش ترسيم کرده، اجتماعي در غايت گمراه و منحط بوده است. از اوضاع بغرنج اجتماعي و سياسي روزگار پيش از بعثت سخن فراوان گفته شده و در منابع تاريخي و روايي نيز گزارشهاي بسياري بدان اختصاص يافته است. در برخي روايات تنها به وضعيت اشاره شده و علل و اسباب آن تشريح نشده مانند خطبه ذيل از امام علي(ع) :

” ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِ‏حِينَ دَنَا مِنَ الدُّنْيَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاعُ وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاقٍ وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاقٍ وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ وَ أَزِفَ مِنْهَا قِيَادٌ فِي انْقِطَاعٍ مِنْ مُدَّتِهَا وَ اقْتِرَابٍ مِنْ أَشْرَاطِهَا وَ تَصَرُّمٍ مِنْ أَهْلِهَا وَ انْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا وَ انْتِشَارٍ مِنْ سَبَبِهَا وَ عَفَاءٍ مِنْ أَعْلَامِهَا وَ تَكَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا وَ قِصَرٍ مِنْ طُولِهَا جَعَلَهُ اللَّهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لِأُمَّتِهِ وَ رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ 177 :
خداوند محمد (ص) را هنگامى به حق مبعوث ساخت كه‏دنيا به پايان يافتن نزديك شده، نشانه‏هاى آخرت روى‏آور گرديده، رونق آن پس از روشنائى به ظلمت گرائيده، اهل خويش را از ناراحتى سر پا نگه داشته بود، بسترش ناهموار و آماده زوال و نابودى بود، مدتش پايان مى‏گرفت و علامتهاى زوالش نزديك مى‏شد، اهلش در حال نابودى، حلقه زندگى در آن شكسته، اسبابش از هم گسيخته پرچم هايش كهنه و پوسيده، پرده‏هايش دريده و عمر طولانى آن به كوتاهى گرائيده بود، (در اين هنگام) خداوند وى را ابلاغ كننده رسالتش، افتخار آفرين براى امتش، باران بهارى براى تشنگان اهل زمانش، سر بلندى براى پيروانش و مايه شرف براى ياران و انصارش قرار داد.”

گفتار بالا هرچند همه جامعه بشري را مي پوشاند و کليت جهان آن روزگار را در هدف دارد، اما خطاب امام علي(ع) بيشتر به مردمان حجاز است و نمايي از وضعيت حجاز پيش از بعثت و نيز پس از آن را به دست مي دهد. چنان که پيداست، در گفتار بالا، تنها گزارشي توصيفي ارائه شده و علل وضعيت موجود ذکر نشده است. اما در برخي گفتارهاي امام علي(ع) به پاره از علل و اسباب اشاره شده که مي توان از آنها تحليل و ريشه يابي به دست آورد. در اينجا به دو علت بنيادي که مي توان از خطابه هاي امام علي(ع) به دست آورد اشاره مي شود:

4ـ1ـ1. فترت(الفترة)
بنابر منابع لغوي، يکي از معاني کلمه الفترة، فاصله زماني ميان دو پيامبر است: ” الْفَتْرَةُ: ما بين كل رسول إلى رسول.”178 اين کلمه در نهج البلاغه به همين معنا به کار رفته است.179 امام علي(ع) در چند جا از جمله خطبه اي که در پي مي آيد، به فترت اشارت برده است. غالبا در فترتهايي که پيش آمده است، تعاليم پيامبر پيشين با غفلت، تحريف و مهجوريت مواجه شده اند به گونه اي که هيچ آييني از آن مصون نمانده است و از عللي که مي توان براي اثبات ضرورت نصب امام و وجود حجت در زمين، اقامه کرد همين موضوع است. امامان معصوم (عليهم السّلام) نيز در دوره زندگاني خويش همواره با بدعت در حال مبارزه بوده اند و برخي همانند امام حسين بن علي(ع) در اين راه ايثار عظيم کرده اند.
فترت، به معنايي که ذکر شد، در کلام امام علي (ع) از علل نابسامانيهاي اجتماعي و سياسي روزگار ظهور پيامبر اکرم (ص) شمرده شده است. امام (ع) در خطبه ذيل بدين علت اشاره کرده و بيان فرموده که در فاصله اي که ميان پيامبر پيش از حضرت محمد (ص) و ظهور آن حضرت روي داده، جوامع انساني و از جمله جامعه عرب به انحطاط گراييده است. امام (ع) در اين خطبه به مردم تذکار مي دهد که حضرت محمد (ص) در فترت مبعوث گشت؛ زماني که جامعه شما رو به نابودي بود و به برکت وحي اي که بر آن حضرت نازل گشت، شما رهايي يافتيد و روي آرامش و سعادت به خود ديديد:

“أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَم وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى وَ ظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى فَهِيَ مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَةٌ فِي وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعَامُهَا الْجِيفَةُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّيْفُ 180:
هنگامى خداوند رسالت را بر عهده او گذارد كه مدتها از بعثت پيامبران پيشين گذشته بود و ملتها در خواب عميقى فرو رفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود. كارهاى خلاف در ميان مردم منتشر و آتش جنگ زبانه مى‏كشيد، دنيا بى‏نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگهاى درخت زندگى به زردى گرائيده و از ثمره زندگى خبرى نبود، آب حيات انسانى به زمين فرو رفته، منارهاى هدايت به كهنگى گرائيده، پرچمهاى هلاكت و بدبختى آشكار شده بود، دنيا با قيافه‏اى زشت و كريه به اهلش مى‏نگريست و با چهره عبوس با طالبانش روبرو بود. ميوه درخت آن فتنه و طعامش مردار بود، در درون، وحشت و اضطراب و در برون شمشير، حكومت مى‏كرد.”

ابن ميثم شارح نهج البلاغه در شرح اين خطب نوشته است:
در اين فراز از كلام، امام (ع) نعمتهاى الهى را به مردم ياد آورى مى‌كند، نعمتهايى كه اگر نبود دچار سختى مى‌شدند و با وجود چنان نعمتى تمام خيرات به آنها ارزانى شد. و آن نعمت بعثت پيامبر (ص) و تمام بركاتى بود كه در نتيجه بعثت پيامبر (ص) نصيب مردم گرديد. امام (ع) نعمت بعثت را ياد آورى مى‌كند، تا متنبّه و سپاسگزار شوند و توجّه‌شان را به سوى حق تعالى خالص گردانند. در آغاز سخن امام (ع) نعمتهاى اعطايى از جانب خداوند را يادآورى مى‌كند و سپس به دليل دگرگونى و ناسپاسى كه نسبت به بخششهاى الهى روا داشتند پيشامدهاى ناگوارى را متذكّر مى‌شود و امورى را بشرح زير بر مى‌شمارد: فاصله زمانى كه ميان پيامبران ايجاد گرديد. روشن است كه نبودن پيامبر در ميان مردم موجب به وجود آمدن فسق و فجور و هرج و مرج مى‌شود. احوال نكوهيده و غير پسنديده‌اى كه براى مردم به دليل گناهكارى حاصل مى‌شود، به اندازه ستودگى و پسنديدگى است كه به هنگام وجود پيامبر (ص) در ميان مردم وجود داشت.181

4ـ1ـ2. قبيله
در بخشهايي از گفتارهاي امام علي(ع) به آثار مخرب نظام قبيله اي در جامعه حجاز اشارات مهمي شده است. بررسي اين گفتارها نشان مي دهد که آن حضرت تاثيرات ناگزيرِ قبيله را در وقايع سياسي روزگار پيامبر(ص) و روزگار بعدي، پذيرفته هرچند از آن ناخرسند است. از موانعي که بر سر راه حاکميت احکام و آموزه هاي اسلامي بوده، پايبندي عرب به سنت قبيله بوده که قرنها بر سر مردم حجاز سنگيني مي کرده است و پيامبر اکرم (ص) با تغيير جهان بيني عرب کوشيد تا اين نظام را از هم بگسلد و نظام جديدي بر پايه مفاهيم نوين بر جايش بگذارد.182 برخي پژوهشگران در مقالات مستقلي اين موضوع را باز نموده و به عباراتي از نهج البلاغه به عنوان شاهد اشاره کرده اند183؛ مانند نامه امام (ع) به معاويه که در آن از رنجهايي که پيامبر اکرم (ص) و اصحاب و خاندانش پيش از فتح مکه بر خويش هموار ساختند سخن گفته و به وضوح از برخي کارکردهاي نظام قبيله اي نيز ياد کرده است:

” فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبِيِّنَا وَ اجْتِيَاحَ أَصْلِنَا وَ هَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ وَ فَعَلُوا بِنَا الْأَفَاعِيلَ وَ مَنَعُونَا الْعَذْبَ وَ أَحْلَسُونَا الْخَوْفَ وَ اضْطَرُّونَا إِلَى جَبَلٍ وَعْرٍ وَ أَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْبِ فَعَزَمَ اللَّهُ لَنَا عَلَى الذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ وَ الرَّمْيِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ مُؤْمِنُنَا يَبْغِي بِذَلِكَ الْأَجْرَ وَ كَافِرُنَا يُحَامِي عَنِ الْأَصْلِ وَ مَنْ أَسْلَمَ مِنْ قُرَيْشٍ خِلْوٌ مِمَّا نَحْنُ فِيهِ بِحِلْفٍ يَمْنَعُهُ أَوْ عَشِيرَةٍ تَقُومُ دُونَهُ فَهُوَ مِنَ الْقَتْلِ بِمَكَانِ أَمْنٍ 184:
قبيله ما (قريش) خواستند پيامبرمان را بكشند و ما را ريشه كن كنند، غم و اندوه را به جان هاى ما ريختند و هر چه مى‏توانستند بدى در باره ما انجام دادند؛ ما را از زندگانى خوش و راحت باز داشتند و ترس و خوف را با ما قرين گردانيدند، ما را به پناه بردن به كوههاى صعب العبور مجبور ساختند و آتش جنگ با ما را روشن نمودند، ولى خداوند اراده نمود كه بوسيله ما شريعتش را نگهدارى كند و شرشان را از حريم آن باز دارد، مؤمنان ما در اين راه براى نگهدارى پيامبر (ص) خواستار ثواب بودند، كافران ما از اصل (خويشاوندى متعصبانه) دفاع مى‏نمودند. اما ديگران از قريش (از غير تيره ما) كه ايمان مى‏آوردند از اين ناراحتيها در امان بودند و اين بوسيله هم پيمانها و يا عشيرهاشان بود كه مورد حمايت قرار مى‏گرفتند و جان آنها در امان بود.”

در نامه بالا، امام علي(ع) از دو هويت در مقابل يکديگر ياد کرده است: يکي هويت قبيله اي و ديگر، هويتي ديني؛ زيرا بنابر صريح عبارات، در کارزار ميان مومنان و کافران، دسته نخست در پي اجر الهي و دست دوم در پي دفاع از تبار(قبيله)خويش بودند. دفاع از تبار در فرهنگ جاهلي، اساس ارزشها و نقطه ثقل تحرکات سياسي و اجتماعي بوده است. گفتار بالا نشان مي دهد که هرچند پيامبر اکرم (ص) و امام علي(ع) اقتضائات نارواي نظام و هويت قبيله اي را بر نمي تافتند، اما به گونه اي واقع گرايانه، به وجود و تاثيرات آنها در وقايع و حوادث سياسي اذعان داشتند.
نکته ديگري که به نظام قبيلگي اشاره دارد، اصطلاح “حَلف” است که در واپسين عبارات گفتار بالا آمده و حلف قراردادي امنيتي ميان قبايل، يا بطون(زيرشاخه قبيله)يا ميان افراد و يا فرد و يک قبيله بوده که بنابر آن، طرفين متعهد مي شده اند، در جنگها و ناامنيها، يکديگر را همچون عضو قبيله خود ياري کنند. اين قراردادها در ساختار سياسي ـ اجتماعي قبيله اي، هرچند به صورت کامل نمي توانسته است امنيت را برقرار سازد اما حداقلي از امنيت اجتماعي و سياسي را فراهم مي کرده است.185 پيامبر اکرم (ص) با تغيير در ساختار سياسي ـ اجتماعي حجاز، سنت حلف را ملغا ساخت و با تشکيل حکومت اسلامي رفته رفته اين قانون، قدرت و اعتبار خود را از دست داد و ديگر کارايي گذشته را نداشت.186
منشأ قبيله گرايي عرب، نياز او براي حفظ قلمرو و منابع محدود آب بود. آنان براي اين نياز مشترک با يکديگر همگرايي داشتند و گرد هم مي آمدند و منافع مشترک قبيله در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید