را به سر حد نهائى برسانند و مستحق دگرگونى (نعمتهاى خدا) گردند، تا اجل آنها به سر رسيد. گروهى (از ضعيف الايمانها) به خاطر راحتى به اين فتنه‏ها پيوستند و دست از مبارزه در راه حق كشيدند (اما مسلمانان راستين مقاومت لازم بخرج دادند) و بر خداوند در صبر و استقامتشان منتى نگذاردند و جانبازى در راه حق را بزرگ نشمردند، تا آنكه فرمان خدا آزمايش را به سر آورد (اين گروه مبارز) آگاهى و بينائى خويش را بر شمشيرهاى خود حمل كردند و به امر واعظ و پند دهنده خود [پيامبر(ص)] بپرستش پروردگار خويش پرداختند تا آن كه خداوند پيامبرش (ص) را به سوى خويش فرا خواند. گروهى به قهقرا برگشتند و اختلاف و پراكندگى آنها را هلاك ساخت و تكيه بر غير خدا كردند و با غير خويشاوندان (اهل بيت پيامبر) پيوند بر قرار نمودند و از وسيله‏اى كه فرمان داشتند به آن مودت ورزند كناره گرفتند، و بناء و اساس (ولايت) و رهبرى جامعه‏ى اسلامى را از محل خويش برداشته در غير آن نصب كردند. (اينان) معادن تمام خطاهايند و درهاى همه گمراهان و عقيده‏ مندان باطلند، آن‏ها در حيرت و سرگردانى غوطه‏ور شدند و در مستى و نادانى، ديوانه‏وار بر روش آل فرعون فرو رفتند؛ گروهى تنها به دنيا پرداختند و بآن تكيه كردند و يا آشكارا از دين جدا گشتند.”
و در نامه ذيل، امام (ع) از پيش آمدن همان وضعيت که در زمان بعثت پيامبر(ص) بر جامعه حاکم بود، خبر مي دهد و بيان مي کند که همان آزمايشها و سختيها در راه است، مراد امام (ع) آزمايشهاي ايماني و ديني و مبارزه و جهاد است :
” ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ‏إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ أَلَا وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ (صلى‏الله‏عليه‏و آله وسلم) وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كِذْبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْيَوْمِ أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَاوَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِكُلٍّ أَهْلٌ فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَلَ وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَيْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ194 :
آنچه مى‏گويم زمّه‏ام در گرو آن است و خود ضامن آنم، كسى كه از اعمال و كردار گذشتگان و عواقب سوء آن عبرت گيرد، تقوا وى را از فرو رفتن در آن گونه بدبختيها باز دارد. آگاه باشيد تيره‏روزي ها درست همانند زمان بعثت پيغمبر (ص) بار ديگر به شما روى آور شده همان اختلاف و پراكندگى و دشمنيها كه پيش از اسلام در ميان شما رواج داشت(امروز از سر گرفته شده) سوگند به كسى كه پيامبر(ص) را به حق مبعوث كرد، به سختى مورد آزمايش قرار مى‏گيريد و غربال مى‏شويد و همانند محتويات ديك هنگام جوشش، زير و رو خواهيد شد، آن چنان كه بالا، پائين و پائين، بالا قرار خواهد گرفت؛ آنان كه به راستى در اسلام سبقت داشتند و كنار رفته بودند، بار ديگر سر كار خواهند آمد و كسانى كه با حيله و تزوير خود را پيش انداخته بودند عقب زده خواهند شد. به خدا سوگند هرگز حقيقتى را كتمان نكرده‏ام و هيچگاه دروغى نگفته‏ام و از نخست مرا به وضعى كه امروز دارم خبر داده بودند، آگاه باشيد گناهان و خطاها همچون مركب‏هاى سركش و لجام گسيخته‏اى هستند كه گناهكاران بر آنها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت (و اين خاصيت اجتناب ناپذير گناه است كه هرگز تحت كنترل در نيايد و از گناهى گناهان ديگر مى‏زايد.) اما تقوا همانند مركب‏هاى راهوار و آرامى است كه صاحبانشان بر آنها سوارند و زمامشان را بدست دارند و تا دل بهشت آنان را پيش مى‏برند، حقى داريم و باطلى؛ براى هر كدام طرفدارانى است، اگر باطل حكومت كند جاى تعجب نيست، از دير زمانى چنين بوده و اگر پيروان حق كمند، چه بسا افزوده گردند (مراقب باشيد حق را از دست ندهيد چه اين كه) كمتر مى‏شود چيزى از دست برود و بار ديگر بدست آيد.”

از اين گفتار امام علي(ع) که ” زير و رو خواهيد شد، تا آن كه پايين به بالا، و بالا به پايين رود و آنان كه سابقه‏اي در اسلام داشتند و تاكنون منزوي بودند، بر سر كار مي‏آيند و آنها كه به ناحق، پيشي گرفتند، عقب زده خواهند شد.” چند نکته به دست مي آيد که مهمترين آن بر هم خوردن نظمي است که با بعثت پيامبر اکرم (ص) بر جامعه حجاز حاکم گشت. بدين معنا که اشخاص و جرياناتي که با ظهور پيامبر(ص) و جان گرفتن معيارها و ملاکهاي جديد و اسلامي، به زير آمدند، پس از رحلت آن حضرت اندک اندک از انزوا سر برآوردند و زمام اجتماع و سياست را در دست گرفتند و کوشش امام علي(ع)بر آن بود تا همان نظم و سياق نبوي را به جامعه و ساحت سياسي جامعه بازگرداند.
واکاوي علل اين استحاله و بازگشت وضعيت حجاز به پيش از بعثت، ما را به اين حقيقت راه مي نمايد که برخي تعلقات ريشه دار عرب، در اين ماجرا موثر بوده و به نظر مي رسد، گرايش شديد عرب به قبيله و ميل به قبيله گرايي در اين ميان نقش کليدي را بازي مي کرده است. قبيله گرايي چنان در باطن عرب ريشه دوانيده بود که کوششهاي رسول خدا (ص) تنها توانست آتش اين تمايل کهنه را براي مدتي خاموش نگاه دارد؛ اما آتش زير خاکستر با رحلت پيامبر(ص) باري ديگر زبانه کشيد و اين بار با لباسي جديد و با بهره گيري از لباس مذهب، توانمندتر ظاهر گشت. برخي گزارشهاي تاريخي نشان مي دهند که ميل به قبيله گرايي حتي در زمان پيامبر اکرم (ص) نيز در ميان مسلمانان بر جاي ماند و گاه آثار خود را نشان مي داد؛ چنان که برخي از مسلمانان پس از هجرت به مدينه همچنان با بستگان مشرک و هم قبيله اي خود مرتبط بودند و توان گسستن آن را نداشتند. از جمله اين گزارشها، گزارشي است از ماجراي تاسف برخي مسلمانان صدر اسلام از هلاکت مشرکان مکه در جنگ بدر. بنابر گزارش، اينان با تاسف و ناراحتي از اين واقعه، شراب نوشيدند و مست کردند و اشعاري بر زبان جاري ساختند که بررسي اين اشعار، نشان از علاقه باطني آنان به مشرکان هم قبيله اي خويش است 195 هرچند خود مسلمان بودند. پس از رحلت پيامبر(ص) و گوشه نشيني اجباري امير مومنان (ع) تعصبات و ارزشهاي جاهلي بازتوليد شد به گونه اي که مبارزه با آن، تمامي دوران خلافت امام (ع) را به خود اختصاص داد196 و پس از آن حضرت، خلافت به کلي رنگ و لباس قبيلگي به خود گرفت.

4ـ2ـ2. دنياگرايي
اين که اکثريت مردمان حجاز پيش از اسلام در فقر و نيستي به سر مي بردند و از حداقل امکانات دنيوي و رفاهي برخوردار بودند، حقيقتي انکارناپذير و مشهور است و در برخي سخنان امام علي(ع) نيز به آن تصريح شده است.197 با ظهور اسلام و به برکت تعاليم پيامبر اکرم(ص) دست عرب بر دنيا باز شد و به ويژه پس از رحلت آن حضرت و پيش آمدن ماجراي فتوحات اسلامي، ثروتي عظيم به حجاز سرازير گشت و مردمان به خصوص آنان که وجاهتي مذهبي يا اجتماعي در جامعه داشتند، برخوردار گشتند و از نعمات دنيوي بهره مند شدند. در اين ميان، طعم دنيا پاي بسياري از مسلمانان را لغزاند و آنان به ثروت اندوزي روي آوردند و دل در گرو پاسداري از آن بستند. اين مسئله مشکلاتي را براي حکومت اسلامي و به ويژه در دوران حکومت امام علي(ع) پديد آورد و از جمله، فساد اخلاقي و روي گرداني از آموزه هايي مانند جهاد را در بسياري از مردمان موجب شد. برخي نامه هاي امام علي(ع) حاکي از آن است که ايشان به شدت در برابر رشد دنياگرايي حساس بوده و از هر فرصتي براي سرکوب آن استفاده مي کرده است. از جمله سخنان امام (ع) در اين موضوع نامه مشهور او به شريح قاضي است که در نهج البلاغه مذکور است. اين نامه نشان مي دهد که آن حضرت افراد متنفذ و با وجاهت اجتماعي و کارگزاران و مسئولان لشکري و کشوري را بدين لحاظ زير نظر داشته است. نامه را سيد رضي چنين نقل کرده است :
” روي أن شريح بن الحارث قاضي أمير المؤمنين ( عليه‏السلام ) اشترى على عهده دارا بثمانين دينارا فبلغه ذلك فاستدعى شريحا و قال له بَلَغَنِي أَنَّكَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ له شريح قد كان ذلك يا أمير المؤمنين قال فنظر إليه نظر المغضب ثم قال له‏يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لَا يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لَا يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لَا تَكُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلَالِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَاوَ دَارَ الْآخِرَةِ. أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اشْتَرَيْتَ لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ وَ النُّسْخَةُ هَذِهِ هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ وَ خِطَّةِ الْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ الْحَدُّ الْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْآفَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِي وَ الْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ وَ الدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّرَاعَةِ فَمَا أَدْرَكَ هَذَا الْمُشْتَرِي فِيمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ وَ مُزِيلِ مُلْكِ الْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ وَ مَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَى الْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ‏ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْيَا 198 :
نقل شده شريح ابن حارث، قاضى امير مؤمنان (ع) در عصر حكومت امام (ع) خانه‏اى براى خود به 80 دينار خريد. اين گزارش كه به امام رسيد وى را احضار كرده به او فرمود: به من خبر رسيده كه خانه‏اى به قيمت 80 دينار خريده و آنرا قباله كرده‏اى و بر آن شهود و گواه گرفته‏اى، شريح پاسخ داد: چنين بوده است اى امير مؤمنان، امام (ع) نگاه خشم آلودى به وى كرد و فرمود: اى شريح به زودى كسى بسراغت خواهد آمد كه نه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید