امام علي(ع) از رفتار پيامبر اکرم(ص) مي توان به يک معناي کلي دست يافت که بر همه رفتارهاي شخصي آن حضرت حاکم است. به عبارت ديگر، با نظر به کليت رفتارهاي آن حضرت، توان گفت که يک پاراديم کلي بر همه آنها سايه افکنده است و مجموعه رفتاري پيامبر(ص) تحت آن شکل و رنگ مي گيرند و در اين پارادايم دو مؤلفه و اصل مهم با شرح ذيل به چشم مي آيد:
اول. بي آلايشي رفتاري: پيامبر اکرم (ص) اهل تظاهر و در پي بزرگي کردن و خويشتن را نشان دادن نبود. آن حضرت مي کوشيد مانند مردم زندگي کند و به گونه اي رفتار نمي کرد که از ديگر مومنان متمايز جلوه کند. از روايات جالب توجه درباره پيامبر(ص) که از امام علي(ع) نقل شده است، چند روايت است که کيفيت نماز گزاردن آن حضرت را گزارش مي کند. بنابر اين روايات، آن حضرت، نماز خويش را نه طولاني و سنگين بلکه کوتاه اما کامل به جاي مي آورد و بدين سان، او حتي در اداي عبادات نيز به گونه اي رفتار نمي کرد که با مومنان ديگر متفاوت نمايد: ” فإنّ رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) كان أتمّ النّاس صلاتا و أخفّهم عملا فيها 156: نماز رسول خدا (ص) ، از همه کامل تر و آسان تر ادا مي گشت.” غالبا مردان بزرگ، بزرگي خويش را نمي بينند و پيامبر(ص) خود در ذات خويش بزرگ بود و بدين روي، باک نداشت که چون مردمان ساده و عادي زندگي کند و آگاهانه و عامدانه در اين راه مي کوشيد. او به گفته امام علي(ع) بر زمين مي نشست و غذا مي خورد: ” لَقَدْ كَانَ (ص)يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْض”157و با غلامان هم غذا مي گشت: “كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُحِبُّ… الْأَكْلَ عَلَى الْحَضِيضِ مَعَ الْعَبِيد”158و وقت غذا خوردن، اولين کسي بود که آغاز مي کرد و آخرين کسي که لقمه بر ميداشت: ” كَانَ إِذَا أَكَلَ مَعَ الْقَوْمِ كَانَ أَوَّلَ مَنْ يَبْدَأُ وَ آخِرَ مَنْ يَرْفَعُ يَدَه‏”159
دوم. اعتدال و ميانه روي: پيامبر(ص) در روزگاري مبعوث گشت که جامعه حجاز به لحاظ اخلاقي و رفتاري دچار افراط و تفريط بود و چنانکه پيش از اين گفتيم، حتي صفتي مانند سخاوت که کارکرد اصلي آن، آسان ساختن زندگي و بهره مند ساختن همگان از نعمات مادي است، خود به سبب دچار گشتن به آفت افراط، بر سختي زندگي مي افزود و هستي و زندگي مادي افراد را به خطر مي انداخت.160 بدين روي، پيامبر اکرم(ص) تاکيدي تام بر اعتدال و ميانه روي داشت و امام علي (ع) نيز در رواياتي چند بر يادآوري اين ويژگي پيامبر(ص) اصرار مي ورزد و از آن حضرت با تعابيري مانند ” مُعْتَدِلَ الْأَمْرِ غَيْرَ مُخْتَلِف‏ 161 : ميانه رو در کارها” مي کند و نيز مي فرمايد: ” سِيرَتُهُ الْقَصْدُ 162 : سيره پيامبر(ص)، اعتدال بود” و در سخني ديگر تاکيد مي ورزد:
” الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ163:
چپ و راست، گمراهى و راه ميانه، جادّه مستقيم الهى است كه قرآن و آثار نبوّت، آن را سفارش مى‏كند و گذرگاه سنّت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو مى‏باشد.”
توان گفت که اعتدال و ميانه روي، وجه مشترک همه صفتهاي اخلاقي و رفتاري پيامبر اکرم(ص) است و کليت نظام رفتاري آن حضرت از اين گذر قابل تفسير و تحليل است.

فصل چهارم :
بعد سياسي _ اجتماعي عصر پيامبر اکرم (ص)

ذيل عنوان “بعد سياسي ـ اجتماعي”، در پژوهش حاضر، رفتار سياسي پيامبر(ص) و اصول حاکم بر آن، روشها و راهبردها و چگونگي اش از نظرگاه روايات منقول از امام علي (ع) بررسي خواهد شد. در اينجا رفتار اجتماعي صرف، محل بحث نيست. اجتماع نيز در اين مبحث تا آنجا مد نظر است که به سياست مربوط مي شود. به عبارت ديگر، قرار نيست که در اينجا از اخلاق اجتماعي پيامبر(ص) سخن بگوييم که آن خود، مبحثي جدا مي طلبد. اينکه پيامبر اکرم (ص) پس از بعثت در حوزه سياست و اجتماع چه رفتاري در پيش گرفت و از چه راهبردهايي سود برد، مسئله اي جديد و مربوط به محيطهاي آکادميک مدرن است. در منابع کهن هرچند از سياست و حکومت پيامبر(ص) سخن رفته است اما مباحث آنها غالبا به نقل اخبار و وقايع بسنده شده و خالي از تحليل و توجيه علمي و علت يابي است.
نگاهي به کليت رفتار سياسي ـ اجتماعي پيامبر(ص) نشان مي دهد که آن حضرت از اصول ثابتي پيروي مي کرده و تحت پارادايمي خاص حرکتهاي سياسي و اجتماعي خويش را سامان مي داده، محوري مشخص داشته و مجموعه اي همساز و هماهنگ از رفتار پيرامون آن مي چرخيده اند. در واقع، در اين حوزه نيز همان اصول حاکم بر حوزه اخلاق که پيش از اين توضيحش گذشت، حکمفرماست. ايمان به خدا و معاد و اصالت دادن به بعد روحاني انسان و توجه داشتن به تکامل روح آدمي و توجه بعد معنوي او، در حوزه سياست نيز نقش کليدي را بازي مي کند. توان گفت که رفتار سياسي ـ اجتماعي پيامبر(ص) در واقع کوششي است براي آفرينش زمينه رشد و تعالي روحي و معنوي مومنان و اين معيار و اصل کلي، بي گمان محور اصلي تمامي اصول و حکومت سياسي پيامبر اکرم(ص) است.
کوتاه سخن آن که در فصل حاضر بر آنيم تا نشان دهيم، پيامبر اکرم (ص) در حوزه سياست و اجتماع نيز مانند حوزه اخلاق، کوشيد تا معيارها و ملاکهاي جديدي که از وحي الهي سرچشمه مي گرفت، ارائه کند و وابستگي ها و همگرايي هاي سياسي ـ اجتماعي جاهليت را که بر مبناي قبيله گرايي بود، از ميان بردارد. اين موضوع در روايات امام علي(ع) مطرح شده و آن حضرت بارها از آن سخن رانده است.
گفتارها و نوشتارهاي امام علي(ع) درباره اوضاع سياسي زمان پيامبر (ص) و برهه پس از آن بسيار غني است. نهج البلاغه را مي توان يکي از غني ترين منابع در باب سياسيات و اجتماعيات صدر اسلام به شمار آورد. حضرت علي (ع) در تمامي دوران پس از بعثت و نيز پس از رحلت پيامبر(ص) در سپهر سياسي جهان اسلام حضور داشته و در بيشتر ـ اگر نگوييم همه ـ تصميمات و تدبيرات سياسي رسول خدا (ص) سهيم و دخيل بوده است. او از نزديک با موانع تشکيل حکومت واحد و متمرکز پيامبر (ص) آشنا بود و روند تغييرات و تحولات زمان پيامبر (ص) را مشاهده کرد. پس از پيامبر(ص) حدود پنج سال افزون بر امام مسلمانان، حاکم اسلامي بود و کوشيد تا از ميراث پيامبر (ص) در حوزه سياست پاسداري کند.
امام علي (ع) به مناسبتهاي مختلف از اوضاع سياسي زمان پيامبر(ص) و روش حکومتداري و موانع بر سر راه حکومت واحد پيامبر (ص) سخن گفته است. انگيزه آن حضرت از اين سخنان متفاوت بوده و اهداف مختلفي را پي مي جسته است. گاه براي يادآوري و بيداري مسلمانان پس از پيامبر(ص)، گاه براي بزرگداشت آن پيامبر آسماني(ص) و گاه براي نشان دادن راه خطا؛ راهي که برخي کسان مانند معاويه پس از رحلت پيامبر(ص) پيش روي جامعه گشودند. براي ورود به بحث و فهم گفتارها و نواشتارهاي امام علي(ع) در باب سياسيات و اجتماعيات پيامبر(ص) مقدمه اي در بيان اوضاع سياسي پيش از بعثت و اصول حاکم بر آن لازم است که در پي مي آيد.

4ـ1. وضعيت سياسي و اجتماعي حجاز پيش از پيامبر(ص)
شکي در اين نيست که نظام سياسي ـ اجتماعي دوره جاهليت بر نظام قبيلگي بوده است. جامعه حجاز متشکل از قبايل پرشماري بود که همه گونه هاي ارتباطات و مناسبات سياسي ميان آنها بر اساس اقتضائات و مصالح قبيله تعيين مي شد. ساختار سياسي قبيلگي، اجتماعي بدون دولت است و مرحله اي است پيش از تشکيل دولت. افراد قبيله به نسب واحدي مي رسند و نياي مشترکي دارند.164 قبيله در باديه جانشين دولت بود و باعث پيوند مردمان به يکديگر مي شد و بسياري از مسائل را با معيارهايي قبيلگي حل مي کرد. تعصب نسبي و پيوند خانوادگي گونه اي پيمان و عهد نانوشته ميان افراد پديد مي آورد و اين تعصب در دشمنيها، نبردها و قتل و غارتها پناهگاه مردمان عرب به شمار مي آمد.165
عرب به اقتضاي معيشت و طبيعت محل زندگي خود و مشکلاتي مانند عدم موانع و پناهگاه هاي طبيعي مي بايست از خطر حمله ديگران به نوعي خود را مصون بدارد. در چنين شرايطي تنها قدرت شمشير و بازوان او و خويشاوندانش مي توانستند بدو پناه بدهند. اعراب همواره در معرض جنگها و حملات و غارت بودند و اين نيز به شرايط اقليمي بازمي گشت؛ شرايطي که يکي از آنها کمبود منابع طبيعي و بي آبي بود.166 شيخ قبيله بالاترين مقام سياسي يک قبيله و فرمان او مطاع بود. قبيله تمامي قوانين، آداب و رسوم مردم را تحت لواي خويش داشت به نحوي که ازدواج، پوشش، غذا، روشهاي تربيتي، آموزش، کار و جنگ و صلح همگي به نوعي تحت تاثير ژرف نظام قبيلگي بودند. در اين نظام، حتي آيين مذهبي نيز در هر قبيله اي رنگ و بويي خاص آن قبيله را بر خود داشت.
نماد هويت و موجوديت قبيله، شيخ قبيله بود و به القابي چون رئيس، امير و سيد نيز خوانده مي شد.167 شيخ به شجاعت، وفا، کرامت و جوانمردي متصف بود.168 او در داوري ميان افراد و خاندانها و تصميمهاي مهم، خودسرانه عمل نمي کرد بلکه از شورايي متشکل از سران عشاير و افراد با نفوذ و صاحب راي ياري و مشورت مي گرفت.169 شوراي قبيله در جايي به نام دارالندوه برگزار و اختلافات، مناقشات و امور قبيله همانند اعلان جنگ و برقراري صلح در آن به شور گذاشته مي شد.170 با اين همه، تصميم نهايي با شيخ بود و همگي موظف بودند از دستور او اطاعت کنند و سرپيچي به ندرت پيش مي آمد و فصل الخطاب منازعات راي او بود.171 شيخ در زمان جنگ، به ضعفا کمک مي کرد و غريبان را پناه مي داد و پيمان نامه ها و قراردادها را او سامان مي داد. از ديگر وظايف او تقسيم غنيمتها ميان جنگجويان بود و در اين ميان خود سهمي ويژه از غنايم داشت.172
با اينکه فرايند تصميم گيريهاي سياسي، از گونه اي نظم و چارچوب ظاهري و صوري برخوردار بود، بسياري از رفتارها و تصميم هاي قبيلگي غيرمعقولانه، خارج از ارزشهاي انساني و پيروي کورکورانه نياکان بود.173 پايبندي مفرط و نامعقول به قبيله باعث مي گشت تا دربرابر هر گونه سخن جديد و تغيير مثبت مقاومت کنند و تا پاي جان در برابر آن بايستند. قرآن کريم به اين خصيصه قبيله توجه کرده و از تاثير نظام قبيلگي در مقاومت قبايل در برابر دعوت پيامبر(ص) خبر داده است:

” وَ إِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ كاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيًْا وَ لَا يهَْتَدُون 174 :
و هنگامى كه به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پيامبر بياييد، مى‏گويند: آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است! آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مى‏كنند)؟ ”

در اين آيه کريمه به قانون و رسم عرب اشاره شده است که تبعيت از پدران خويش را بي آنکه در درستي آن انديشه کنند، بر خويش فرض مي دانسته اند. در واقع، مراد از “ما وجدنا عليه آباءنا” مجموعه اي از بايدها و نبايدهاي قبيله اي بوده که حتي باورهاي مذهبي آنان را نيز در پيرامون خويش سامان مي داده است. توان گفت که بنابر پارادايم سياسي حاکم بر حجاز، دفاع از قبيله و سنتها و ارزشهاي آن، در حقيقت، پاسداري از موجوديت و هويت خويش بود.
پيامبر(ص) پس از بعثت کوشيد، مبنايي ديگر را جانشين مباني قبيلگي کند و بر اساس توحيد، ايمان به خداي واحد و برادري ديني، مبناي جديدي پي ريزد و هويتي نوين را براي عرب باز تعريف

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید