اين ضرورت طبيعي معيشتي نهفته بود. قتل و غارتهايي که عرب بدان دست مي زد، در حقيقت براي بقاي خويش و قبيله بود و بدين سان، هر از چند گاهي جنگهاي خانمان برانداز و فرسايشي بلند مدتي راه مي افتاد. جنگهاي فجار187 و نزاع هميشگي دو قبيله اوس و خزرج188 از اين گونه درگيري ها بود که در حقيقت از طرفي بر سر قلمرو و از طرفي ديگر نبود يک مکانيزم ثابت و کاراي انساني و منصفانه براي حل اختلاف بود. روحيه خودخواهي و خودسري نيز مانع آن مي شد که اختلافات به گونه انساني حل شوند. بدين سان، جامعه پيوسته در حال تشنج، هراس و بي ثباتي بود و امنيت و آرامش ناياب ترين کالاي اجتماع بود. شکي نيست که در چنين شرايطي، فضايل و مکارم اخلاقي و نهادهاي اجتماعي و انساني مجال ظهور و بروز و رشد نمي يابند و خطر اضمحلال و رکود و فروپاشي هر آن جامعه را تهديد مي کند. انحطاط در چنين وضعيتي، همه عرصه هاي جامعه را فرا مي گيرد و از فرهنگ تا اقتصاد و بهداشت را در مي نوردد. امام علي (ع) بدين واقعيت به روشني تمام تصريح کرده و بيان داشته که در روزگار بعثت، پيوند مردم در اجتماع، سست و بريده و بهار آن رو به زوال انحلال بود تا آن که خداوند حضرت محمد (ص) را به پيامبري برانگيخت:

” إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌوَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ 189 :
خداوند پيغمبر (ص) را به رسالت مبعوث ساخت، كه جهانيان را بيم دهد و امين آيات وى باشد، در حالى كه شما ملت عرب بدترين دين و آئين داشتيد و در بدترين سرزمينها زندگى مى‏نموديد، در ميان سنگهاى خشن و مارهائى كه فاقد شنوائى بودند (و به همين جهت از هيچ چيز نمى‏ترسيدند) آبهاى آلوده را مى‏نوشيديد و غذاهاى ناگوار را مى‏خورديد، خون يكديگر را مى‏ريختيد و پيوند خويشاوندى را قطع مى‏نموديد، بتها در ميان شما بر پا بود (و پرستش بت شيوه و آئين شما) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.”

4ـ2. وضعيت سياسي حجاز پس از پيامبر(ص)
تصوير وضعيت سياسي ـ اجتماعي روزگار پس از پيامبر (ص) را به واسطه بسياري از خطبه ها و نامه هاي امام علي (ع) مي توان تصور نمود. تفاوت سخنان امام (ع) درباره دوران پيش و پس از بعثت، اين است که آن حضرت روزگار پيش از بعثت را به صورت توصيفي در سخنان خويش به صورت جسته و گريخته گزارش کرده که پيشتر نگاهي بدان افکنديم. به عبارت ديگر، امام (ع) در اين بخش از سخنان خويش، قصد توصيف داشته و به عمد و به عللي مانند هشدار به جامعه اسلامي و يادآوري نعمت بعثت، که ذکر آن گذشت، به توصيف روزگار پيامبر(ص) و تحولاتي که بعثت در پي آورد، پرداخته است. اما وضعيت پس از بعثت را نه اينچنين بلکه در قالب گلايه هاي خود از کوتاهي هاي مردمان از جهاد و روي کردن آنان به دنيا، تصريح به کارشکني ها و خيانت هاي کساني همچون معاوية بن ابي سفيان و امر و نهي ها به فرماندهان و استانداران خود، تشريح کرده است. پژوهشگر در اينجا براي دست يافتن به تصويري از اوضاع سياسي ـ اجتماعي روزگار پس از رحلت پيامبر اکرم (ص) مي بايد فقرات مختلف کلمات امام علي(ع) را کنار هم نهد و به بازسازي آن دست زند. براي مثال، در نامه ذيل که فرمان امام (ع) پيش از آغاز جنگ در سال 37ق. در ميدان صفّين است، آن حضرت از اين که گروهي از اهالي مکه به واقع از همان آغاز، ايمان نياورده و براي مصالح دنيوي به ايمان تظاهر کردند، سخن گفته است. اينان بخشي از جامعه آن روزگار بودند و حوادث سياسي و اجتماعي مهمي را رقم زدند و همينان پس از رحلت پيامبر(ص) منشأ چند دستگي و درگيري هاي خسارت باري در جامعه اسلامي شدند:

” لَا تَشْتَدَّنَّ عَلَيْكُمْ فَرَّةٌ بَعْدَهَا كَرَّةٌ وَ لَا جَوْلَةٌ بَعْدَهَا حَمْلَةٌ وَ أَعْطُوا السُّيُوفَ حُقُوقَهَا وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ مَصَارِعَهَا وَ اذْمُرُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الطَّعْنِ الدَّعْسِيِّ وَ الضَّرْبِ الطِّلَحْفِيِّ وَ أَمِيتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ 190 :
از عقب‏نشينى‏هائى كه مقدمه حمله تازه است و از جولانى كه حمله به پشت سر دارد ناراحت مشويد، حق شمشيرها را اداء كنيد و جاى در غلطيدن دشمن را مهيا سازيد، خود را براى زدن سخت‏ترين نيزه و محكم‏ترين ضربه شمشير (بر پيكر دشمن خونخوار) به هيجان آوريد. صداى خود را در سينه‏ها خفه كنيد كه اين در بيرون راندن سستى، نقش مهمى دارد. سوگند به آن كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد دشمنان ما اسلام را نپذيرفته، بلكه ظاهرا تسليم شده‏اند، كفر را در سينه پنهان دارند آنها هنگامى كه ياورانى بر ضد اسلام بيابند آنچه را پنهان ساخته‏اند آشكار مى‏كنند.”

در گفتار بالا، امام علي(ع) به پديده “کفر نهفته” در جامعه صدر اسلام اشاره کرده و سوگند مي خورد که برخي ايمان نياوردند و از بيم مسلمانان، اظهار اسلام کردند و کفر خويش را پنهان ساختند. اينان به سبب انزواي اجتماعي، ناچار به همراهي با مسلمانان گشتند و چون پس از رحلت پيامبر(ص) در روزگار خلفاي سه گانه، توانستند از انزوا درآيند و قدرتي به دست آورند، سر برآوردند و چنانچه ياران کافي يابند، از اسلام سر باز خواهند زد. اين قطعه اي از پازلي است که تصوير وضعيت سياسي ـ اجتماعي آن روزها را به کمال نزديک مي کند.
در خطبه ذيل نيز چهره برخي ديگر از شخصيتها و جريانات سياسي ـ اجتماعي به تصوير درآمده است. به گفته ابن ابي الحديد، اين خطبه پس از جنگ جمل و کشته شدن طلحه و زبير ايراد گرديد. امام علي (ع) پس از جنگ جمل، همچون پيامبر اکرم (ص) که پس از جنگ بدر، خطاب به کشتگان کفار سخن گفت، به خطابه ايستاد و حاصل سخن او معرفي گروهي است که وجهه و سابقه اسلام آنان، مي توانست جامعه را بفريبد و به شبهه اندازد. امام علي(ع) درپايان خطبه تصريح دارد که هراس من از شما نه براي ترس جنگ و نظائر آن بوده، بلکه از آن بوده که مردمان به واسطه شما به گمراهي در افتند و راه را گم کنند و بدين سان، دولت گمراهان قوت گيرد و کلمه جاهلان غالب آيد:191

” بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ الْعَلْيَاءِ وَ بِنَا أَفْجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ رُبِطَ جَنَانٌ لَمْ يُفَارِقْهُ الْخَفَقَانُ مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ أَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لَا دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لَا تُمِيهُونَ الْيَوْمَ أُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْمَاءَ ذَاتَ الْبَيَانِ عَزَبَ رَأْيُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ لَمْ يُوجِسْ مُوسَى ( عليه‏السلام )خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلَالِ الْيَوْمَ تَوَاقَفْنَا عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَأْ 192 :
از تاريكي هاى جهالت و گمراهى بوسيله ما هدايت شديد و به كمك ما به اوج ترقى رسيديد صبح سعادت شما در پرتو شعاع وجود ما درخشيدن گرفت، كر باد گوشى كه نداى بلند پند و اندرز را درك نكند، مسلما گوشى كه با صيحه نادانى و جنايت كر شده است آهنگ ملايم (حق) را نشنود، مطمئن باد قلبى كه از خوف خدا جدائى نپذيرد، من همواره منتظر عواقب مكر و خدعه شما بودم، نشانه‏هاى فريب خوردگان را در شما مشاهده مى‏كردم. تنها بخاطر استتار شما در پرده دين بود كه من از شما چشم پوشيدم، اما صفاى دل، مرا از درون شما آگاهى مى‏داد. آن هنگام كه در جاده‏هاى ضلالت سرگردان بوديد، راهنما و دليلى نمى‏يافتيد، شما را به جاده‏هاى حق رهبرى كردم، تشنه رهبر بوديد و او را نمى‏يافتيد، من شما را به سرچشمه حقيقى رهنمون شدم. امروز مهر سكوت را مى‏شكنم سخنانى ايراد ميكنم كه در عين فشردگى و اجمال هزاران زبان گويا داشته باشد، دور باد رأيى كه از دستوراتم تخلف كند، من از زمانى كه حق را يافته‏ام در آن ترديد نكرده‏ام (و اگر مدتى كناره گرفتم نه از اين جهت بود كه در حقانيت خود ترديد كنم و يا ترسيده باشم، ترس من همچون ترس موسى بود) موسى بر خود نترسيد، ترسش از اين بود كه (در غوغاى ساحران) جاهلان پيروز گردند و مردم را به گمراهى بكشانند. امروز ما بر سر دو راهى حق و باطل قرار گرفته‏ايم (آنكه حق را يافته مطمئن است هرگز ترديد نمى‏كند، همان طور كه) اگر آب همراه كسى باشد تشنه نگردد (و تشنگيهاى كاذب كه معمولا به هنگام وحشت از فقدان آب بر انسان مستولى مى‏شود، بر او چيره نگردد). ”

گروهي که امام علي(ع) در اين خطبه از آنان ياد کرده، در تاريخ اسلام، با عنوان “ناکثين” مشهور گشته اند. برخي صحابه و خويشان پيامبر اکرم (ص) در اين گروه بودند و پيشينه جهاد و نزديکي آنان به پيامبر(ص) باعث شده بود که از توانايي سياسي ـ اجتماعي چشمگيري برخوردار گردند و همين باعث گشت تا بتوانند سپاهي از مسلمانان را عليه امام علي(ع) گرد هم آورند و جنگ جمل را راه اندازند.
در اينجا مهمترين محورهايي را که در کلمات امام علي(ع) در اين باره بيان گشته است، بررسي مي کنيم:

4ـ2ـ 1. حرکت قهقرايي جامعه مسلمانان
مسئله بازگشت مردمان به گذشته و شيوع خلق و خوي و هوا و هوسهاي دوره جاهلي مايه گلايه هاي بسياري از جانب امام علي(ع) در بخشي از گفتارهاي آن حضرت است. چنانکه در گفتار ذيل نيز آمده، امام علي(ع) از اين که اکثريت اجتماع، پس از رحلت پيامبر(ص) طوماري را که پيامبر اکرم (ص) برچيد، بازگشوند و راه گمراهي در پيش گرفتند، سخت آزرده بوده است:

” وَ طَالَ الْأَمَدُ بِهِمْ لِيَسْتَكْمِلُوا الْخِزْيَ وَ يَسْتَوْجِبُوا الْغِيَرَ حَتَّى إِذَا اخْلَوْلَقَ الْأَجَلُ وَ اسْتَرَاحَ قَوْمٌ إِلَى الْفِتَنِ وَ أَشَالُوا عَنْ لَقَاحِ حَرْبِهِمْ لَمْ يَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ بِالصَّبْرِ وَ لَمْ يَسْتَعْظِمُوا بَذْلَ أَنْفُسِهِمْ فِي الْحَقِّ حَتَّى إِذَا وَافَقَ وَارِدُ الْقَضَاءِ انْقِطَاعَ مُدَّةِ الْبَلَاءِ حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى‏أَسْيَافِهِمْ وَ دَانُوا لِرَبِّهِمْ بِأَمْرِ وَاعِظِهِمْ حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ (ص)رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّكَلُوا عَلَى الْوَلَائِجِ وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ أَبْوَابُ كُلِّ ضَارِبٍ فِي غَمْرَةٍ قَدْ مَارُوا فِي الْحَيْرَةِ وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْيَا رَاكِنٍ أَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّينِ مُبَايِنٍ 193 :
در باره دشمنان گمراه پيامبر (ص) و گروهى ضعيف الايمان و مسلمانان راستين (گروه اول) مدت‏هاى طولانى به آنها مهلت داده شد تا رسوائى

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید