هلاك گرديده‏اند و برخى در ميان امواج در حال نجاتند، بادها آنها را از اين سو به آن سو مى‏برند و در جاهاى هولناك قرار مى‏دهند. اما آنها كه هلاك شده‏اند باز يافتنشان ممكن نيست و آنان كه نجات يافته‏اند نيز در شرف هلاكند. اى بندگان خدا از هم اكنون به هوش باشيد هنوز زبانها آزاد، بدنها سالم، اعضاء و جوارح آماده، محل رفت و آمد وسيع و مجال بسيار است، (به هوش باشيد) پيش از آنكه فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد، آمدن مرگ را مسلم و تحقق يافته شماريد، نه آنكه منتظر آن باشيد. (كه در عمل سستى و تأخير كنيد.)”
به ظاهر، مخاطب گفتار بالا، عموم جامعه بشري است و امام علي(ع) وضعيت اخلاقي و اجتماعي جامعه بشري در آن روزگار را تشريح کرده است؛ اما آن حضرت در خطبه اي ديگر به صراحت، عرب را مخاطب ساخته و از وضعيت ناهنجار روزگار پيش از اسلام به سختي گلايه کرده است :
” إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌوَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ 92 :
خداوند پيغمبر (ص) را به رسالت مبعوث ساخت تا جهانيان را بيم دهد و امين آيات وى باشد، در حالى كه شما ملت عرب بدترين دين و آئين داشتيد و در بدترين سرزمينها زندگى مى‏نموديد، در ميان سنگهاى خشن و مارهائى كه فاقد شنوائى بودند (و به همين جهت از هيچ چيز نمى‏ترسيدند) آبهاى آلوده را مى‏نوشيديد و غذاهاى ناگوار را مى‏خورديد، خون يكديگر را مى‏ريختيد و پيوند خويشاوندى را قطع مى‏نموديد، بتها در ميان شما بر پا بود (و پرستش بت شيوه و آئين شما) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.”

بايد توجه داشت که اين سخنان ناظر بر توصيف انحطاط اخلاقي جوامع بشري و جامعه عرب و در مقام نقد بوده نه آنکه مردمان را يکسره فاقد احساس اخلاقي و بايدها و نبايدهاي ارزشي و رفتاري بخواند. اينکه گمان بريم قوم عرب هيچ تصوري از مفاهيم خوب و بد و فعل درست و نادرست نداشته اند، چندان پايه و مبناي علمي و تاريخي ندارد. به عکس، بررسي برخي آثار مانند اشعاري که از دوران جاهلي نقل کرده اند،93 نشان مي دهد که اعراب مشرک داراي احساس اخلاقي بوده اند. پژوهشگران معتقدند که حتي اعراب بدوي که از شهر و شهرنشيني بي بهره بوده و زندگاني را در صحاري خشک و به دور از مظاهر تمدن آن روزگار مي گذرانيده اند، قوانيني براي نحوه رفتار و کردار داشته اند که درستي يا نادرستي هر عملي خواه شخصي و خواه مربوط به قبيله بر طبق اين قوانين سنجيده مي شده است. اعراب علي رغم دوري از علم و دانش و اتصاف به صفات زشت و ناپسند، ارزشهاي اخلاقي پسنديده اي نيز داشتند؛ چه آن که جامعه اي که به کلي از صفات پسنديده عاري باشد، دوام و بقا ندارد و جامعه بدوي اعراب از گذر همين صفات حيات خود را حفظ کرده بود.94
در يک دسته بندي مي توان خاستگاه صفات و فضيلتهاي اخلاقي عرب پيش از بعثت پيامبر(ص) را به دو دسته تقسيم کرد:
اول: تعاليم انبياي الهي: بنابر روايات ديني، مکه و حرم آن، برگزيده خداوند متعال است و همواره محل رفت و آمد انبياي الهي بوده و کعبه، ساخته عرب نيست بلکه به فرمان خدا و به دست انبياي بزرگ الهي برپا شده است و فريضه حج، که خود الهام کننده فضيلتهاي اخلاقي بسياري است، از آن حضرات بر جاي مانده است.95 بنابرين دور نيست اگر حکم کنيم که تعاليم آن بزرگان اگرچه به صورت ناقص و دگرگون شده، همواره در مخيله قوم عرب بوده است. از اين گذشته عرب در آن روزگار همسايه پيروان اديان توحيدي پيش از اسلام بوده و براي تجارت به مناطقي مانند شامات و عراق ـ جاهايي که تعاليم حضرت موسي (ع) و عيسي (ع) رايج بوده ـ رفت آمد داشته است. افزون بر اين، گروههايي از پيروان ادياني مانند يهوديت قرنها در جزيرة العرب ساکن بوده اند96 که تعاليم اخلاقي انبياي الهي را حرمت مي گذاشته اند و اينان خود عرب بوده اند و با اعراب همسايه خويش، داد و ستد مالي و فرهنگي داشته اند. بنابراين، مي توان تعاليم انبياي الهي را يکي از منابع فضيلتهاي اخلاقي در ميان عرب حجاز دانست.
دوم: تجربه بشري و شرايط زندگي: زندگي در صحرا و سختي معيشت در باديه، خواه ناخواه ساکنان آن را به برخي ارزشها و حرمتهاي اخلاقي راه مي نمايد که لازمه زندگي در شرايط سخت است. اين ارزشهاي اخلاقي، همان ارزشهايي اند که مردمان هر جايي از دنيا در چنين شرايطي براي بقاي خود بدانها نياز دارند. اين گونه ارزشها حاصل تجارب نسلهاي پي در پي در مواجهه با وضعيت و شرايط زندگي خودند و راهکارهاي آن قوم براي گذر از مشکلات زيستي و توان گفت که محصول آزمون و خطاي قرنها و نسلهاي متمادي اند و به صورت طبيعي پديد مي آيند. براي نمونه، طبيعي است که ميهمان نوازي و رسانيدن آب به تشنگان ميان راه، در صحرا، جايي‌ که نيازهاي نخستين زندگي مانند آب به سختي به دست مي آيد، از فضايل اخلاقي شمرده ‌شود.97با اين همه، وضعيت اخلاقي حجاز معضلاتي بنيادين داشته است که در گفتار امام علي(ع) توصيفي جامع از آن را مي توان يافت. بررسي اين وضعيت ما را به اين حقيقت راه مي نمايد که ناهنجاري اخلاقي عرب چند عامل داشته است که در زير خواهيم کوشيد به اختصار از آن سخن گوييم:

3-2-1. فقدان بنياد و پايه نظري منسجم و پايدار اخلاقي
بررسي خوبي و بدي يک مفهوم يا درستي و نادرستي يک فعل اخلاقي، نيازمند معيارهايي روشن است که در هر زمان و مکاني قابليت به ميدان آمدن داشته باشند و هر شخصي بتواند آنها را به کار گيرد و با يک استدلال منطقي به نتيجه برسد و اين در درجه نخست، نيازمند برخورداري از يک بنياد نظري منسجم و تعريف شده است که بتوان بر اساس آن، به معيارها و ضوابط دقيقي دست يافت. اما اعراب جاهلي بنياد نظري و تصور منطقي روشني از مفاهيم خوب و بد اخلاقي نداشتند و در نتيجه توان راهيابي به معيار و در نتيجه تشخيص اينکه کدام فعل روا و کدام نارواست، از عهده آنان بيرون بود. اعراب بدون آنکه خوب و بد را در يک چارچوب نظري به صورت مشخص، تعريف کرده باشند، در افعال اخلاقي خويش از پدرانشان تقليد مي کردند. معيار و ملاک آنها جز احساسي که از طريق پدرانشان بدانان رسيده بود، چيزي نبود و فلان فعل را صرفاً بدين خاطر که از پدرانشان رسيده است، نيک مي پنداشتند. بدين رو در صورتي که افعال و رفتار آنان مورد سوال قرار مي گرفت، بي آن که بتوانند رفتار خويش را توجيه منطقي کنند، درستي آن را به گذشتگان خود حواله مي داده اند:

” وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا أَوَ لَوْ كاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيًْا وَ لَا يَهْتَدُون 98 :
و هنگامى كه به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد! مى‏گويند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم. آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)؟”

بنابر آيه فوق، معيار خوبي و بدي فعل – که هر نظام اخلاقي منطقي، ناگزير براي تشخيص و داوري نيازمند آن است و نيز در هنگام پيش آمدن تعارض اخلاقي بايد بدان تمسک کرد – در دست اعراب نبود و آنان تنها با تمسک به اين که گذشتگان فعلي را انجام مي داده اند، حکم به درستي آن مي کردند و توانايي استدلال و توجيه منطقي افعال خود را نداشتند. بررسي آيات پرشماري از قرآن کريم که از اين معيار اعراب سخن گفته اند، ما را به اين حقيقت رهنمون مي سازد که پيش از بعثت پيامبر اکرم (ص) معيار مستقلي براي سنجش خوب و بد وجود نداشته و گويي انجام فعل توسط گذشتگان جاي هيچ گونه سوالي را در روا بودن فعل باقي نمي گذاشته و اين رويه را هر مردمي که معياري منطقي براي داوري اخلاقي ندارند، به کار مي گيرند. در آيه ذيل خداي متعالي از همين حقيقت سخن مي گويد و مي فرمايد :

” بَلْ قَالُواْ إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلىَ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلىَ ءَاثَارِهِم مُّهْتَدُون*وَ كَذَالِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فىِ قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُترَْفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلىَ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلىَ ءَاثَارِهِم مُّقْتَدُون99:
بلكه آنها مى‏گويند: ما نياكان خود را بر آئينى يافتيم و ما نيز به پيروى آنان هدايت يافته‏ايم* و اين گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبر انذاركننده‏اى نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آئينى يافتيم و به آثار آنان اقتدا مى‏كنيم. ”

3-2-2. فقدان پشتوانه اجرايي دروني و بيروني
پيروي اعراب از همين قوانين و ضوابط موروثي نيز، که در برخي موارد مي توانست گره از کار آنها بگشايد، همواره رعايت نمي شد و بيشتر مربوط به اوضاع عادي و روزمره زندگي بود و در مواقع بحراني، قدرت ضبط و و ربط کردار و کنترل افراد را نداشت؛ چنانکه شعار اعراب باديه که مي گفتند ” انصر اخاک ظالما او مظلوما 100 : برادرت را ياري کن خواه ظالم و خواه مظلوم باشد.” اين حقيقت را مي رساند.101 اين بدان سبب بود که ضمانت اجرايي محکمي براي همين ضوابط نيز در کار نبود و اعراب بنابر جهان بيني خود، که به زندگي پس از مرگ و ثواب و عقاب اعتقادي نداشتند، در چنين مواقعي همان ضوابط آباء و اجدادي را نيز که گاه مي توانست به اختلافات و منازعات پايان بدهد، به کنار مي گذاشتند و به خوي جاهلي و هوا و هوس تن مي دادند و از اين گذر، فجايعي مي آفريدند. پيروي از هوا و هوس در هنگامي که نياز به خويشتنداري و حلم است، باعث تشتت و اختلاف نظري و رفتاري مي شد و حوادث ناگواري مي آفريد؛ چنانکه امام علي (ع) در کلمات بسياري با اشاره به بعثت پيامبر(ص) بدين موضوع اشاره فرموده است:

” أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ 102 :
او را پس از يك دوران فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد، به هنگامى كه در ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود.”

” أرسلَهُ … على حين فَترة من الرّسل و ضلالة من النّاس و اختلاف من الأمور و تَنازُِِِِع من الألسن 103 :
او را پس از يك دوران فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد؛ هنگامى كه مردمان گمراه شده بودند و امورشان به اختلاف افتاده بود و در ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود.”

جنگها، نزاعها و قتل و غارتهاي دائم ميان اعراب بي سبب نبودند و سبب آنها را بايد در معضلاتي که ياد شد، پي جست. امام علي(ع) در برخي خطبه ها، تصويري روشن از آن وضعيت ارائه کرده که مي توان از لابلاي آن، علت اصلي را که همانا نبود ضوابط و قوانين روشن از يک طرف و فقدان ضمانت اجرايي همان ضوابط و قواعد رفتاري عام انساني از سوي ديگر است، رصد کرد:

” أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَم وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى وَ ظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى فَهِيَ مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَةٌ فِي وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعَامُهَا الْجِيفَةُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید