مورد نظر را دارد يا خير يا برعکس شاخص هايي انتخاب مي شود که خواص فوق راداشته باشند. روش کار نيز بدين صورت است که ابتدا اين آزمون ها بر روي شناخت قيمت انجام و پس از انتخاب شاخص قيمت بر اساس قاعده ضرب شاخص کميت به دست مي آيد.
از مزاياي به کارگيري روش مبتني بر تحليل هاي عددي آن است که وابسته به فرض رفتار بهينه توليد کننده نيست و مفاهيم آن با مفاهيم اطلاعات واقعي حسابداري همخوان است.

2-28-2 روش مبتني بر حسابداري رشد
در روش هاي معمول حسابداري تعيين عوامل رشد درآمد مشخص نيست. اما در حسابداري رشد و اندازه گيري بهره وري اهميت نسبي عوامل رشد مشخص مي شود. در اين روش تئوري شاخص هاي عدي در قالب تئوري توليد به کار گرفته مي شود و رشد مقادير خروجي به رشد تک تک عوامل ورودي (مثلاً کار و سرمايه) و تغيير در بهره وري کل عوامل تجزيه مي شود. تغيير در بهره وري کل عوامل خود ناشي از چگونگي ترکيب عوامل ورودي (به کار گيري منابع) مديريت و سازماندهي و ديگر عوامل کيفي است.
در يک بنگاه يا صنعت مقادير خروجي ناخالص به همراه نيروي کار و سرمايه و مصارف واسطه در يک مدل مشخص تابع توليد با يکديگر مرتبط مي شوند. تغيير در سطح کميت و کيفيت محصول بر اثر تغيير در فناوري توليد است که به دو بخش تفکيک مي گردد. اولين بخش که به فناوري داخلي ناميده مي شود، بر اثر سرمايه گذاري31 حاصل مي شود و اثر آن توسط ضرايب عوامل توليد نشان داده مي شود. از جمله اين نوع تغيير مي توان به خريد ماشين آلات توليد اشاره کرد. بخش دوم به فناوري خارجي ناميده مي شود. مشخصه اين نوع فناوري آن است که بدون هزينه است و بدين دليل خارجي گفته مي شود که ارتباط فيزيکي با عوامل توليد ندارد. بدين منظور نياز به مشخص کردن يک تابع توليد است که در آن سطح خروجي قابل توليد بر اساس مقادير ورودي و بهره وري کل عوامل تعريف شود. براي مثال مي توان به تابع توليد اشاره کرد.
رابطه شماره (2)
در رابطه بالا بهره وري کل عوامل در سال t و نيروي کار و سرمايه در سال t هستند.
اين روش مبتني بر فروض ساده کننده زير است.
1- تغيير فناوري يا بهره وري کل عوامل به صورت رابطه بالا قابل تفکيک است (منظور از فناوري مواردي است که با هزينه صفر امکان پذير گشته است. سرمايه گذاري در ماشين آلات و نيروي کار در بهره وري سرمايه و بهره وري نيروي کار تجلي پيدا کرده است).
2- فرآيند توليد توسط تابع توليد نشان داده مي شود. اين تابع حداکثر سطح توليد را براي سطح معين ورودي نشان مي دهد.
3- رفتار تويد کننده بهينه است، يعني به دنبال حداکثر کردن سود يا حداقل کردن هزينه است.
4- بازار رقابتي است، يعني افراد بر اساس قيمت بازار ميزان استفاده از منابع و توليد خود را تنظيم مي کنند.
در حالت کلي تغييرات بهره وري کل عوامل (رشد) از رابطه زير به دست مي آيد:
رابطه شماره (3)

در رابطه بالا w کشش پذيري خروجي نسبت به عوامل ورودي و نماد نمايشگر اختلاف بين دو سال متوالي مي باشد. همانطور که رابطه بالا نشان مي دهد، رشد بهره وري عوامل کل در اين روش پس از کسر رشد عوامل توليد به دست مي آيد و اصطلاحاً باقيمانده (پسماند) رشد را اندازه مي گيرد.
مراحل کار در اين روش بدين گونه است که بر مبناي تئوري يا يافته هاي تجربي شکل تابع توليد، هزينه يا درآمد بنگاه انتخاب مي شود. حداکثر سازي سود در شرايط رقابتي مورد نظر قرار مي گيرد. خصوصيات ديگري نيز فرض مي شود تا در انتها تغييرات بهره وري تنها به قيمت ها و مقادير بستگي داشته باشد. اين روش بيشتر در اندازه گيري بهره وري در سطح صنعت و ملي کاربرد دارد. شاخص هاي اوليه در اين روش شاخص هاي سولو و کندريک است (جعفرآبادي).

2-29 انواع شاخص هاي بهره وري
شاخص هاي بهره وري که در واقع شاخص هاي کارائي هستند و به صورت اشتباه مصطلح به آن ها شاخص هاي بهره وري مي گويند، نسبت هايي مي باشند که صورت آن ها يک ستانده، مخرج آن ها يم نهاده و روند افزايشي آن ها نشان از بهبود دارد. شاخص هاي بهره وري خود به دو دسته شاخص هاي عمومي و شاخص هاي اختصاصي به شرح زير طبقه بندي مي شوند:

2-29-1 شاخص هاي بهره وري عمومي
اين شاخص ها عموماً با الهام از مفاهيم اقتصاد کلان تعريف مي شوند که از جمله مي توان شاخص بهره وري نيروي کار، بهره وري سرمايه، بهره وري کل عوامل، بهره وري مواد، بهره وري انرژي و … را نام برد. ويژگي اين شاخص ها به گونه اي است که با محاسبه آن ها مي توان بررسي هاي تطبيقي در واحدهاي اقتصادي، طبقه، گروه فعاليت، بخش و قسمت اقتصادي را انجام داد. شايان ذکر است که اين بررسي هاي تطبيقي مي تواند در هر يک از سطوح فوق الذکر در سطح کشورهاي منطقه يا سطح بين الملل صورت گيرد. در اکثر شاخص هاي عمومي فوق الذکر صورت کسر ارزش افزوده يا ستانده و مخرج آن يک يا مجموع چند نهاده مي باشد. براي درک بهتر اين شاخص ها ضرورت دارد که مختصراً به ارائه توضيحاتي درخصوص ارزش افزوده، ارزش ستانده و مصرف واسطه پرداخته شود.
2-29-1-1 ارزش افزوده
محاسبه ارزش افزوده به منظور پرهيز از احتساب مضاعف صورت مي گيرد. به اين معني که ارزش کالاها و خدماتي که به عنوان داده هاي واسطه يک فعاليت به کار گرفته مي شود به نوبه ي خود ستانده يک فرآيند توليد بوده و لازم است از ستانده ي اين فعاليت کسر شود تا ارزش افزوده آن به دست آيد. بدين ترتيب ارزش افزوده ناخالص عبارت از ارزش ستانده منهاي ارزش مصرف واسطه است. ارزش افزوده خالص عبارت از ارزش افزوده ناخالص منهاي مصرف سرمايه ثابت مي باشد.
2-29-1-2 ارزش ستانده
ستانده، کالاها و خدماتي است که در يک واحد توليدي توليد شده و براي استفاده در خارج از آن واحد در دسترس قرار مي گيرد. کالاها و خدماتي که در يک واحد در يک دوره حسابداري معين توليد و در همان دوره در ديگر فرآيندهاي توليد آن واحد مصرف مي شود، ستانده آن واحد را تشکيل نمي دهد. به اين ترتيب مفهوم ستانده با مفهوم محصول که حاصل فرآيند توليد است متفاوت مي باشد. در سيستم حساب هاي ملي سال 1993، ستانده کالاها و خدمات به سه دسته کلي ستانده بازاري، ستانده توليد شده براي خود مصرفي نهايي و ستانده غير بازاري تقسيم بندي مي شود.
2-29-1-3 مصرف واسطه
مصرف فعاليتي است که طبق آن واحدهاي نهادي، کالاها و خدمات را مورد استفاده قرار مي دهند. مصرف واسطه عبارت از ارزش کالاها و خدماتي است که به صورت داده هاي يک فرآيند توليد در آن فرآيند مصرف مي شوند، به استثناي مصرف دارايي هاي ثابت که به عنوان مصرف سرمايه ثابت ثبت مي شود. کالاها و خدمات ممکن است در يک فرآيند توليد ديگر و بعضي ديگر نظير برق و اکثر خدمات، کاملاً در فرآيند توليد مصرف مي شوند. مصرف کالاها نظير مواد اوليه، برق، آب، سوخت، لوازم التحرير، ارتباطات، حمل و نقل، تعميرات جزئي ساختمان و ماشين آلات و امثال آن ها مصارف واسطه محسوب مي شوند.
2-29-2 انواع شاخص بهره وري عمومي
به طور کلي شاخص هاي بهره وري به دو دسته شاخص هاي بهره وري جزئي و کل عوامل توليد تقسيم بندي مي شوند. در شاخص هاي بهره وري جزئي ارتباط ستاده با يک نهاده مورد توجه قرار مي گيرد. در حاليکه در شاخص هاي بهره وري کل عوامل توليد، ارتباط ستاده با کل نهاده ها مورد بررسي قرار مي گيرد.
2-29-2-1 شاخص هاي جزئي بهره وري عوامل توليد
اين شاخص ها از نوع ساده ارزش افزوده در واحدکار يا واحد سرمايه مي باشد. به طور کلي، شاخص هاي بهره وري جزئي از تقسيم ارزش افزوده بر مقدار يک نهاده معين به دست مي آيد. شايان ذکر است براي خارج کردن اثر تورم لازم است ارزش افزوده به قيمت هاي ثابت سال پايه مورد استفاده قرار گيرد. شاخص هاي بهره وري جزئي عوامل توليد همراه با قيمت عوامل، در توضيح تغييرات در هزينه کار و سرمايه در واحد توليد اهميت خاصي دارند. به عبارت ديگر، اين شاخص ها در نشان دادن صرفه جويي هايي که به مرور ايام در هر يک از عوامل در واحد توليد حاصل مي گردد، مفيد هستند. شخص هاي بهره وري جزيي که معمولاً در سطح يک واحد اقتصادي، يک رشته فعاليت، طبقه، گروه، بخش، قسمت يا دستگاه اجرايي محاسبه مي شود عمدتاً به شرح زير مي باشند:
الف) شاخص بهره وري نيروي کار: بهره وري نيروي کار مرتبط با مهم ترين عامل توليد، يعني نيروي انساني و مشخصه کليدي استاندارد زندگي است که با درآمد سرانه سنجيده مي شود. اما از منظر فردي نيروي کار، شدت تلاش فردي تنها عامل تاثير گذار بر اين شاخص نيست. بهره وري نيروي کار علاوه بر شدت تلاش فردي، به کارايي چگونگي ترکيب نيروي کار با ديگر عوامل توليد و سرانه اين عوامل و به سرعت تغييرات فناوري هاي داخلي (درون زا32) و خارجي (برون زا33) نيز بستگي دارد. تغييرات بهره وري نيروي کار ناشي از تغييرات سرمايه، در مصارف واسطه، در فناوري، در سازماندهي و در کارايي و همچنين بازده به مقياس، ميزان استفاده از ظرفيت ها و خطاي اندازه گيري (وقتي در سطح ملي يا صنعت اندازه گيري مي شود) است.
وقتي که بهره وري نيروي کار با نسبت خروجي ناخالص به ورودي نيروي کار سنجيده مي شود، رشد اين شاخص به چگونگي تغييرات نسبت مصارف واسطه به نيروي کار بستگي پيدا مي کند. براي مثال با جايگزيني (برون سپاري) خريد خدمت (مصرف واسطه) به جاي نيروي کار اين شاخص علي رغم عدم تغيير رفتار نيروي کار افزايش مي يابد. از آن جا که شاخص بهره وري نيروي کار بازتاب ترکيب تاثيرات سرمايه هاي ورودي، مصارف واسطه و بهره وري کلي را اندازه مي گيرد. جايي براي ردگيري تاثيرات تغييرات فناوري هاي برون زا و درون زا باقي نمي ماند. تغيير فناوري درون زا34 از طريق کالاهاي سرمايه اي و مصارف واسطه و تغيير فناوري برون زا35 از طريق تقويت امکانات بالقوه توليد بهره وري نيروي کار اثر مي گذارند.
هدف از اندازه گيري اين شاخص ردگيري نيروي کار مورد نياز به ازاي واحد توليد مي باشد و در نياز سنجي نيروي کار کاربرد دارد. به هر حال در به کارگيري اين شاخص بايد توجه داشت که بهره وري نيروي کار تحت تاثير مجموعه اي از عوامل است.
در تحليل هايي که هدف آن ها مرتبط کردن اقتصاد خرد و کلان است، براي مثال اندازه گيري صنعت بر بهره وري نيروي کار در سطح ملي، به جاي خروجي ناخالص از ارزش افزوده استفاده مي شود. در اين حالت نسبت مصارف واسطه به نيروي کار تاثير کمتري بر شاخص دارد. اين بدان معنا است که حساسيت نسبت به جايگزيني مصارف واسطه يه جاي نيروي کار کمتر است (جعفرآبادي).
ب) شاخص بهره وري کار و سرمايه: در دسته شاخص هاي بهره وري چند عامله مي توان به بهره وري کار و سرمايه اشار کرد. بره وري کار و سرمايه که از اين به بعد از آن به بهره وري کل (TFP36) ياد مي کنيم، نمايشگر ظرفيت يک صنعت در مشارکت در رشد اقتصادي است. شاخص بهره وري عوامل کل پس از آن که اندازه گيري بهره وري سرمايه (فيزيکي و انساني) و مقايسه آن با توليد نشان داد که هنوز بخشي از عوامل توليد ناديده گرفته شده، مورد توجه قرار گرفت.
علي رغم اعتقادات اوليه، اين شاخص نيز يک مقياس صحيح از تغييرات فناوري نيست. در عمل اين شاخص بازتاب اثرات تغيير فناوري خارجي، بازده به مقياس، تغيير کارايي، تغييرات استفاده از ظرفيت ها و خطاي اندازه گيري (وقتي در سطح ملي يا صنعت اندازه گيري مي شود) مي باشد. در مجموع سه ديدگاه راجع به آن چه که TFP اندازه مي گيرد، وجود دارد. اولين نظر اين است که TFP نرخ تغييرات فناوري را اندازه مي گيرد. دومين نظريه آن است که TFP بخشي از تغييرات فناوري را اندازه مي گيرد که هزينه آن صفر است و بالاخره

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید